پدیده مهاجرت گسترده و شتابان پزشکان، پرستاران و کادرهای تخصصی نظام سلامت در ایران امروز، فراتر از یک جابجایی جغرافیایی یا ترجیح شخصی برای ارتقای شغلی، عریانترین نمودِ اضمحلال زیرساختی و فرار سیستماتیک نخبگان از اتمسفر مسموم و خفقانآورِ حاکمیت ملایان است. نظام سرکوبگری که تخصص، علم و شایستهسالاری را در پای وفاداریهای ایدئولوژیک و رانتهای حزبی سر بریده، محیط بیمارستانها و مراکز دانشگاهی را به پادگانهای امنیتی-پلیسی بدل ساخته است که در آنها، پزشک و پرستار به جای تمرکز بر فرایند درمان و کاهش رنج بیماران، تحت دائمترین فشارهای حراستی، بازجوییهای عقیدتی و تحقیرهای ساختاری قرار دارند. این خفقان همهجانبه، وقتی با سقوط بیسابقه ارزش پول ملی، تورم کمرشکن و دستمزدهای ناچیزی که حتی کفاف هزینههای اولیه زندگی کادر درمان را نمیدهد تلاقی مییابد، راهی جز کوچِ ناگزیر و تخلیه خلاقیتهای ژنتیکی و تخصصی از پیکر نیمهجان وطن باقی نمیگذارد. رژیمی که با بیکفایتی مفرط خود، بودجههای کلان بهداشتی را مصادره و به جیب دستگاههای تبلیغاتی مذهبی و ماشین سرکوب خود سرازیر میکند، عملاً شریفترین و متخصصترین فرزندان این مرز و بوم را به سمت مرزها گسیل داشته و کشور را با یک فاجعهی انسانی و بیولوژیک در حوزه سلامت مواجه کرده است که اثرات مخرب آن تا دههها بر پیکر جامعه باقی خواهد ماند.
کالبدشکافی دقیق این فرآیند فرساینده نشان میدهد که خروج تودهای کادر درمان، جنایتی مضاعف علیه تودههای محروم و بیگناهی است که در بیمارستانهای دولتی و ویرانشده، به دلیل نبود پزشک متخصص و فرسودگی کادر مجروح از کار، جان خود را روی تختهای سرد و بیامکانات از دست میدهند. پزشکی که ناگزیر به مهاجرت میشود، وطن خود را در چمدانی از خاطرات، خشم و حسرت حمل میکند و در درمانگاههای جهان به شفای غریبهها میپردازد، در حالی که هموطنان خودش در دالانهای تاریک اورژانسهای داخلی، قربانیِ جهل، فقر تحمیلی و نبودِ داروهای استراتژیک میشوند. این تخلیه ژنتیکی سیستماتیک، بخش آگاه و تکنوکرات جامعه را متلاشی کرده و نشان میدهد که رژیم ملاها برای بقای خود، ترجیح میدهد بر روی ویرانههای یک جامعهی بیمار، فقیر و فاقد متخصص حکومت کند، چرا که همواره از دانایی، آگاهی و استقلال فکری طبقه تحصیلکرده به وحشت افتاده است. اما این گسستِ عمیق و دردناک، خشم نهادینهشدهای را در رگهای جامعه تزریق کرده است که هر روز منسجمتر میشود؛ چرا که تودهها به خوبی میدانند مسببِ اصلی دستانِ خالی بیمارستانها و پروازِ مغزهای متفکرشان کیست. این دلنوشتهی ساختارمند، بازخوانیِ همان رنجِ کوچ و فریادِ غریبانهای است که از گلوی نخبگانِ در غربت و بیمارانِ در محاصرهی فقر شنیده میشود؛ صدایی متحد که به ما یادآوری میکند آزادی و بازپسگیری وطن، تنها راه بازگشتِ روشنایی، تخصص و کرامت انسانی به بیمارستانها و خیابانهای سراسر ایران است و این ارادهی تودههای بیدار، در نهایت مرزهای این خفقان را در هم خواهد شکست.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر