۱۴۰۵ تیر ۳, چهارشنبه

کوچِ اجباریِ نخبگان؛ تبارشناسی پدیده مهاجرت توده‌ای کادر درمان و خروج سرمایه‌های تخصصی در پی خفقان مذهبی و فقر ساختاری ​




 کوچِ اجباریِ نخبگان؛ تبارشناسی پدیده مهاجرت توده‌ای کادر درمان و خروج سرمایه‌های تخصصی در پی خفقان مذهبی و فقر ساختاری

پدیده مهاجرت گسترده و شتابان پزشکان، پرستاران و کادرهای تخصصی نظام سلامت در ایران امروز، فراتر از یک جابجایی جغرافیایی یا ترجیح شخصی برای ارتقای شغلی، عریان‌ترین نمودِ اضمحلال زیرساختی و فرار سیستماتیک نخبگان از اتمسفر مسموم و خفقان‌آورِ حاکمیت ملایان است. نظام سرکوبگری که تخصص، علم و شایسته‌سالاری را در پای وفاداری‌های ایدئولوژیک و رانت‌های حزبی سر بریده، محیط بیمارستان‌ها و مراکز دانشگاهی را به پادگان‌های امنیتی-پلیسی بدل ساخته است که در آن‌ها، پزشک و پرستار به جای تمرکز بر فرایند درمان و کاهش رنج بیماران، تحت دائم‌ترین فشارهای حراستی، بازجویی‌های عقیدتی و تحقیرهای ساختاری قرار دارند. این خفقان همه‌جانبه، وقتی با سقوط بی‌سابقه ارزش پول ملی، تورم کمرشکن و دستمزدهای ناچیزی که حتی کفاف هزینه‌های اولیه زندگی کادر درمان را نمی‌دهد تلاقی می‌یابد، راهی جز کوچِ ناگزیر و تخلیه خلاقیت‌های ژنتیکی و تخصصی از پیکر نیمه‌جان وطن باقی نمی‌گذارد. رژیمی که با بی‌کفایتی مفرط خود، بودجه‌های کلان بهداشتی را مصادره و به جیب دستگاه‌های تبلیغاتی مذهبی و ماشین سرکوب خود سرازیر می‌کند، عملاً شریف‌ترین و متخصص‌ترین فرزندان این مرز و بوم را به سمت مرزها گسیل داشته و کشور را با یک فاجعه‌ی انسانی و بیولوژیک در حوزه سلامت مواجه کرده است که اثرات مخرب آن تا دهه‌ها بر پیکر جامعه باقی خواهد ماند.
​کالبدشکافی دقیق این فرآیند فرساینده نشان می‌دهد که خروج توده‌ای کادر درمان، جنایتی مضاعف علیه توده‌های محروم و بی‌گناهی است که در بیمارستان‌های دولتی و ویران‌شده، به دلیل نبود پزشک متخصص و فرسودگی کادر مجروح از کار، جان خود را روی تخت‌های سرد و بی‌امکانات از دست می‌دهند. پزشکی که ناگزیر به مهاجرت می‌شود، وطن خود را در چمدانی از خاطرات، خشم و حسرت حمل می‌کند و در درمانگاه‌های جهان به شفای غریبه‌ها می‌پردازد، در حالی که هموطنان خودش در دالان‌های تاریک اورژانس‌های داخلی، قربانیِ جهل، فقر تحمیلی و نبودِ داروهای استراتژیک می‌شوند. این تخلیه ژنتیکی سیستماتیک، بخش آگاه و تکنوکرات جامعه را متلاشی کرده و نشان می‌دهد که رژیم ملاها برای بقای خود، ترجیح می‌دهد بر روی ویرانه‌های یک جامعه‌ی بیمار، فقیر و فاقد متخصص حکومت کند، چرا که همواره از دانایی، آگاهی و استقلال فکری طبقه تحصیل‌کرده به وحشت افتاده است. اما این گسستِ عمیق و دردناک، خشم نهادینه‌شده‌ای را در رگ‌های جامعه تزریق کرده است که هر روز منسجم‌تر می‌شود؛ چرا که توده‌ها به خوبی می‌دانند مسببِ اصلی دستانِ خالی بیمارستان‌ها و پروازِ مغزهای متفکرشان کیست. این دلنوشته‌ی ساختارمند، بازخوانیِ همان رنجِ کوچ و فریادِ غریبانه‌ای است که از گلوی نخبگانِ در غربت و بیمارانِ در محاصره‌ی فقر شنیده می‌شود؛ صدایی متحد که به ما یادآوری می‌کند آزادی و بازپس‌گیری وطن، تنها راه بازگشتِ روشنایی، تخصص و کرامت انسانی به بیمارستان‌ها و خیابان‌های سراسر ایران است و این اراده‌ی توده‌های بیدار، در نهایت مرزهای این خفقان را در هم خواهد شکست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

حبس بدون تصمیم؛ ادامه بلاتکلیفی فخرالدین جعفرآقایی در زندان زاهدان

  حبس بدون تصمیم؛ ادامه بلاتکلیفی فخرالدین جعفرآقایی در زندان زاهدان خبرگزاری هرانا – فخرالدین جعفرآقایی، شهروند ساکن زابل، علیرغم گذشت بیش ...