تکثیر یک فریاد؛ از سنگفرشهای برلین تا خاک وطن
امروز در میان سیل جمعیت ایستاده بودم؛ در کشوری غریب، روی سنگفرشهایی سرد، زیر آسمانی که بوی خاک خانه را نمیداد. اما وقتی چشمهایم را میبستم، صدای شعارها من را پرت میکرد به قلب تهران، به خروش زاهدان، به مظلومیت ایذه، به ایستادگی کردستان و به تمام خیابانهایی که با خون پاک شما ستارهباران شدند. من امروز اینجا بودم، فرسنگها دور از خانه، اما تمامِ «من» در آغوش یاد شما نفس میکشید.
شما که جان دادید تا یک ملت جان بگیرد، نامتان در هیچ تقویمی نمیگنجد؛ شما خودِ تاریخید.
تیرگیِ خاک و درخششِ نامها
بگذار دژخیمان بنویسند «پایان»؛ اما ما میدانیم شما تازه آغاز شدهاید. مگر میشود نگاه پر از شوق و زندگیتان را از یاد برد؟
وقتی به آسمان آلمان نگاه میکردم، چشمان پر از امید کیان را میدیدم که داشت با قایق رنگینکمانش از ابرها رد میشد.
شجاعت بیهمتای نیکا و غزل را در مشتهای گرهکردهی زنان جوانی میدیدم که پلاکاردها را بالا نگه داشته بودند.
شکوه و ایستادگی طنابهای داری را به یاد میآوردم که نتوانستند غرشِ شیرافکنِ محسن، محمد مهدی و مجیدرضا را خفه کنند.
شما تن به تبر دادید، اما ریشههایتان آنقدر عمیق بود که امروز جوانهستان از برلین و فرانکفورت تا دورترین نقاط جهان سر برآورده است. این یک تجمع ساده سیاسی نبود؛ این دادخواهیِ یک ملتِ تکهتکهشده بود که به هم پیوند خورده است.
عهدی که با خون بسته شد
ما که در غربت ایستادهایم، بار سنگینی بر دوش داریم. بارِ زنده نگه داشتن فریادی که میخواستند در بایکوت خبری و خفقان دفن کنند. هر شعاری که امروز دادم، گلولهای بود به سمت فراموشی. ما اجازه نمیدهیم خون شما فرش قرمزِ دیپلماتها شود. ما اجازه نمیدهیم نام شما در لای چرخدندههای سیاستهای بینالمللی گم شود.
ما این درد را، این داغِ سنگینِ بر دل نشسته را، تبدیل به خشم میکنیم؛ خشمی مقدس و سازنده که تختِ هیچ ستمگری از ارتعاش آن در امان نخواهد بود.
به یاد تمام جاویدنامان راه آزادی:«قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان. تنِ شما در خاک آرام گرفت، اما آرمانتان در رگهای یک نسل جاری است. ما تا روز آزادی، تا روزی که در خیابانهای وطن بدون ترس آغوش یکدیگر را لمس کنیم، صدای شما خواهیم بود.»

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر