۱۴۰۵ تیر ۳, چهارشنبه

جغرافیای رنج؛ تبارشناسی فقر و حاشیه‌نشینی در شریان‌های غارت‌شده وطن




 جغرافیای رنج؛ تبارشناسی فقر و حاشیه‌نشینی در شریان‌های غارت‌شده وطن

​تصویر پیش‌رو در فایل 1000116968.jpg، فراتر از یک مستندنگاری اجتماعی ساده، برشی عمیق و تکان‌دهنده از واقعیت عریان و نظام‌مندی است که بخش عظیمی از جامعه امروز ایران را در خود بلعیده است؛ روایتی از «حاشیه‌نشینی در ایران» و تعبیر تلخِ «فقر در خانه‌ای در انتهای آسمان» که بازتاب‌دهنده سقوط طبقاتی پیاپی و انسداد افق‌های زیست معمولی ذیل سلطه یک حاکمیت غارتگر است. این کوچه‌های باریک و بن‌بست، با جوی‌های روباز فاضلاب و دیوارهای فرسوده، جغرافیا نیستند، بلکه بیانیه‌هایی عیان علیه چهار دهه فساد ساختاری، توزیع نابرابر ثروت‌های ملی و تخصیص سرمایه‌های این مرز و بوم به پروژه‌های سرکوب و تروریسم منطقه‌ای هستند که خروجی مستند آن را می‌توان در قامت لایه‌های فشرده‌شده محرومیت تماشا کرد. گام‌های معصومانه کودکان در این پهنه خاکستری و سیمانی، رو به سوی آینده‌ای دارد که پیشاپیش توسط الیگارشی مذهبی و رانت‌خوار ملایان به یغما رفته است و هر روز بیش از پیش، سرمایه‌های انسانی وطن را در چرخ‌دنده‌های بی‌رحم بقای اقتصادی خود خرد می‌کند.
تحلیل ساختاری فقر در ایران امروز نشان می‌دهد که حاشیه‌نشینی دیگر یک پدیده پیرامونی یا معلول مهاجرت‌های فصلی نیست، بلکه به یک استراتژی ناگزیر برای بقای میلیون‌ها شهروندی بدل شده که توسط سیاست‌های تورم‌زا و مافیای مسکن حکومتی از متن شهرها به حاشیه‌ها رانده شده‌اند. رژیمی که مدعی حمایت از «مستضعفان» بود، امروز خود به بزرگ‌ترین بازتولیدکننده فقر، فلاکت و تبعیض سیستماتیک تبدیل شده و با نابودی طبقه متوسط، جامعه را به دو قطب اقلیتِ حاکمِ مرفه و اکثریتِ مطلقِ محروم تقسیم کرده است. در این میان، سهم کودکان و نسل‌های جدید این جغرافیا، محرومیت از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی از جمله آموزش استاندارد، بهداشت عمومی و امنیت روانی است؛ کودکانی که در متن محرومیت بزرگ می‌شوند اما به لطف آگاهی تکثیرشده در فضای مجازی، به خوبی می‌دانند که فقر آن‌ها نه یک تقدیر آسمانی، بلکه محصول مستقیم چپاول دارایی‌هایشان توسط نظام حاکم است. تعبیر «خانه‌ای در انتهای آسمان» کنایه‌ای تلخ از آرزوهای بلندی است که به سقف‌های لرزان و دیوارهای سستِ آلونک‌های حاشیه شهرها محدود شده و هر لحظه بیم فروپاشی آن‌ها می‌رود.
ابعاد سیاسی این پدیده زمانی آشکارتر می‌شود که دریابیم حکومت از توسعه این مناطق کم‌برخوردار و گسترش حاشیه‌نشینی به عنوان یک ابزار کنترل اجتماعی استفاده می‌کند؛ نگاه داشتن توده‌ها در خط فقر مطلق و درگیر کردن روزمره‌ی آنان با ابتدایی‌ترین نیازهای معیشتی، رویکردی آگاهانه برای کاهش توان تحرک مدنی و مطالبه‌گری سیاسی جامعه است. با این حال، تاریخ معاصر ایران و به‌ویژه خروش‌های سالیان اخیر ثابت کرده است که همین حاشیه‌های نادیده گرفته‌شده و طردشدگان اجتماعی، به گسل‌های اصلی زلزله‌های سیاسی علیه رژیم تبدیل شده‌اند و اراده‌ی برخاسته از این کوچه‌های باریک، در نهایت تخت سلطنت ستمگران را به لرزه درخواهد آورد. خشمی که در رگ‌های این محله‌ها انباشته می‌شود، فراتر از یک اعتراض معیشتی ساده، یک دادخواهی همه‌جانبه برای بازپس‌گیری کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و آزادی‌های بنیادینی است که دهه‌هاست توسط ضحاکان زمانه مصادره شده است.
ما با نگاه به این قاب‌های پر از درد، انفعال را برنمی‌تابیم، بلکه این تصاویر را به عنوان اسناد متقنِ محکومیت رژیمی ثبت می‌کنیم که جز ویرانی، فقر و اشک ارمغانی برای ملت ایران نداشته است. هر قدمی که این کودکان بر سنگ‌فرش‌های ناهموار حاشیه شهر برمی‌دارند، تعهدی را بر دوش ما می‌گذارد تا صدای بی‌صدایان باشیم و بستر آگاهی را چنان بگسترانیم که هیچ دیواری نتواند جلوی سیلاب تغییر را بگیرد. یقیناً روزی که زنجیرهای این استبداد مذهبی از هم بگسلد، عدالت نه یک شعار انتزاعی، بلکه حقیقتی ملموس خواهد بود که از متن همین کوچه‌ها آغاز می‌شود و رفاه، شادی و شکوفایی را به خانه‌های سراسر ایران، از قلب کلان‌شهرها تا دورترین حاشیه‌های محروم، بازخواهد گرداند؛ چرا که اراده‌ی یک ملتِ بیدار، همواره قوی‌تر از تمام ساختارهای سرکوب و فقرآفرینِ دیکتاتورهاست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

زنکشی؛ گزارشی از قتل یک زن ۱۸ ساله توسط نامزدش در استان فارس

  زنکشی؛ گزارشی از قتل یک زن ۱۸ ساله توسط نامزدش در استان فارس یک زن ۱۸ ساله توسط نامزد خود و بوسیله سلاح گرم در مرودشت از توابع استان فارس ...