استقرار پنهان و آشکار بازوهای سرکوب تحت لوای گشتهای حجاب و بکارگیری سیستماتیک تکنولوژیهای پیشرفتهی تشخیص چهره در معابر عمومی، عریانترین هجمه به حریم خصوصی، حق شهروندی و کرامت انسانی زن ایرانی در جغرافیای اسارت است. حاکمیتی که در پاسخ به فروپاشی زیرساختهای کلان اقتصادی، مهار تورم کمرشکن و تأمین ابتداییترین نیازهای زیستی، رفاهی و درمانی تودهها کاملاً فلج و درمانده شده، تمام توان بوروکراتیک، مالی و امنیتی خود را گسیل داشته تا خیابانها را به یک پادگان بزرگ شیشهای و میدان جنگِ هوشمند علیه نیمی از جمعیت کشور بدل سازد. این رویکرد توتالیتر، فضاهای شهری را از مفهوم پویای خود تهی کرده و با تبدیل معابر به ابزار روانشناختی خفقان بصری، به دنبال منجمد کردن ارادهی نسلی است که پوشش تحمیلی را به عنوان خاکریز اول استبداد مذهبی فرو ریخته است.
کالبدشکافی این پارانویای امنیتی-تکنولوژیک نشان میدهد که رژیم با بکارگیری کدهای ملی، مسدودسازی حسابهای بانکی، جریمههای خودرویی و رصد هوشمند پیادهروها، عملاً زیستِ روزمرهی زنان را به یک مقاومت ممتد و فرساینده در برابر چشمهای پنهان سیستم تبدیل کرده است. حاکمیتی که ثروتهای ملی و درآمدهای ارزی کشور را از شریانهای سلامت و آموزش مصادره میکند تا هزینههای گزاف ابزارهای جاسوسی سایبری و توسعه ماشین سرکوب را تأمین کند، به خوبی میداند که شکست هژمونیکش در همین خیابانها رقم خورده است. از این رو، با ناامنسازی مدنی و روانی فضا، تلاش میکند تا ترس را بازتولید کرده و توان تحرک سیاسی و مطالبهگری را از جامعه سلب کند.
اما واقعیت عینی سنگفرشهای شهر گواهی میدهد که این دکترینِ وحشت دیجیتال در برابر بلوغ سیاسی و همبستگی تک تکِ زنان بیدار، کارایی خود را به طور کامل از دست داده است. هر چشمی که از پشت لنز دوربینهای امنیتی یا از میان لایههای پنهان گشتها، حق آزادی را نشانه میرود، در واقع به کاتالیزوری برای تعمیق خشم ساختارشکنانه و انسجام آگاهی تودهها بدل میشود. فریاد دادخواهی و نافرمانی مدنی که امروز در میدانها و معابر طنینانداز است، پیوندی ارگانیک با مطالبات کارگران، محرومان و نسلهای جانبهلبآمده برقرار کرده است؛ ارادهای متحد و بازگشتناپذیر که سرانجام این حصارهای هوشمند جهل و انحصار را در هم خواهد شکست و آزادی، کرامت و حاکمیت ملّی را به صاحبانِ واقعی این مرز و بوم بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر