خیلیها چمدان نمیبندند چون وطنشان را دوست ندارند؛ درست برعکس، چون آنقدر دوستش داشتهاند که ویران شدن رؤیاهایشان را دیگر نتوانستهاند تحمل کنند. دردناک است وقتی انسان احساس کند در سرزمینی که در آن متولد شده، جایی برای آرامش، پیشرفت یا حتی یک زندگی معمولی ندارد. آنوقت رفتن، کمکم از یک انتخاب تبدیل به آخرین امید میشود. امیدی برای دوباره نفس کشیدن، برای کمتر ترسیدن، برای داشتن آیندهای که فقط شبیه بقا نباشد.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
یک زندانی در زندان ماکو اعدام شد
یک زندانی در زندان ماکو اعدام شد خبرگزاری هرانا – سحرگاه روز گذشته، حکم اعدام یک زندانی که پیشتر بابت اتهام قتل به اعدام محکوم شده بود، در...
-
https://donyaye-pak.blogspot.com/ نام: «آزادی بیان؛ صدایی میان محدودیت و قدرت» آزادی بیان در هر جامعهای، یکی از مهمترین شاخصهای توسعه سی...
-
نام: «شکنجه روحی؛ زخمی که دیده نمیشود همه زخمها روی بدن باقی نمیمانند. برخی زخمها نه خون دارند، نه کبودی و نه نشانهای که بتوان آنها ر...
-
نام: «وقتی قانون برای همه یکسان احساس نمیشود قانون باید شبیه سقفی باشد که بر سر همه یکسان سایه میاندازد؛ فرقی نکند چه کسی باشی، از کجا آم...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر