تبارشناسی سقوط روستا؛ کوچِ اجباری، مرگِ خاک و تولدِ ارتشِ گرسنگان در حاشیهی کلانشهرها
سیاستهای مخرب، غارتگرانه و بیکفایتی نهادینهشده در مدیریت منابع طبیعی و آبی کشور توسط کارتلهای اقتصادی-امنیتی رژیم، فراتر از یک بحران زیستمحیطی ساده، به یک جابجایی تودهای، مخرّب و مهندسیشدهی دموگرافیک در جغرافیای ایران بدل شده است. خشکی عمدی رودخانهها، هدایت رانتیِ شریانهای آبی به سمت صنایع سودآور خصولتی و هلدینگهای وابسته به الیگارشی حاکم، و رها کردن دشتهای بارور به حال خود، شالودهی زیست روستایی و کشاورزی سنتی این مرز و بوم را به طور کامل متلاشی ساخته است. در این فرآیند فرساینده، دهقانان و روستاییانی که روزگاری نماد تولید، خودکفایی و اصالت این خاک بودند، امروز در پی نابودی زمینهایشان، چمدانهای خود را با چاشنی حسرت و ناامیدی بسته و به سمت پیرامون تاریک و خفقانآور کلانشهرها کوچ میکنند تا ارتش جدیدی از گرسنگان، محرومان و حاشیهنشینان مدرن را شکل دهند؛ نسلی که در مسلخِ بیکفایتی مفرط رژیم، از هویتِ مولد خود تهی شده است.
کالبدشکافی دقیق این پدیدهی دردناک نشان میدهد که حاشیه کلانشهرها امروز به انبارِ باروتِ خشمِ طبقاتی و جغرافیای آپارتاید اقتصادی تبدیل شده است. روستاییانی که روزگاری روی پای خود میایستادند، اکنون در آلونکهای ساختهشده از حلبی و بلوک، زیر شدیدترین فشارهای معیشتی، نبود زیرساختهای اولیهی بهداشتی و آموزشی، و تحقیرهای ساختاری روزگار میگذرانند؛ وضعیتی که زیستِ روزمرهی آنها را به یک جنگِ ساعتبهساعت برای بقای فیزیکی و یافتن نان شب یا داروهای استراتژیک برای فرزندانشان بدل ساخته است. رژیمی که سرمایههای کلان ملی و درآمدهای نفتی را صرف تجهیز ماشین سرکوب داخلی و تسلیح نایبان فرامرزی خود میکند، با رها کردن این بخشِ عظیم و آسیبدیده از جامعه، عملاً یک قتلعام بوروکراسی و هویتی را رقم زده است. دود و غباری که امروز از پیرامون شهرهای بزرگ برمیخیزد، حاصل سوختنِ فرهنگ، اصالت و توانِ اقتصادی قشری است که سنگبنای تولید کشور بودند اما امروز در دالانهای تاریکِ فقرِ تحمیلی محبوس شدهاند.
اما این گسستِ عمیق و جابجایی تودهای، بر خلاف محاسباتِ امنیتی سیستم، به کاتالیزورِ اصلی همبستگی و انسجام آگاهی در بدنه معترضان تبدیل گشته است. خشمِ برخاسته از مرگِ خاک و نابودی مزارع، امروز در رگهای حاشیهنشینان، کارگران و نسلهای جوانبهلبآمده جریان دارد و جبههای متحد، سراسری و ساختارشکن را علیه کلیت نظام فاسد مذهبی شکل داده است. فریادِ دادخواهی این ارتشِ محرومان که از بطنِ آلونکها و سنگفرشهای پیرامون شهرها برمیخیزد، دیگر با هیچ وعدهی میانتهی یا ارعاب امنیتی مهارپذیر نیست؛ ارادهی توفندهای که از رنجِ کوچ و حسرتِ زمینهای سوخته قوت میگیرد، در نهایت چرخدندههای این مافیای غارت را متوقف خواهد کرد و تومار حکومتی را که با حیات، آب و کرامت یک ملت تجارت میکند، برای همیشه در هم خواهد پیچید تا روشنایی، عدالت و حق زیستِ انسانی به تمام بخشهای این سرزمین بازگردد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر