تکثر حنجرهها در سمفونی دادخواهی؛ تحلیل جامعهشناختی مرثیههای چندزبانه بر پیکر جاویدنامان وطن
پوستر مفهومی موجود در فایل 1000113490.jpg با گزارهی عمیق و تکاندهندهی «ایران نام زنی است که هر روز به یک زبان، در داغ فرزندانش مرثیه میسراید»، تجسم عینیِ یک حقیقتِ تاریخی، جامعهشناختی و سیاسی در جغرافیای امروز ماست. این تصویر که زنی مصمم و معترض را با دستهای برافراشته و حامل تصاویر جاویدنامان نشان میدهد، فراتر از یک طرح گرافیکی، مانیفستِ همبستگیِ ملی بر بستر یک سوگِ تکثیرشده است. رژیم ملاها در تمام طول حیات مستبدانهی خود تلاش کرده است تا با اتکا به سیاستهای تفرقهافکنانه و بازتولید هراس از گسستهای قومی، تودهها را در جزایری جداافتاده از یکدیگر نگاه دارد؛ اما این متن و تصویر به وضوح نشان میدهند که چگونه خونهای بهناحقریختهشدهی جوانان، تمام این مرزبندیهای ساختگی را فرو ریخته و از «مرثیه»، یک زبان مشترک سیاسی ساخته است. وقتی ژینا در کردستان به خاک میافتد، لالاییهای کردی به لالاییهای بلوچی برای خدانور پیوند میخورند و این همآوایی چندزبانه، به بزرگترین کابوس امنیتی حاکمیتی بدل میشود که بقای خود را در انشقاق ملت میجست. مرثیهسرایی ملّی در این بافتار، دیگر یک واکنش انفعالی به از دست رفتن جانها نیست، بلکه یک کنشِ مقاومتیِ سازمانیافته و تبارشناسیِ جدیدی از مفهوم «ملت» است که هویت خود را نه در گفتمان رسمی و ایدئولوژیک حاکم، بلکه در زخمهای مشترک و دادخواهی فراگیر بازمییابد.
ایران در قامت این مادرِ تکیدهشده اما ایستاده، هر روز در گوشهای از این خاکِ غارتشده، پیکر فرزند باهوش، هنرمند یا نخبهای را به آغوش میکشد؛ یک روز با مویهی ترکی در آذربایجان، یک روز با سوزِ غریبِ عربی در خوزستان، و روزی دیگر با طنینِ حماسیِ لری و مازندرانی. این تکثر در زبانِ سوگ، نشاندهندهی ابعادِ همهگیر و سیستماتیکِ سرکوبی است که هیچ حاشیهای و هیچ مرکزیتی را از تیغ کینهی خود مصون نگاه نداشته است. زنی که در تصویر فایل 1000113490.jpg به تصویر کشیده شده، نمادِ زنِ ایرانی است که از ابژهی سرکوبزدگی به سوژهی آگاهیبخش و پیشرانِ تغییر بدل گشته است؛ او با بالا بردن پلاکاردها و تصاویر فرزندانِ پرپرشده، حافظهی تاریخی یک جامعه را در برابر استراتژیِ فراموشیِ حکومتی بیمه میکند. رژیم سفاک تصور میکرد با خاموش کردن فیزیکی حنجرههای معترض در خیابانها یا صندلیهای درمان، میتواند سکوت را بر جامعه تحمیل کند، اما بازماندگان و مادران دادخواه، هر مزار را به سنگری برای افشاگری و هر مرثیه را به قطعنامهای علیه مشروعیتِ رژیم بدل ساختهاند. این پیوندِ ارگانیک میان هویتهای بومی و آرمانِ آزادیخواهی ملی، نشان از بلوغ سیاسی جامعهای دارد که به درک عمیقی از ساختارِ ظالمانهی ملایان رسیده و میداند که رهایی از این بند، مستلزمِ همصداییِ تمامِ تنوعهای زبانی و فرهنگی کشور است.
از منظر جامعهشناسیِ سیاسی، این مرثیههای چندزبانه، مبانیِ مشروعیتزدایی از نظام حاکم را وارد فاز بازگشتناپذیری کردهاند؛ چرا که حاکمیت دیگر نه با یک صنف یا یک طبقهی خاص، بلکه با تمامیتِ روحِ یک سرزمین مواجه است که در آن، زنی به نام ایران، سوگِ فرزندانش را به اهرمِ سقوطِ دیکتاتور تبدیل کرده است. هر واژهای که در این مرثیهها به زبانهای مختلف ادا میشود، گلولهای فکری به قلب ایدئولوژیِ دروغینی است که دههها تحت نام مذهب، ثروتها و جانهای این مردم را مصادره کرده است. ما با بازخوانی این متن و تأمل بر تصویرِ نمادینِ آن، عهد میبندیم که این صداهای متکثر اما متحد را در فضای عمومی و بینالمللی بازتاب دهیم و اجازه ندهیم فداکاریِ جوانان بیگناه تاریخ، در لای چرخدندههای مصلحتسنجیهای سیاسی گم شود. این دلنوشتهی ساختارمند، سندی است بر پایداریِ نسلی که تفنگ ندارد، اما صدایی به وسعتِ تمامِ زبانهای ایران دارد؛ صدایی که طنینِ آن تا روزِ پیروزی، روزِ رقصیدن در خیابانهای آزادِ وطن و روزِ برپاییِ دادگاههای عادلانهی دادخواهی، هرگز خاموش نخواهد شد، چرا که مامِ میهن، تا گرفتنِ حقِ تکتکِ فرزندانش، بیدار و ایستاده است.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر