۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

نام: «حقیقت در بند»




 نام: «حقیقت در بند»

در سایه ساختارهایی که قدرت را بر حقیقت ترجیح می‌دهند، روایت‌هایی شکل می‌گیرند که نه از دل واقعیت، بلکه از دل اجبار بیرون آمده‌اند. اعتراف، در معنای اصیل خود، باید بیان آزادانه‌ی حقیقت باشد؛ اما هنگامی که با فشار، تهدید یا شکنجه همراه می‌شود، دیگر نه سند حقیقت، بلکه نشانه‌ای از فروپاشی عدالت است. در چنین شرایطی، زنانی که در معرض این روند قرار می‌گیرند، تنها با یک فرآیند قضایی مواجه نیستند، بلکه با سیستمی روبه‌رو هستند که می‌تواند بدن و ذهن آن‌ها را به ابزاری برای تثبیت روایت‌های رسمی تبدیل کند. این مسئله، صرفاً یک تخلف فردی یا خطای اجرایی نیست، بلکه ریشه در نوع نگاه سیاسی به کنترل، امنیت و مدیریت افکار عمومی دارد. وقتی حفظ ثبات به هر قیمتی در اولویت قرار می‌گیرد، ابزارهایی به کار گرفته می‌شوند که در آن، مرز میان حقیقت و اجبار به‌تدریج محو می‌شود. اعترافات اجباری، در این چارچوب، به ابزاری برای نمایش اقتدار و کنترل تبدیل می‌شوند؛ ابزاری که بیش از آنکه به کشف واقعیت کمک کند، در خدمت شکل‌دهی به روایت‌های از پیش

تعیین‌شده قرار می‌گیرد. زنان در این میان، به دلایل مختلف، آسیب‌پذیری بیشتری دارند. فشارهای روانی، تهدیدهای مرتبط با خانواده، و همچنین محدودیت‌های اجتماعی، می‌توانند آن‌ها را در موقعیتی قرار دهند که مقاومت در برابر این روند دشوارتر شود. از سوی دیگر، بازنمایی این اعترافات در فضای عمومی، نه تنها به نقض حریم خصوصی و کرامت انسانی منجر می‌شود، بلکه می‌تواند به تثبیت نوعی روایت یک‌سویه کمک کند که امکان شنیده شدن صدای واقعی را از بین می‌برد. در این وضعیت، حقیقت نه چیزی است که کشف شود، بلکه چیزی است که ساخته و بازتولید می‌شود. از منظر سیاسی، استفاده از اعترافات اجباری را می‌توان بخشی از سازوکارهای کنترل دانست؛ سازوکاری که در آن، ایجاد هراس و ارسال پیام به جامعه، به اندازه خود پرونده اهمیت پیدا می‌کند. این پیام، اغلب روشن است: عبور از خطوط تعیین‌شده، می‌تواند پیامدهایی فراتر از انتظار داشته باشد. چنین رویکردی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به ایجاد نوعی بازدارندگی منجر شود، اما در بلندمدت، اعتماد عمومی به نهادهای رسمی را تضعیف می‌کند و شکاف میان جامعه و حاکمیت را عمیق‌تر می‌سازد. وقتی شهروندان احساس کنند که عدالت، مستقل و بی‌طرف نیست، بلکه تحت تأثیر ملاحظات سیاسی قرار دارد، مفهوم قانون نیز کارکرد واقعی خود را از دست می‌دهد. مسئله شکنجه و اعتراف اجباری را نمی‌توان جدا از بستر کلی حقوق بشر و حاکمیت قانون بررسی کرد. وجود سازوکارهای نظارتی مستقل، شفافیت در فرآیندهای قضایی و تضمین حقوق متهمان، از جمله عواملی هستند که می‌توانند از بروز چنین پدیده‌هایی جلوگیری کنند. در غیاب این عوامل، زمینه برای تکرار و تداوم این روندها فراهم می‌شود. در نهایت، آنچه باقی می‌ماند، نه تنها آسیب‌های فردی، بلکه زخمی جمعی است که بر پیکره جامعه نقش می‌بندد. حقیقت، هرچند ممکن است برای مدتی در بند بماند، اما حذف نمی‌شود؛ بلکه در لایه‌های پنهان جامعه باقی می‌ماند و در زمان‌های مختلف، خود را به اشکال گوناگون نشان می‌دهد. آینده‌ای که در آن، اعتراف به معنای واقعی خود بازگردد و عدالت از سایه فشار و اجبار خارج شود، نیازمند تغییراتی عمیق در سطح نگاه سیاسی و ساختارهای اجرایی است؛ تغییراتی که بدون آن، مرز میان حقیقت و اجبار همچنان مبهم باقی خواهد ماند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

گفتگو با دختر رضا خندان، یکی از زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین/ دینا قالیباف

  گفتگو با دختر رضا خندان، یکی از زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین/ دینا قالیباف ماهنامه خط صلح – با تشدید تنش‌های نظامی و گسترش درگیری‌ه...