خیلیها چمدان نمیبندند چون وطنشان را دوست ندارند؛ درست برعکس، چون آنقدر دوستش داشتهاند که ویران شدن رؤیاهایشان را دیگر نتوانستهاند تحمل کنند. دردناک است وقتی انسان احساس کند در سرزمینی که در آن متولد شده، جایی برای آرامش، پیشرفت یا حتی یک زندگی معمولی ندارد. آنوقت رفتن، کمکم از یک انتخاب تبدیل به آخرین امید میشود. امیدی برای دوباره نفس کشیدن، برای کمتر ترسیدن، برای داشتن آیندهای که فقط شبیه بقا نباشد.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
بازداشت ۲ وکیل دادگستری پس از احضار به دادسرای تبریز
بازداشت ۲ وکیل دادگستری پس از احضار به دادسرای تبریز خبرگزاری هرانا – رضا اکبری عدل و محمد اسمعیلی علافی، دو وکیل دادگستری عضو کانون وکلای...
-
https://donyaye-pak.blogspot.com/ نام: «آزادی بیان؛ صدایی میان محدودیت و قدرت» آزادی بیان در هر جامعهای، یکی از مهمترین شاخصهای توسعه سی...
-
نام: «شکنجه روحی؛ زخمی که دیده نمیشود همه زخمها روی بدن باقی نمیمانند. برخی زخمها نه خون دارند، نه کبودی و نه نشانهای که بتوان آنها ر...
-
میهنمان را دوست داشتیم ولی باید سرزمین دیگری میبافتیم عشقِ بیدریغ، ریشهدار و جانکاه به میهن، فراتر از یک تعلقِ خاطرِ ساده یا حسِ نوستا...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر