«سایهٔ شومِ رویارویی؛ وقتی مردم تاوانِ تهدیداتِ سخت را میدهند»
مواجهه با خطونشان کشیدنهای نظامی، گره زدنِ امنیتِ منطقه به تهدیدِ شریانهای حیاتی و معلق نگه داشتنِ مداومِ یک ملت در التهابِ جنگ و ویرانی، فراتر از یک موضعگیریِ تندِ سیاسی یا تاکتیکِ متداولِ بازدارندگی، عریانترین شکل از روانکُشیِ ساختاری، زجرآورترین تجربه از سلبِ ثباتِ روانی و نوعی گروگانگیریِ معیشت و زیستِ مردم برای خطوطِ قرمزِ ایدئولوژیک است. سالیانِ متمادی، ساختارِ حکمرانی با اتخاذِ ادبیاتِ تهاجمی، تبدیلِ جغرافیای کشور به کانونِ مانورهای سخت و ترجیحِ زبانِ تهدید بر منطقِ عقلانیتِ دیپلماتیک، جامعه را در برزخِ دائمیِ بیم و امید محبوس ساخته است. این نوسانِ مستمر میانِ سایهٔ شومِ جنگ و تقابلهای نظامی، عملاً پروژهای برای انهدامِ ظرفیتِ برنامهریزی برای فردا، تعلیقِ سرمایهگذاریِ اقتصادی و فرسایشِ رمقِ جامعه در تبولرزِ بحرانهای نظامی است؛ تهاجمی ساختاری به امنیتِ روانی که در آن، خطوطِ نبرد بر سفرههای خالیِ مردم سایه میاندازد.
کالبدشکافیِ دقیقِ این ادبیاتِ تهاجمی نشان میدهد که چگونه مسئولان با تقلیلِ مفهومِ «امنیتِ ملی» به بقای ابزارهای نظامی و تهدیدِ زیرساختها، امنیتِ زیستی، رفاه و آرامشِ واقعیِ شهروندان را کاملاً نادیده گرفتهاند. هنگامی که با هر موضعگیریِ تند بر تریبونها، نرخِ ارز اوج میگیرد، بازارها دچار شوک میشوند، دلارها ناپدید میگردند و آیندهٔ شغلی و معیشتیِ میلیونها انسان در انزوا و تورمِ ناشی از تهدیدِ جنگ ذبح میشود، تاوانِ واقعیِ این خطونشانها نه توسطِ بانیانِ سخن، بلکه توسطِ مردمِ بیدفاع