۱۴۰۵ خرداد ۳۰, شنبه

تاروپود تروما: تبارشناسی نمادین و ساختاری خشونت علیه پیکره دختران در اعتراضات

 

تاروپود تروما: تبارشناسی نمادین وساختاری خشونت علیه پیکره دختران در اعتراضات

عصمت رحمتی فریمانی


از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، فلسفه حق، انسان‌شناسی فرهنگی و کالبدشکافی رفتارهای سرکوب در ساختارهای انقباضی، مواجهه ماشین قدرت با مطالبات مدنی و تجددخواهی نسل جوان، همواره ابعادی فراتر از رویارویی فیزیکی و مکانیکی در خیابان‌ها پیدا می‌کند. در جریانات اعتراضی سال‌های اخیر ایران، موی دختران از یک ویژگی طبیعی، فردی و زیستی، به خط مقدم یک نبرد هویتی عمیق، زبانی نمادین و بیانیه‌ای آرام اما محکم از سوی جامعه مدنی در برابر انجماد ساختاری تبدیل شد. حاکمیت با درک این عاملیت مستقل، نمادین و هویت‌ساز، سیاست‌های تدافعی و قهرآمیز خود را بر روی شکستن، مسخ و تهی کردن این نماد متمرکز ساخت. در این برهه حساس تاریخی، روایت‌های تکان‌دهنده، موازی و مستندی که پیرامون آسیب زدن، تراشیدن تعمدی یا فراتر از آن، گزارش‌های هولناک مربوط به قاچاق، تاراج مادی و تجارت مافیایی موهای دختران جان‌باخته در فضاهای رسانه‌ای و افکار عمومی مطرح شد، عمق گسست روانی، انسداد اخلاقی و فرسودگی ساختار زیست‌سیاسی را در زیر نور روشن روز به عریان‌ترین شکل ممکن عیان ساخت.
در لایه اول، مو در فرهنگ، اسطوره‌شناسی و تمدن ایرانی همواره حامل بار معنایی عمیقی از کرامت، اصالت، آزادی و زیبایی بوده و بریدن آن در تاریخ، نشانه سوگواری حماسی یا اعتراض به بی‌عدالتی بوده است. وقتی نسل جدید در معابر عمومی، موهای خود را به ابزاری برای مقاومت مدنی نرم و نفی فرهنگ دستوری و فرمایشی تبدیل کرد، ساختار قدرت که پایداری و مشروعیت خود را در گروی یک‌دست‌سازی، صلبیت و انجماد عقیدتی می‌دید، پاسخی سخت، مفرط و خشن را در پیش گرفت. جان باختن دختران معترض در خیابان‌ها یا بازداشتگاه‌های منجمد امنیتی، اولین حلقه از این زنجیره تروما بود؛ اما تعرض به این نماد هویتی—چه از طریق بریدن تعمدی آن در مراحل بازجویی برای تولید استیصال و شکستن عزت نفس و چه از طریق گزارش‌های مربوط به تاراج مادی آن پس از مرگ—نشان داد که ماشین سرکوب تمایل دارد حتی پس از سلب حق حیات، عاملیت، حرمت کالبدی و اصالت فردی انسان‌ها را نیز به طور کامل مسخ کند و هویت آنان را به عنوان یک انسان صاحب حق به تعلیق درآورد.
در لایه دوم، پیوند میان فاجعه انسانی و ابعاد منزجرکننده اقتصادی، کالاانگاری بدن و قاچاق متعلقات کالبدی در بسترهای بحرانی،

نشان‌دهنده شکل‌گیری یک بروکراسی فاسد، رانتی و موازی در لایه‌های پنهان ساختار مدیریتی است. وقتی افکار عمومی با این فرض یا اخبار تکان‌دهنده مواجه می‌شود که موهای باارزش، بلند و نمادین دختران معترض، پس از جان باختن در سردخانه‌ها یا دالان‌های تاریک اداری، از پیکر آنان جدا شده و در مسیرهای تجاری و مافیایی به حراج گذاشته شده یا قاچاق می‌شود، امنیت روانی جامعه دچار یک سقوط آزاد تاریخی و شوک وجودی می‌گردد. این پدیده، فراتر از یک تخلف اداری یا مالی، تبدیل به یک کیفرخواست سیاسی زنده علیه ساختاری می‌شود که در آن، کرامت انسان‌ها در زمان حیات جرم‌انگاری شده و پس از مرگ نیز کالبد آنان به عنوان کالایی رانتی و پول‌ساز برای باندهای انحصاری و خودی نگریسته می‌شود؛ امری که قبح جنایت را در سیستم اداری می‌شکند و حس رهاشدگی و بی‌پناهی مطلقی را به توده‌ها تزریق می‌کند.
در لایه سوم، بازتولید این حجم از خشونت و بی‌پناهی بر روی پیکره زنان، نوعی استیصال عمیق، تروماهای ماندگار و یأس وجودی مفرط را در میان نسل جوان بازتولید می‌نماید. رسانه‌های انحصاری و تریبون‌های رسمی با فرار رو به جلو، سناریوسازی‌های دروغین و مقصر جلوه دادن مقتولان به عنوان عوامل بیرونی، تلاش در پاک کردن صورت‌مسئله و فرار از پاسخگویی دارند؛ اما واقعیتِ عریان این فجایع در افکار عمومی، گسست میان ملت و دولت را به مرحله یک کینه فروخورده، تاریخی و بازگشت ناپذیر می‌رساند. این انسداد حقوقی، لجاجت ساختاری و امتناع از پاسخگویی شفاف به این تروماهای جمعی، انبار باروت خشم توده‌ها را در زیر پوست جامعه فشرده‌تر، متراکم‌تر و لبریزتر می‌کند و ثابت می‌نماید که وقتی یک سیستم توان حفظ کرامت فیزیکی و حرمت پس از مرگ شهروندان خود را از دست می‌دهد، مشروعیت اخلاقی و پایداری درونی آن به طور کامل فروریخته است.
پیآمد نهایی این خفقان ترکیبی و پیچیده، تبدیل جغرافیای زیستی به بازداشتگاهی لرزان است که اراده زیستن، امید به اصلاح و انگیزه ساختن آینده را از سرمایه‌های انسانی سلب می‌کند. تارهای موی دختران ایران که روزی نماد زندگی، پویایی، تجددخواهی و همبستگی تمدنی در برابر انسداد موجود بود، با این فجایع به نمادی از سوگوار شدن تاریخ، زوال اخلاقی سیستم و فرسودگی کالبد کلان مدیریتی کشور تبدیل شد.

خروجی فوری، تکان‌دهنده و گریزناپذیر این حس بی‌پناهی مفرط، جهش رکوردهای جدید در کوچ اجباری، فرار توده‌ای مغزها، کارآفرینان و نیروهای خلاق از کشوری است که در آن، ریشه‌های توسعه پایدار و حرمت انسانی در زیر سایه سوءمدیریت بازگشت ناپذیر و خشونت ساختاری، در روز روشن به سمت یک زوال تمدنی و فروپاشی نهایی سرازیری می‌شود.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

زنکشی؛ گزارشی از قتل یک زن ۱۸ ساله توسط نامزدش در استان فارس

  زنکشی؛ گزارشی از قتل یک زن ۱۸ ساله توسط نامزدش در استان فارس یک زن ۱۸ ساله توسط نامزد خود و بوسیله سلاح گرم در مرودشت از توابع استان فارس ...