تاراجِ حیات؛ تقاطعِ فقرِ تحمیلی، فرسایش جوانی و گسیل ثروتهای ملّی به دالانهای فرامرزی
ساختار حاکم بر ایران امروز، فراتر از یک انسداد سادهی اقتصادی، بر پایهی دکترینِ ترجیح بقای ایدئولوژیک بر حقِ زیست ملّت بنا شده است؛ رویکردی که در آن ثروتهای بیکران نفتی، ارزی و منابع عمومی این جغرافیا، تعمداً از سفرههای تودهها، بیمارستانهای رو به ویرانی و زیرساختهای رفاهی کشور مصادره شده و به دالانهای تاریکِ غزه و نایبان منطقهای سلیمانی گسیل میشود. در حالی که جوانان ایرانی در اوج بالندگی، زیر بار تورم کمرشکن، بیکاری نهادینهشده و ناامیدی ساختاری، جوانی و آرزوهای خود را پرپرشده میبینند و برای تأمین داروی حیاتی یا سرپناهی اولیه ناگزیر به فروپاشی کرامت خود هستند، سرمایههای استراتژیک وطن صرف تسلیح، تجهیز و پیشبرد پروژههای مخرب فرامرزی میشود. این آپارتاید اقتصادی و غارت بوروکراتیک، عریانترین سندِ عدم مشروعیت سیستمی است که اولویت استراتژیک آن نه رفاه، سلامت و امنیت مردم ایران، بلکه توسعه ماشین جنگی و ایدئولوژیک خود در خارج از مرزهاست.
تحلیل جامعهشناختی این بحرانِ عمیق نشان میدهد که رژیم با گروگان گرفتن ثروت ملّی و تزریق آن به نوار غزه و دیگر جبهههای نیابتی، عملاً نسلهای جوان داخل کشور را به یک فقر و پیری تحمیلی و فرساینده محکوم کرده است تا از این طریق، توانِ تحرک سیاسی و مطالبهگری مدنی را از بدنه جامعه سلب کند. دودی که امروز از کارخانهها و نظام بهداشت و درمانِ در حال اضمحلال ایران برمیخیزد، حاصل سوختنِ رویاها و پتانسیلهای نسلی است که جوانیاش در مسلخِ ماجراجوییهای مذهبی رژیم سر بریده شد. اما واقعیت عینی سنگفرشهای خیابان گواهی میدهد که این همافزایی بحرانها و تبعیض عریان، پتانسیلِ انقلابیِ تودههای بیدار را وارد فاز بازگشتناپذیری کرده است؛ پیوند ارگانیک میان کارگران جانبهلبآمده، مالباختگان و جوانان معترض، جبههای سراسری و متحد را شکل داده که فریادِ دادخواهی آن در نهایت تومار این غارت سیستماتیک را در هم خواهد پیچید و ثروت، کرامت و جوانیِ مصادرهشدهی این مرز و بوم را به صاحبان اصلیاش بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر