فریادِ در بند؛ تبارشناسی خفقان فرهنگی و سانسور زن ایرانی در مسلخِ سنّت و استبداد مذهبی
پوستر مفهومی و عمیق موجود در فایل 1000121103.jpg با گزارهی تکاندهندهی «زنی در ورای «گامهای گمشده» که در سکوت به خاک سپرده شد»، در کنار پرتره سیاه و سفید زنی باوقار، هنرمند و مصمم، تجسم عینیِ آپارتاید جنسیتی، حذف سیستماتیک و فرسایش هویت زن ایرانی ذیل سایه دگماتیسم حاکم است. این تصویر فراتر از یادبود یک چهره، کالبدشکافیِ دقیق استراتژی وحشت و حذفی است که رژیم ملایان بیش از چهار دهه علیه نیمی از جمعیت این سرزمین به کار گرفته است؛ رویکردی مستبدانه که در آن هنر، صدا، تصویر و موجودیتِ مستقل زن به عنوان بزرگترین تهدید برای ساختار توتالیتر قلمداد شده و محکوم به انزوا، خاموشی و مرگِ تدریجی در تبعیدِ خانگی یا کوچ اجباری میشود. حاکمیتی که توانایی پاسخگویی به فروپاشی زیرساختهای اقتصادی، نابودی نظام سلامت و مطالبات بنیادین رفاهی تودهها را ندارد، همواره بخش بزرگی از دکترین بقای خود را بر محور سرکوب فرهنگی، سانسور پدیدآورندگان و خاموش کردن حنجرههای آگاهیبخش بنا کرده است تا جامعه را از الگوهای پیشرو و پویای خود محروم سازد.
تحلیل جامعهشناختی و تاریخی این حذف بوروکراتیک نشان میدهد که رژیم با خاکسپاریِ بیصدای هنرمندان و نمادهای فرهنگی، به دنبال مهندسی معکوسِ حافظه تاریخی یک ملت و تحمیل روایتی تکبعدی و سنتی از جایگاه زن است. زنی که در فایل 1000121103.jpg به تصویر کشیده شده، نمادِ هزاران زنِ صاحبقلم، هنرمند، متخصص و نخبهای است که «گامهای گمشدهشان» در مسیر توسعه و آزادی این جغرافیا، تعمداً توسط بازجوهای عقیدتی، قوانین زنستیزانه و ماشین بوروکراسیِ خفقان منجمد شده است تا مبادا آگاهیِ ناشی از کنشگری آنان، پایههای مشروعیتزداییشدهی نظام را بیش از پیش متزلزل کند. این حجم از فشار ساختاری، زیست روزمرهی زن ایرانی را به یک جبههی مقاومت مستمر و فرساینده علیه دگماتیسم تبدیل کرده است؛ چرا که جامعه امروز به خوبی میداند سکوتِ تحمیلی بر هنر و اندیشه، بخشی از همان زنجیرهای است که ثروتهای ملی را غارت و حیات عمومی را به بند کشیده است. با این حال، ارادهی برخاسته از نسلهای جدید و همبستگی فراگیرِ تودههای بیدار ثابت کرده است که این صداهای سرکوبشده هرگز در خاک اسیر نخواهند ماند؛ هر گامِ گمشده و هر حنجرهی به سکوت سپردهشده، امروز به بذری از شجاعت و آگاهی در بطن سنگفرشهای خیابان بدل گشته که فرجام عینی آن، فروپاشی کل این ساختار پوسیده، بازپسگیری هویتِ مصادرهشدهی ملی و طلوعِ آزادی و کرامت همهجانبه بر پهنهی ایران خواهد بود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر