۱۴۰۵ تیر ۹, سه‌شنبه

مسلخِ اندیشه؛ پادگان‌سازی از نظام آموزشی و سنگرِ آگاهی در مدارسِ اسارت




 مسلخِ اندیشه؛ پادگان‌سازی از نظام آموزشی و سنگرِ آگاهی در مدارسِ اسارت

​سیاست‌های فرسایشی و نظام‌مند رژیم ملایان در ایدئولوژیک‌سازی مفرط فضای آموزش و تبدیل مدارس به پادگان‌های تزریق افراط‌گرایی، عریان‌ترین هجمه به ساحت دانایی و آینده‌ی علمی یک ملت است. حاکمیتی که در مواجهه با فروافتادن به قعر

فریادِ در بند؛ تبارشناسی خفقان فرهنگی و سانسور زن ایرانی در مسلخِ سنّت و استبداد مذهبی




 فریادِ در بند؛ تبارشناسی خفقان فرهنگی و سانسور زن ایرانی در مسلخِ سنّت و استبداد مذهبی

​پوستر مفهومی و عمیق موجود در فایل 1000121103.jpg با گزاره‌ی تکان‌دهنده‌ی «زنی در ورای «گام‌های گمشده» که در سکوت به خاک سپرده شد»، در کنار پرتره سیاه و سفید زنی باوقار، هنرمند و مصمم، تجسم عینیِ آپارتاید جنسیتی، حذف سیستماتیک و فرسایش هویت زن ایرانی ذیل سایه دگماتیسم حاکم است. این تصویر فراتر از یادبود یک چهره، کالبدشکافیِ دقیق استراتژی وحشت و حذفی است که رژیم ملایان بیش از چهار دهه علیه نیمی از جمعیت این سرزمین به کار گرفته است؛ رویکردی مستبدانه که در آن هنر، صدا، تصویر و موجودیتِ مستقل زن به عنوان بزرگ‌ترین تهدید برای ساختار توتالیتر قلمداد شده و محکوم

قفل بر ثروت ملّی؛ گروگان‌گیری دارایی‌های ایران در چرخ‌دنده‌های فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک




 قفل بر ثروت ملّی؛ گروگان‌گیری دارایی‌های ایران در چرخ‌دنده‌های فساد و ماجراجویی ایدئولوژیک

​تصویر افشاگرانه و گویای موجود در فایل 1000121104.jpg با تیتر «اولویتهای اقتصادی ایران در صورت آزادسازی دارایی‌های مسدودشده و تشکیل صندوق بازسازی»، در کنار بسته‌های اسکناس محبوس در زیر یک قفل و کمربند سفت‌ومحکم، نمادی عمیق از وضعیت کنونی کلان‌ثروت‌های غارت‌شده و اسیرِ وطن است. این تصویر به وضوح نشان می‌دهد که چگونه دارایی‌ها و درآمدهای ارزی و ریالی این جغرافیا، به جای آنکه در مسیر بازسازی زیرساخت‌های رو به ویرانی، احیای نظام

مسلخِ آگاهی؛ هندسه‌ی شکنجه و جنونِ سرکوب در جغرافیای اسارت




 مسلخِ آگاهی؛ هندسه‌ی شکنجه و جنونِ سرکوب در جغرافیای اسارت

​تصویر مستند و افشاگرانه‌ی موجود در فایل 1000121300.jpg با گزاره‌ی تکان‌دهنده و صریح «ایران از پرخطرترین کشورها از نظر شکنجه است»، در کنار نمای سردی از یک مأمور نقاب‌دار پشت میله‌های آهنی، بازتاب‌دهنده‌ی ساختار خشونت نهادینه‌شده و نقض سیستماتیک حقوق مدنی ذیل سایه رژیم ملایان است. این گزاره، فراتر از یک آمار حقوق بشری، روایتی عریان از واقعیت تلخی است که دهه‌هاست در بازداشتگاه‌های رسمی و مخفی سیستم سرکوب جریان دارد؛ جایی که شکنجه نه به عنوان یک استثنا، بلکه به مثابه‌ی یک دکتریین استراتژیک برای بقای حاکمیت، ارعاب توده‌ها و منجمد کردن هرگونه صدای مطالبه‌گری مدنی و

تبارشناسی غارت ملی؛ تحلیل ساختار تاراج سفره‌های توده‌ها و مقصد درآمدهای نفتی وطن




 تبارشناسی غارت ملی؛ تحلیل ساختار تاراج سفره‌های توده‌ها و مقصد درآمدهای نفتی وطن

​پوستر مفهومی و تکان‌دهنده‌ی موجود در فایل 1000121450.jpg با طرح پرسش بنیادین و حیاتی «پول فروش نفت ایران به کجا می‌رسد؟» در کنار تصویری از پالایشگاه‌های دودگرفته زیر پرچم وطن، دست بر روی گسل اصلی نارضایتی‌های ساختاری و آپارتاید اقتصادی حاکم بر ایران امروز می‌گذارد. این پرسش، فراتر از یک مانیفستِ ساده‌ی معیشتی، کالبدشکافی دقیقِ فرآیند سقوط طبقاتی ملّتی است که روی دریایی از طلای سیاه و منابع غنی زیرزمینی زندگی می‌کند، اما سهم روزمره‌اش از این ثروت خدادادی، چیزی جز فقر تحمیلی، زباله‌گردی، سفره‌های تهی و محرومیت مفرط از ابتدایی‌ترین امکانات درمانی و زیستی نیست. رژیم ملاها و کارتل‌های اقتصادی-امنیتی وابسته به الیگارشی حاکم، ثروت‌های حاصل از فروش نفت و گاز این مرز و بوم را به

زنی در تهران توسط همسرش به قتل رسید



 

زنی در تهران توسط همسرش به قتل رسید

خبرگزاری هرانا – روز گذشته مردی در تهران همسر خود را به قتل رساند. متهم پس از بازداشت، دلیل این اقدام را اختلافات خانوادگی عنوان کرد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از همشهری، زنی در تهران توسط همسرش به قتل رسید.

گزارشی از قتل یک زن جوان در شهر ری



 

گزارشی از قتل یک زن جوان در شهر ری

خبرگزاری هرانا – یک زن در مقابل محل کار خود در شهر ری، توسط نامزد سابقش به قتل رسید. متهم توسط نیروی انتظامی بازداشت شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از رکنا، یک زن در شهر ری توسط نامزد سابقش به قتل رسید.

براساس این گزارش، طی روزهای جنگ، زن جوانی که در یکی از فروشگاه‌های زنجیره‌ای جنوب استان تهران کار می‌کرد، مقابل محل کارش توسط نامزد سابق خود به قتل رسید.

خشونت خانگی؛ گزارشی از قتل یک زن در تهران توسط همسرش



 

خشونت خانگی؛ گزارشی از قتل یک زن در تهران توسط همسرش

خبرگزاری هرانا – مردی در تهران همسر ۳۸ ساله خود را به قتل رساند. او انگیزه این اقدام را اختلافات خانوادگی و سوءظن به ارتباط همسرش با فردی دیگر عنوان کرده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از عصرایران، یک زن ۳۸ ساله در تهران توسط همسرش به قتل رسید.

براساس این گزارش، بامداد پنجشنبه ۲۱ خردادماه، ماموران کلانتری ۱۵۹ بی‌سیم در تماس با بازپرس کشیک قتل دادسرای امور

رضوانه احمدخان‌ بیگی به همراه فرزند خردسالش به زندان اوین بازگشت



 

رضوانه احمدخان‌ بیگی به همراه فرزند خردسالش به زندان اوین بازگشت

خبرگزاری هرانا – روز جاری، رضوانه احمدخان‌بیگی، فعال مدنی، جهت تحمل ادامه دوران محکومیت حبس، به همراه فرزند خردسال خود راهی زندان اوین شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، رضوانه احمدخان‌ بیگی به زندان بازگشت.

همزمان با احضار به دادسرا؛ منزل خانوادگی صبا کردافشاری و راحله احمدی تفتیش شد



 

همزمان با احضار به دادسرا؛ منزل خانوادگی صبا کردافشاری و راحله احمدی تفتیش شد

خبرگزاری هرانا – روز چهارشنبه ۳ تیرماه، نیروهای امنیتی با مراجعه به منزل خانوادگی صبا کردافشاری و راحله احمدی، دو فعال مدنی و زندانیان سیاسی پیشین، اقدام به تفتیش منزل و ضبط شماری از وسایل شخصی آنان کردند. این مادر و دختر همچنین به‌ صورت تلفنی برای حضور در دادسرای ناحیه ۳۳ تهران، موسوم به دادسرای شهید مقدس و مستقر در زندان اوین، احضار شدند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵، نیروهای امنیتی به منزل خانوادگی صبا کردافشاری و مادرش راحله احمدی مراجعه کردند.

با پایان ایام مرخصی؛ چهار زندانی سیاسی زن به زندان اوین بازگشتند



 

با پایان ایام مرخصی؛ چهار زندانی سیاسی زن به زندان اوین بازگشتند

خبرگزاری هرانا – روز گذشته، فرحناز نیکخو، نیره بهنود و میترا برمچ و زهرا (هانا) غلامی، زندانیان سیاسی، با پایان ایام مرخصی به زندان اوین بازگشتند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، چهار زندانی زن به زندان اوین بازگشتند.

۱۴۰۵ تیر ۷, یکشنبه

دادستانی تهران از صدور کیفرخواست برای شماری از فعالان سیاسی و رسانه ای ساکن خارج کشور خبر داد



 

دادستانی تهران از صدور کیفرخواست برای شماری از فعالان سیاسی و رسانه ای ساکن خارج کشور خبر داد

خبرگزاری هرانا – دادستانی تهران، در خبری کوتاه که توسط رسانه‌های نزدیک به نهادهای امنیتی منتشر شده، از صدور کیفرخواست برای شاهزاده رضا پهلوی، آخرین ولیعهد ایران و تعدادی از عوامل شبکه‌های ایران اینترنشنال و من‌وتو به اتهام زمینه‌سازی برای اعتراضات روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، خبر داد.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از فارس، کیفرخواست دو رسانه مستقر در خارج ایران و شاهزاده رضا پهلوی، آخرین ولیعهد ایران صادر شد.

پرنیان هاشم پور در دادگاه تجدیدنظر به حبس محکوم شد



 

پرنیان هاشم پور در دادگاه تجدیدنظر به حبس محکوم شد

خبرگزاری هرانا – محکومیت پنج سال حبس پرنیان (فاطمه) هاشم پور، از بازداشت‌شدگان اعتراضات ۱۴۰۴، در مرحله تجدیدنظر به دو سال حبس کاهش یافته است. او اکنون دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری می‌کند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پرنیان (فاطمه) هاشم پور، در دادگاه تجدیدنظر به حبس محکوم شد.

میدانیم که:

 

میدانیم که: حقوق بشر امری ذاتی و مادر زادی است

متاسفانه انسان ها متاًثر

از نقش مذاهب، صاحیان قدرت، اقتصاد و ... در حقوق طبیعی خود محدود میشوند.

هیچ قدرتی برتر از حق انسانی و ارادهٔ مردم نیست

ایران روزی آزاد خواهد شد

با توجه به اعدامیان سیاسی۱۸/۱۹ دی همان انسان‌های آزاده و شجاعی که به خاطر دفاع از حق، اندیشه و آزادی در بندِ اسارت گرفتار شده‌اند. دیوارهای بلند و سلول‌های تاریک زندان هرگز نتوانسته‌اند طنینِ صدای حق‌طلبی و اراده‌ی استوار آنان را خاموش کنند. این بیداردلان، با تحمل رنجِ اسارت، مظهر ایستادگی و آگاهی یک ملت در برابر ستم و استبداد هستند و نامِ پاکشان همواره در تاریخ این سرزمین درخشان باقی خواهد ماند

احمد شاملو

هر مَرگِ اشارتی‌ست به حیاتی دگر...

به باور من میتوانیم به رهائی از ظلم و ستم حاکمان مدعی نماینده خدا در زمین و سرکوبگر با شناخت حقوق ذاتی و شهروندی رسید .

۱۴۰۵ تیر ۶, شنبه

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ تداوم بازداشت سهیلا حجاب در زندان کچویی کرج



 

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ تداوم بازداشت سهیلا حجاب در زندان کچویی کرج

خبرگزاری هرانا – سهیلا حجاب بیدسرخی از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، همچنان به‌صورت بلاتکلیف در زندان کچویی کرج نگهداری می‌شود. جلسه رسیدگی به اتهامات این فعال مدنی، چندی پیش در دادگاه فردیس برگزار شده بود.

به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از کردپا، سهیلا حجاب، ۱۷۵ روز است که در بلاتکلیفی قضایی به‌سر می‌برد.

گزارشی از آخرین وضعیت مهسا نوری در زندان اوین



 

گزارشی از آخرین وضعیت مهسا نوری در زندان اوین

خبرگزاری هرانا – مهسا (معصومه) نوری، از بازداشت شدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴، دوران محکومیت خود را در زندان اوین سپری میکند. این زندانی توسط دادگاه انقلاب به پنج سال حبس محکوم شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مهسا (معصومه) نوری، از بازداشت شدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴ در زندان اوین محبوس است.

آریا شیخی نسب از زندان شیبان اهواز آزاد شد



 

آریا شیخی نسب از زندان شیبان اهواز آزاد شد

خبرگزاری هرانا – آریا شیخی نسب، شهروند ساکن مسجدسلیمان که در رابطه با اعتراضات سراسری دی ۱۴۰۴ بازداشت شده بود، روز سه شنبه ۲ تیرماه، با تودیع وثیقه از زندان شیبان اهواز آزاد شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، آریا شیخی نسب آزاد شد.

بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، آزادی این شهروند روز سه شنبه ۲ تیرماه، با تودیع وثیقه یک میلیارد و پانصد میلیون تومانی از زندان شیبان اهواز صورت گرفته است.

یک منبع مطلع ضمن تایید این خبر به هرانا گفت: “آریا با اتهاماتی از جمله فعالیت تبلیغی علیه نظام، همکاری با شبکه های معاند و شرکت در تجمعات غیر قانونی مواجه شده است.”

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ گزارشی از آخرین وضعیت پرستو جمال‌زائی در زندان اراک



 

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ گزارشی از آخرین وضعیت پرستو جمال‌زائی در زندان اراک

خبرگزاری هرانا – پرستو جمال‌زائی از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، دوران محکومیت خود را در زندان اراک سپری میکند. وی در اواخر خردادماه سال جاری، جهت تحمل محکومیت یک سال حبس خود، راهی این زندان شد.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پرستو جمال‌زائی از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴، دوران محکومیت خود را در زندان اراک سپری میکند.

بر اساس اطلاعات دریافتی هرانا، خانم جمال‌زائی در تاریخ ۳۱ خردادماه سال جاری جهت تحمل دوران محکومیت خود راهی زندان اراک شده است. این شهروند پیشتر توسط شعبه سوم دادگاه انقلاب اراک، از بابت اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس محکوم شده بود. همچنین دادگاه وی را از بابت مجازات‌های تکمیلی، به منع خروج از کشور، انفصال از خدمات دولتی و عمومی و منع عضویت در احزاب و گروه‌های سیاسی و اجتماعی، به مدت دو سال محکوم کرد.

نیروانا تربتی نژاد در گرگان بازداشت شد



 

نیروانا تربتی نژاد در گرگان بازداشت شد

خبرگزاری هرانا – نیروانا تربتی نژاد، شهروند ساکن گرگان، صبح امروز توسط نیروهای انتظامی در منزل خود بازداشت و به سازمان اطلاعات فراجا منتقل شد. همزمان، تلفن همراه او و مادرش سایه امیرخانی توسط ماموران ضبط شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نیروانا تربتی نژاد بازداشت شد.

براساس اطلاعات دریافتی هرانا، صبح امروز شنبه ۶ تیرماه، ماموران پلیس با مراجعه به منزل این شهروند، او را بازداشت و به یکی از مقرهای سازمان اطلاعات فراجا در گرگان منتقل کردند. همزمان، تلفن همراه او و مادرش سایه (رقیه) امیرخانی توسط ماموران ضبط شده است.

۱۴۰۵ تیر ۵, جمعه

میدانیم که:

 

میدانیم که: حقوق بشر امری ذاتی و مادر زادی است

متاسفانه انسان ها متاًثر

از نقش مذاهب، صاحیان قدرت، اقتصاد و ... در حقوق طبیعی خود محدود میشوند.

هیچ قدرتی برتر از حق انسانی و ارادهٔ مردم نیست

ایران روزی آزاد خواهد شد

با توجه به اعدامیان سیاسی۱۸/۱۹ دی همان انسان‌های آزاده و شجاعی که به خاطر دفاع از حق، اندیشه و آزادی در بندِ اسارت گرفتار شده‌اند. دیوارهای بلند و سلول‌های تاریک زندان هرگز نتوانسته‌اند طنینِ صدای حق‌طلبی و اراده‌ی استوار آنان را خاموش کنند. این بیداردلان، با تحمل رنجِ اسارت، مظهر ایستادگی و آگاهی یک ملت در برابر ستم و استبداد هستند و نامِ پاکشان همواره در تاریخ این سرزمین درخشان باقی خواهد ماند

احمد شاملو

هر مَرگِ اشارتی‌ست به حیاتی دگر...

۱۴۰۵ تیر ۴, پنجشنبه

زنکشی؛ گزارشی از قتل یک زن ۱۸ ساله توسط نامزدش در استان فارس



 

زنکشی؛ گزارشی از قتل یک زن ۱۸ ساله توسط نامزدش در استان فارس


یک زن ۱۸ ساله توسط نامزد خود و بوسیله سلاح گرم در مرودشت از توابع استان فارس به قتل رسید. انگیزه قاتل از ارتکاب جرم در رسانه‌های حکومتی تحت عنوان «اختلافات خانوادگی» گزارش شده است.

گزارش هه‌نگاو از خطر اجرای حکم اعدام پنج زندانی سیاسی گیلک در زندان‌های ایران



 

گزارش هه‌نگاو از خطر اجرای حکم اعدام پنج زندانی سیاسی گیلک در زندان‌های ایران


ادامه موج جدید اعدام‌ها در ایران به نگرانی‌ها در خصوص خطر اجرای حکم اعدام پنج زندانی سیاسی گیلک به‌نامهای منوچهر فلاح، پیمان فرح‌آور، یعقوب درخشان، زهرا شهباز طبری و کریم خجسته که بابت اتهامات سیاسی و امنیتی بدون ارائه مستندات شفاف و در روندی ناعادلانه توسط دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران به اعدام محکوم شده‌اند، انجامیده است.

بر اساس تحقیقات سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، نگرانی‌ها در خصوص خطر اجرای حکم اعدام منوچهر فلاح، پیمان فرح‌آور، یعقوب درخشان، زهرا شهباز طبری و کریم خجسته، پنج زندانی سیاسی گیلک محبوس در زندان لاکان رشت افزایش یافته است.

این پنج زندانی اکنون در زندان لاکان رشت نگەداری و پیشتر توسط دادگاه انقلاب این شهر به اعدام محکوم شده‌اند.

 

منوچهر فلاح

زندان وکیل‌آباد مشهد؛ فاطمه سپهری ۷ روز است که در اعتصاب به سر می‌برد



 

زندان وکیل‌آباد مشهد؛ فاطمه سپهری ۷ روز است که در اعتصاب به سر می‌برد

خبرگزاری هرانا – فاطمه سپهری، زندانی سیاسی محبوس در زندان وکیل‌آباد مشهد، از روز چهارشنبه ۲۷ خرداد ماه در اعتراض به بی‌توجهی به مطالباتش دست به اعتصاب زده است. خانواده وی روز جاری، پس از ملاقات با این زندانی سیاسی، نسبت به وضعیت جسمانی او ابراز نگرانی کرده‌اند.

سیما سپتو و ناهید فلاحتی، شهروندان بهائی بازداشت شدند



 

سیما سپتو و ناهید فلاحتی، شهروندان بهائی بازداشت شدند

خبرگزاری هرانا – سیما سپتو و ناهید فلاحتی، شهروندان بهائی ساکن شیراز روز سه‌شنبه ۲ تیرماه، توسط نیروهای امنیتی در منازل خود بازداشت و به مکان نامعلومی شدند.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سیما سپتو و ناهید فلاحتی بازداشت شدند.

۱۴۰۵ تیر ۳, چهارشنبه

کوچِ اجباریِ نخبگان؛ تبارشناسی پدیده مهاجرت توده‌ای کادر درمان و خروج سرمایه‌های تخصصی در پی خفقان مذهبی و فقر ساختاری ​




 کوچِ اجباریِ نخبگان؛ تبارشناسی پدیده مهاجرت توده‌ای کادر درمان و خروج سرمایه‌های تخصصی در پی خفقان مذهبی و فقر ساختاری

پدیده مهاجرت گسترده و شتابان پزشکان، پرستاران و کادرهای تخصصی نظام سلامت در ایران امروز، فراتر از یک جابجایی جغرافیایی یا ترجیح شخصی برای ارتقای شغلی، عریان‌ترین نمودِ اضمحلال زیرساختی و فرار سیستماتیک نخبگان از اتمسفر مسموم و خفقان‌آورِ حاکمیت ملایان است. نظام سرکوبگری که تخصص، علم و شایسته‌سالاری را در پای وفاداری‌های ایدئولوژیک و رانت‌های حزبی سر بریده، محیط بیمارستان‌ها و مراکز دانشگاهی را به پادگان‌های امنیتی-پلیسی بدل ساخته است که در آن‌ها، پزشک و پرستار به جای تمرکز بر فرایند درمان و کاهش رنج بیماران، تحت دائم‌ترین فشارهای حراستی، بازجویی‌های عقیدتی و تحقیرهای ساختاری قرار دارند. این خفقان همه‌جانبه، وقتی با سقوط بی‌سابقه ارزش پول ملی، تورم کمرشکن و دستمزدهای ناچیزی

مافیای سپید؛ تحلیل ساختار بازار سیاه دارو و تجارت رژیم با رنج و حیات توده‌های محروم




 مافیای سپید؛ تحلیل ساختار بازار سیاه دارو و تجارت رژیم با رنج و حیات توده‌های محروم

​نظام توزیع و مدیریت دارویی در ایران امروز، فراتر از یک بحران مدیریتی ساده یا چالش بازرگانی، به یکی از عریان‌ترین، بی‌رحمانه‌ترین و نظام‌مندترین ابزارهای غارت ساختاری و فشار مضاعف بر توده‌های محروم بدل شده است. در حالی که راهروهای تاریک و پر از اضطراب بیمارستان‌ها مملو از چهره‌های ورشکسته، تکیده و مستأصل پدران و مادرانی است که برای تأمین یک ویال ساده‌ی داروی شیمی‌درمانی، انسولین‌های حیاتی یا حتی آنتی‌بیوتیک‌های اولیه ناگزیر به فروش آخرین سرپناه، اثاثیه زندگی و ابزار کار خود هستند، شرکت‌های خصولتی، کارتل‌های انحصاری و هلدینگ‌های دارویی وابسته به نهادهای امنیتی، نظامی و الیگارشی ملایان، از بستر این رنجِ مطلق به سودهای نجومی و بی‌سابقه‌ای دست می‌یابند. ایجاد انحصارهای چندجانبه‌ی دارویی، مهندسی کمبودهای تصنعی جهت تزریق قطره‌چکانی کالا، و تقویت عمدی عمقِ بازار سیاه در بسترهایی نظیر ن

تکثر حنجره‌ها در سمفونی دادخواهی؛ تحلیل جامعه‌شناختی مرثیه‌های چندزبانه بر پیکر جاویدنامان وطن




 تکثر حنجره‌ها در سمفونی دادخواهی؛ تحلیل جامعه‌شناختی مرثیه‌های چندزبانه بر پیکر جاویدنامان وطن

​پوستر مفهومی موجود در فایل 1000113490.jpg با گزاره‌ی عمیق و تکان‌دهنده‌ی «ایران نام زنی است که هر روز به یک زبان، در داغ فرزندانش مرثیه می‌سراید»، تجسم عینیِ یک حقیقتِ تاریخی، جامعه‌شناختی و سیاسی در جغرافیای امروز ماست. این تصویر که زنی مصمم و معترض را با دست‌های برافراشته و حامل تصاویر جاویدنامان نشان می‌دهد، فراتر از یک طرح گرافیکی، مانیفستِ همبستگیِ ملی بر بستر یک سوگِ تکثیرشده است. رژیم ملاها در تمام طول حیات مستبدانه‌ی خود تلاش کرده است تا با اتکا به سیاست‌های تفرقه‌افکنانه و بازتولید هراس از گسست‌های قومی، توده‌ها را در جزایری جداافتاده از یکدیگر نگاه دارد؛ اما این متن و تصویر به وضوح نشان می‌دهند که چگونه خون‌های به‌ناحق‌ریخته‌شده‌ی جوانان، تمام این مرزبندی‌های ساختگی را فرو ریخته و از «مرثیه»، یک زبان مشترک سیاسی ساخته است. وقتی ژینا در کردستان به خاک می‌افتد، لالایی‌های کردی به لالایی‌های بلوچی برای خدانور پیوند می‌خورند و این هم‌آوایی چندزبانه، به بزرگ‌ترین کابوس امنیتی حاکمیتی بدل

جغرافیای رنج؛ تبارشناسی فقر و حاشیه‌نشینی در شریان‌های غارت‌شده وطن




 جغرافیای رنج؛ تبارشناسی فقر و حاشیه‌نشینی در شریان‌های غارت‌شده وطن

​تصویر پیش‌رو در فایل 1000116968.jpg، فراتر از یک مستندنگاری اجتماعی ساده، برشی عمیق و تکان‌دهنده از واقعیت عریان و نظام‌مندی است که بخش عظیمی از جامعه امروز ایران را در خود بلعیده است؛ روایتی از «حاشیه‌نشینی در ایران» و تعبیر تلخِ «فقر در خانه‌ای در انتهای آسمان» که بازتاب‌دهنده سقوط طبقاتی پیاپی و انسداد افق‌های زیست معمولی ذیل سلطه یک حاکمیت غارتگر است. این کوچه‌های باریک و بن‌بست، با جوی‌های روباز فاضلاب و دیوارهای فرسوده، جغرافیا نیستند، بلکه بیانیه‌هایی عیان علیه چهار دهه فساد ساختاری، توزیع نابرابر ثروت‌های ملی و تخصیص سرمایه‌های این مرز و بوم به پروژه‌های سرکوب و تروریسم منطقه‌ای هستند که خروجی مستند آن را می‌توان در قامت لایه‌های فشرده‌شده محرومیت تماشا کرد. گام‌های معصومانه کودکان در این پهنه خاکستری و سیمانی، رو به سوی آینده‌ای دارد که پیشاپیش توسط الیگارشی مذهبی و رانت‌خوار ملایان به یغما رفته است و هر روز بیش از پیش، سرمایه‌های انسانی وطن را در چرخ‌دنده‌های بی‌رحم بقای اقتصادی خود خرد می‌کند.
تحلیل ساختاری فقر در ایران امروز نشان می‌دهد که حاشیه‌نشینی دیگر یک پدیده پیرامونی یا معلول مهاجرت‌های فصلی نیست، بلکه به یک استراتژی ناگزیر برای بقای میلیون‌ها شهروندی بدل شده که توسط سیاست‌های تورم‌زا و مافیای مسکن حکومتی از متن

زمزمه‌های انفرادی؛ بازخوانی ساختار مقاومت در شریان‌های خاموش اوین




زمزمه‌های انفرادی؛ بازخ وانی ساختار مقاومت در شریان‌های خاموش اوین

​دیوارهای این سلول، فراتر از یک سازه سیمانی، مرز میان دو جهان متناقض است؛ جهان نخست، فضای به ظاهر آرام اما مسموم جامعه‌ای است که ذیل سایه استبداد و خفقان ساختاری نفس می‌کشد، و جهان دوم، جغرافیایی کوچک به وسعت چند متر مربع است که در آن، تک‌تک آجرها به شهادت مقاومت تکثیر می‌شوند. از پشت این میله‌های زنگ‌زده و در میان سکوت سنگین بندهای انفرادی، بهتر از هر زمان دیگری می‌توان هندسه سیاسی یک حکومت روبه‌زوال را تماشا کرد. رژیمی که مشروعیت خود را در میدان‌های عمومی از دست داده، ناگزیر است سرمایه‌گذاری خود را بر روی توسعه نهادهای سرکوب، سلول‌های تاریک و بازجویی‌های فرساینده متمرکز کند. اما آنچه اتاق‌های فکر امنیتی از درک آن عاجزند، فیزیکِ اراده و دیالکتیکِ مبارزه است. آن‌ها تن را به اسارت می‌کشند تا اندیشه را منجمد کنند، غافل از اینکه هر سلول انفرادی در ساختار توتالیتاریسم، خود به یک کانون تولید آگاهی تبدیل می‌شود. وقتی تمام راه‌های ارتباطی یک کنشگر با جهان بیرون قطع می‌شود، پیوند عمیق‌تری میان او و ساختار مطالبات اجتماعی جامعه برقرار می‌گردد. رنجی که امروز بر ما در این بندها تحمیل می‌شود، یک تجربه فردی یا یک مجازات ساده نیست، بلکه بازتابی از رنج سیستماتیک و فرودستی تحمیل‌شده بر کل جامعه ایران است.
دادخواهی از پشت این دیوارها، دیگر یک بیانیه سیاسی محض نیست، بلکه یک ضرورت گریزناپذیر اجتماعی است که از بطن دهه‌ها تبعیض، غارت ثروت‌های ملی و سرکوب آزادی‌های مدنی متولد شده است. حاکمیتی که تمام ابزارهای قانونی مشارکت مدنی را مسدود کرده و هرگونه نقد ساختاری را با برچسب‌های امنیتی پاسخ می‌دهد، عملاً خیابان و زندان را به دو روی یک سکه بدل ساخته است. به همین دلیل است که امروز صدای درون زندان، پژواک دقیق همان فریادی است که در سنگ‌فرش‌های خیابان طنین‌انداز شده بود. بازجویان بارها از ما می‌پرسند که انگیزه‌تان را از کجا تأمین می‌کنید، و پاسخ در ساختار طبقاتی و مطالبات انباشته‌شده جامعه نهفته است؛ انگیزه‌ی ما از نگاه خسته‌ی کارگری تأمین می‌شود که سفره‌اش هر روز کوچک‌تر می‌شود، از خشم

۱۴۰۵ تیر ۲, سه‌شنبه

​مسلخِ سپید؛ دلنوشته‌ای برای فرشتگانِ پرپرشده در آستانه‌ی شفا




 ​مسلخِ سپید؛ دلنوشته‌ای برای فرشتگانِ پرپرشده در آستانه‌ی شفا

​چطور می‌توان از این حجم از قساوت نوشت و قلبش از کار نیفتد؟ بیمارستان، در تمام فرهنگ‌ها و آیین‌ها، مرزِ آتش‌بس است؛ جایی است که تفنگ‌ها به زمین گذاشته می‌شوند تا جان‌ها نجات یابند. اما در قاموسِ این رژیمِ سفاک، حتی روی تختِ بیمارستان و زیر قطره‌های سرم نیز، جانِ یک جوانِ ایرانی امانی نداشت.
​به شما فکر می‌کنم؛ به شما جوانانِ بی‌گناهی که با تنی مجروح، با چشمانی نیمه‌باز و با امیدی که هنوز در سینه‌تان می‌تپید، به دیوارهای سپیدِ بیمارستان پناه بردید. شما به دنبال درمان بودید، به دنبال دستانی که مرهمی بر زخم‌هایتان بگذارند، اما ناجوانمردانه با شلیکِ کینه‌توزانه‌ی تیرِ خلاص، رویاها و نفس‌هایتان را قطع کردند. شما بی‌گناه‌ترینِ بی‌گناهانِ تاریخید.
​وقتی قداستِ شفا به خون آلوده می‌شود

سقوطِ ستاره‌ها؛ دلنوشته‌ای برای نخبگان و هنرمندانِ جاویدنام




 سقوطِ ستاره‌ها؛ دلنوشته‌ای برای نخبگان و هنرمندانِ جاویدنام

​چقدر جگرسوز است وقتی به نام‌های شما نگاه می‌کنیم؛ شما که تبلورِ هوش، زیبایی، هنر و آگاهیِ یک ملت بودید. شما نخبه‌هایی بودید که جهان به احترامتان سر فرود می‌آورد، هنرمندانی بودید که با قلم، صدا، و صحنه‌ی خود به روحِ این جامعه جان می‌بخشیدید. اما جرمِ شما چه بود؟ اینکه نخواستید برجِ عاج‌نشین باشید؛ اینکه چشم‌هایتان را به روی دردِ مردم نبستید و آمدید تا صدایِ رسایِ تمامِ ایران باشید.
​رژیمِ ملاها، حکومتِ جهل و تاریکی است. در قاموس آن‌ها، دانایی جرم است و هنر، گناه. آن‌ها که خود دست‌پرورده‌ی خفقان و بلاهت هستند، نتوانستند درخششِ ذهن‌های بیدار و روح‌های هنرمند شما را تاب بیاورند. پس تبر را برداشتند و به جانِ زیباترین و باارزش‌ترین داشته‌های این سرزمین افتادند.
​جنگِ میانِ جهل و آگاهی

​صندلی‌های خالی، قلب‌های ایستاده؛ دلنوشته‌ای برای بازماندگانِ عشق و آزادی




 ​صندلی‌های خالی، قلب‌های ایستاده؛ دلنوشته‌ای برای بازماندگانِ عشق و آزادی

​سخت‌ترین کارِ دنیا، زنده ماندن در خانه‌ای است که عطرِ «او» در آن جاری است، اما خودش دیگر هرگز از درِ آن تو نمی‌آید. این متن برای شماست؛ برای مادرانی که لالایی‌هایشان در باد گم شد، برای همسرانی که حلقه‌ی ازدواجشان یادگار یک رویای ناتمام شد، و برای فرزندانی که معنای آغوشِ پدر یا مادر را باید در قاب عکس‌های سرد جستجو کنند.
​عزیزانِ شما فقط برای حقِ خودشان فریاد نزدند؛ آن‌ها رفتند تا سهمِ «حقِ زندگی» را برای یک ملت پس بگیرند. اما چه بهای سنگینی پرداختید... بهایی به قیمتِ یک عمر تنهایی، یک عمر دلتنگی و یک عمر خیره شدن به درگاهِ خانه.
​خانه‌هایی که سنگرِ دادخواهی شدند
به تو ای مادرِ داغدار: تو که با هر زنگِ تلفن قلب‌ات می‌ریزد، تو که لباس‌های او را بو می‌کنی و لالایی‌هایت را سرِ مزارش زمزمه می‌کنی؛ تبردارانِ رژیم فکر کردند با گرفتن فرزندت تو را می‌شکنند، اما نمی‌دانستند که تو به یک «مادرِ دادخواه» تبدیل می‌شوی؛ تکه‌ای از فولاد که تنِ ظالمان را به لرزه درمی‌آورد.

​باغچه‌ی غارت‌شده؛ سمفونیِ صداهای خاموش‌نشدنی




 ​باغچه‌ی غارت‌شده؛ سمفونیِ صداهای خاموش‌نشدنی

​به باغچه‌ی وطن که نگاه می‌کنم، جگرم پاره‌پاره می‌شود. چقدر گلِ نوبرانه، چقدر جوانه‌ی تازه و چقدر سروِ بلندقامت را در این سال‌ها پرپر کردند. رژیمی خونخوار که دست‌هایش تا مچ به خونِ بی‌گناهان آلوده است، تبر به دست گرفت و به جانِ زیباترین و باهوش‌ترین فرزندان این خاک افتاد. آن‌ها گمان کردند با چیدن گل‌ها، می‌توانند جلوی آمدن بهار را بگیرند.
​آن‌ها شلیک کردند تا چشمانِ پر از آرزوی شما را ببندند؛ طناب‌های دار را بالا کشیدند تا فریادِ حق‌طلبیِ شما را در گلو خفه کنند. اما چقدر جاهلند ستمگران! آن‌ها نمی‌دانستند که صدای جوانِ ایرانی، یک موجِ زودگذر نیست؛ یک حقیقتِ جاری است.
​هر گلِ پرپر، یک پرچمِ سرخ
​هر جوانی که به خاک افتاد، ارکسترِ آزادیِ ما یک صدا پرطنین‌تر شد.
​صدا همان خنده‌های بلندی بود که در راه‌روهای دانشگاه و خیابان‌ها طنین می‌انداخت.
​صدا همان فریادِ جان‌گدازِ «زن، زندگی، آزادی» بود که از عمقِ سینه‌های پر از امید برمی‌خواست.
​صدا همان آخرین جملاتِ پرصلابتِ پای چوبه‌ی دار بود که تنِ ضحاکانِ زمانه را به لرزه درآورد.

​در آغوشِ سوگِ وطن؛ داغی که سرد نمی‌شود




 ​در آغوشِ سوگِ وطن؛ داغی که سرد نمی‌شود

​چطور می‌توان برای شما نوشت و قلم در دست در هم نشکند؟ چطور می‌توان به تصویر چشمانِ بی‌گناه و پر از زندگیِ شما نگاه کرد و از حجم این همه ظلم و بی‌عدالتی، گلو به بغض و فریاد آلوده نشود؟
​به شما فکر می‌کنم؛ به شما فرزندانِ معصوم و پاکِ ایران که گناهتان چیزی جز عشق به زندگی، شوقِ آزادی و آرزوی یک فردای معمولی نبود. شما که اسلحه و قدرتی نداشتید، جز دست‌هایی خالی و قلب‌هایی لبریز از باور. اما جوابِ آن چشم‌های مشتاق را با سربِ داغ دادند و پاسخِ آن فریادهای حق‌طلبانه را با طنابِ دار.
​روی سیاه ستمگران و نامِ سپیدِ شما
​تاریخ هرگز این حجم از قساوت را فراموش نخواهد کرد. رژیمی که بقای خود را در ریختن خون بی‌گناهان می‌بیند، پایه‌هایش را بر روی باد بنا کرده است. تبردارانِ این حکومتِ ظالم فکر می‌کنند با قطع کردن سروهای جوان ما، جنگل را به زانو درمی‌آورند؛ اما

نویسندگانِ شب، فاتحانِ فردا




 نویسندگانِ شب، فاتحانِ فردا

​ساعت از نیمه‌شب گذشته است. شهر در سکوتی سنگین و ساختگی فرو رفته، اما قلب من تندتر از همیشه می‌تپد. در دست‌هایم کیفِ کوچکی است که سنگین‌ترین بارِ جهان را حمل می‌کند: دسته‌ای از تراکت‌ها، آغشته به نام تو، به عکس تو، و به همان آرمانی که برایش جان دادی.
​پخش کردنِ یک برگه کاغذ در این شهر، راه رفتن روی لبه‌ی تیغ است. هر سایه‌ای بر روی دیوار، هر صدای موتوری از دور دست، و هر نوری که ناگهان روی سنگ‌فرش خیابان می‌افتد، لبریز از دلهره است. اما وقتی به چشم‌هایت روی این برگه‌ها نگاه می‌کنم، ترس جایش را به یک خشمِ مقدس می‌دهد.
​از دیوارنویسیِ شبانه تا حقیقتِ روز
​جوان بودن در این خاک یعنی همین؛ یعنی روزها بغض کردن و شب‌ها با کابوسِ گشت و گلوله، به جنگِ فراموشی رفتن.
ما جوانانِ مانده در وطن، تفنگ نداریم، اما همین کاغذهای کوچک، همین تراکت‌هایی که مخفیانه درون صندوق‌های پست می‌اندازیم

نبضِ سرخِ خیابان؛ دلنوشته‌ای برای روزهای خروش ایران




 نبضِ سرخِ خیابان؛ دلنوشته‌ای برای روزهای خروش ایران

​هنوز هم وقتی به لرزش دست‌هایمان در آن روزها فکر می‌کنم، قلبم تندتر می‌زند. خیابان دیگر فقط یک مسیر برای عبور نبود؛ خیابان خانه‌ی ما شده بود، سنگر ما شده بود، مأمنِ تمامِ فریادهایی که سال‌ها در گلو خفه شده بودند.
​یادش به‌خیر... یاد آن دودِ غلیظِ وسط میدان، یاد بوی گاز اشک‌آور که با بوی باران و فریادِ «زن، زندگی، آزادی» آمیخته می‌شد. چقدر شجاع شده بودیم. چقدر ترس در برابر عظمتِ همبستگیِ ما حقیر شده بود. ما که تا دیروز در پیاده‌روها از کنار هم بی‌تفاوت رد می‌شدیم، در آن روزها و شب‌ها، دست یکدیگر را می‌گرفتیم، برای هم ماسک می‌آوردیم، درِ خانه‌هایمان را به روی هم باز می‌کردیم و غریبه‌ترین‌ها، برایمان عزیزترینِ دنیا می‌شدند.
​میدانِ جنگِ نابرابر: گلوله در برابر مشت
​چقدر سنگین است یادآوریِ چشمانِ پر از باوری که دیگر میان ما نیستند. جوانانی که با دست‌های خالی، با سینه‌هایی سپر شده در

تکثیر یک فریاد؛ از سنگ‌فرش‌های برلین تا خاک وطن




 تکثیر یک فریاد؛ از سنگ‌فرش‌های برلین تا خاک وطن

​امروز در میان سیل جمعیت ایستاده بودم؛ در کشوری غریب، روی سنگ‌فرش‌هایی سرد، زیر آسمانی که بوی خاک خانه را نمی‌داد. اما وقتی چشم‌هایم را می‌بستم، صدای شعارها من را پرت می‌کرد به قلب تهران، به خروش زاهدان، به مظلومیت ایذه، به ایستادگی کردستان و به تمام خیابان‌هایی که با خون پاک شما ستاره‌باران شدند. من امروز اینجا بودم، فرسنگ‌ها دور از خانه، اما تمامِ «من» در آغوش یاد شما نفس می‌کشید.
​شما که جان دادید تا یک ملت جان بگیرد، نامتان در هیچ تقویمی نمی‌گنجد؛ شما خودِ تاریخید.
​تیرگیِ خاک و درخششِ نام‌ها
​بگذار دژخیمان بنویسند «پایان»؛ اما ما می‌دانیم شما تازه آغاز شده‌اید. مگر می‌شود نگاه پر از شوق و زندگی‌تان را از یاد برد؟
​وقتی به آسمان آلمان نگاه می‌کردم، چشمان پر از امید کیان را می‌دیدم که داشت با قایق رنگین‌کمانش از ابرها رد می‌شد.
​شجاعت بی‌همتای نیکا و غزل را در مشت‌های گره‌کرده‌ی زنان جوانی می‌دیدم که پلاکاردها را بالا نگه داشته بودند.

فروغ خسروی، معلم از آموزش و پرورش اخراج شد



https://donyaye-pak.blogspot.com/ 

فروغ خسروی، معلم از آموزش و پرورش اخراج شد

خبرگزاری هرانا – فروغ خسروی، معلم مقطع ابتدایی اهل بهبهان و شاغل در مدارس آغاجاری، با حکم «لغو پیمان» از آموزش و پرورش اخراج شد. این تصمیم در حالی ابلاغ شده که وی پیش‌تر به چهار ماه انفصال موقت از خدمت محکوم شده بود.

به گزارش هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، آموزش و پرورش آغاجاری حکم ۴ ماه انفصال از خدمت خانم خسروی را به «لغو پیمان» تبدیل کرده است.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ مهسا جمالی به حبس محکوم شد



https://donyaye-pak.blogspot.com/
 

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ مهسا جمالی به حبس محکوم شد

خبرگزاری هرانا – زهرا (مهسا) جمالی، از بازداشت شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ که در بند زنان زندان اوین محبوس است، توسط دادگاه انقلاب به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، زهرا جمالی به حبس محکوم شد.

رقصِ قلم بر جوهرِ بیداد؛ شلاقِ قانون‌نما بر پیکرِ بی‌گناهِ وطن

  رقصِ قلم بر جوهرِ بیداد؛ شلاقِ قانون‌نما بر پیکرِ بی‌گناهِ وطن ​تبدیلِ ساختار قضایی یک کشور به شعبه‌ای فرعی از اتاق‌های فکر امنیتی و بکارگ...