«چهل سال در دالانِ پرسشهای بیجواب»؛ واکاویِ روانشناختیِ جامعهای که پاسخ نشنید
انباشتِ چهار دهه انکارِ متناوبِ حقیقت، پنهانکاریِ سیستماتیک و بیپاسخ گذاشتنِ مطالباتِ اولیه و بنیادینِ یک ملت، فراتر از یک سوءمدیریتِ سادهی سیاسی، شکنجهای مداوم، فرساینده و روانشناختی بر پیکرِ وجدانِ جمعیِ جامعهای است که زیستِ روزمرهاش در دالانِ تاریکِ بلاتکلیفی، ابهامِ تحمیلی و تحقیرِ مداوم مچلوک شده است. حاکمیتی که در مواجهه با هر بحرانِ ساختاری، فاجعهی زیستمحیطی، فروپاشیِ اقتصادی و فسادِ عریان، بهجای مسئولیتپذیری، پاسخگویی و شفافیت، به ماشینِ عریضوطویلِ تحریف، حاشا، معکوسسازیِ واقعیت و جرمانگاریِ اصلِ پرسش متوسل شده، عملاً حقِ دانستن و آگاهیِ اولیه را از شهروندان سلب کرده و پاسخِ هر استغاثه، نقد و اعتراضِ موجه را با شلاقِ سرکوب، احکامِ ناعادلانه، باتوم و سلبِ امنیتِ جانی و روانی داده است. این مواجههی تکذیبمحور و انکارِ نهادینهشده که از سرنوشتِ ثروتهای ملی، اختلاسهای میلیارد دلاری و آمارهای واقعیِ معیشتی گرفته تا عللِ فجایعِ ملی، سقوطِ هواپیماها، خشکسالیهای خودکرده و پروندههای گستردهی نقضِ حقوقِ بشر را در هالهای از امنیتیسازیِ کاذب و دروغهای رسمی فرو برده، عمیقترین تهاجم به هویت، کرامت، ذهن و سلامتِ روانیِ نسلی است که پاسخِ سادهترین عللِ سیهروزی و تیره بخت شدنِ امروزِ خود را هرگز از زبانِ مسئولان و تریبونهای یکطرفه نشنیده است.
کالبدشکافیِ این دیوارِ بلندِ انکار و ساختارِ ناشنوا نشان میدهد که چگونه دستگاهِ ایدئولوژیک با ناشنوا نشان دادنِ تعمدیِ خود و تحقیرِ مطالباتِ تودهها، در پیِ ایجادِ حسِ درماندگیِ آموختهشده، سلبِ توانِ کنشگری و خنثیسازیِ پتانسیلِ دادخواهیِ مردم بوده تا جامعه را به نقشی منفعل، خاموش و پذیرندهی هرگونه ظلمِ بعدی فروکاهد. رژیم با تبدیلِ خیابانها به صحنهی ارعاب و تکصدایی کردنِ رسانهها، در پیِ مدفون ساختنِ فاجعه در جدارِ زمان بود؛ اما این استراتژیِ سکوت، خنق و دروغِ عریان، برخلافِ تمامیِ محاسباتِ امنیتیِ اتاقهای فکرِ سیستم، کاراییِ روانیِ خود را به طور کامل از دست داده و نتوانسته این پرسشهای آتشین را در حافظهی تاریخیِ این مرزوبوم محو سازد.
امروز، هر حقیقتِ کتمانشده، هر حقیقتِ تحریفشده و هر پاسخِ سربالا و طلبکارانهی حاکمیت، به آگاهیِ ساختارشکن، تعمیقِ بیاعتمادیِ مطلق و کاتالیزوری برای انفجارِ خشمِ انباشته در اعماقِ جامعه بدل گشته است. پیوندِ ناگسستنی و همافزای اقشارِ مختلفِ مردم، از جوانانِ محرومگشته از آینده و دانشجویانِ بیدار تا معلمان، کارگران و خانوادههای دادخواه، گواهیِ روشنی بر این واقعیت است که این دالانِ تاریکِ بیجواب سرانجام به صحنِ علنی و دادگاهِ بزرگِ دادخواهیِ ملی ختم خواهد شد و ارادهی جمعی و تسلیمناپذیرِ ملت، تاریکیِ عریضِ انکار را در هم شکسته و حقیقت، شفافیت، دادگری و حقِ حاکمیت را به این خاکِ ستمدیده بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر