در آغوشِ سوگِ وطن؛ داغی که سرد نمیشود
چطور میتوان برای شما نوشت و قلم در دست در هم نشکند؟ چطور میتوان به تصویر چشمانِ بیگناه و پر از زندگیِ شما نگاه کرد و از حجم این همه ظلم و بیعدالتی، گلو به بغض و فریاد آلوده نشود؟
به شما فکر میکنم؛ به شما فرزندانِ معصوم و پاکِ ایران که گناهتان چیزی جز عشق به زندگی، شوقِ آزادی و آرزوی یک فردای معمولی نبود. شما که اسلحه و قدرتی نداشتید، جز دستهایی خالی و قلبهایی لبریز از باور. اما جوابِ آن چشمهای مشتاق را با سربِ داغ دادند و پاسخِ آن فریادهای حقطلبانه را با طنابِ دار.
روی سیاه ستمگران و نامِ سپیدِ شما
تاریخ هرگز این حجم از قساوت را فراموش نخواهد کرد. رژیمی که بقای خود را در ریختن خون بیگناهان میبیند، پایههایش را بر روی باد بنا کرده است. تبردارانِ این حکومتِ ظالم فکر میکنند با قطع کردن سروهای جوان ما، جنگل را به زانو درمیآورند؛ اما آنها چقدر حقیرند که نمیدانند هر کدام از شما جاویدنامان، به بذری بدل شدهاید که در جانِ میلیونها ایرانی ریشه دوانده است.
آنها که امروز با قساوتِ تمام بر مسندِ ظلم تکیه زدهاند، شاید مجهز به آهن و باروت باشند، اما در پیشگاه تاریخ، در برابر وجدانِ بیدارِ بشریت و در چشمهای داغدارِ مادرانِ این سرزمین، از پیش باخته و محکوم به سقوطند. تاریکی هر چقدر هم عمیق باشد، هرگز حریفِ روشناییِ خونِ بیگناه نخواهد شد.
ما با هم عزاداریم، ما با هم میایستیم
به خانوادههای داغدار، به مادرانی که جگرگوشههایشان را سپردند به خاک، و به ملتی که هر روز تکهای از قلبش را دفن میکند، میگویم: ما در این سوگِ عظیم تنها نیستیم. این داغ، فقط داغِ یک خانه یا یک شهر نیست؛ این زخمِ مشترکِ تمامِ ایران است.
ما با هم اشک میریزیم، با هم این بارِ سنگینِ امانت را به دوش میکشیم و هرگز اجازه نخواهیم داد غبارِ فراموشی روی نامِ پاکِ فرزندانِ بیگناهانمان بنشیند. همدردیِ ما امروز، خشمِ مقدسِ فرداست.
خطاب به جانباختگانِ راهِ حق:«آرام بخوابید که نامتان، سندِ رسواییِ ظالمان و آیینهی تمامنمای مظلومیتِ یک ملت است. ما تا روزی که دادِ این همه خونِ بهناحقریخته را از شبپرستان نستانیم و صبحِ سپیدِ عدالت و آزادی را در خاکِ وطن آغوش نکشیم، از پای نخواهیم نشست.»
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر