۱۴۰۵ تیر ۲۴, چهارشنبه

عهدی ناگسستنی با فردا؛ ما هرگز، در هیچ ثانیه‌ای، از تلاش دست بر نخواهیم داشت

 

عهدی ناگسستنی با فردا؛ ما هرگز، درهیچ ثانیه‌ای، از تلاش دست بر نخواهیم داشت


طنین فریادهای ما در برابر دیوارهای بلند استبداد
می‌گویند خسته‌اید، می‌گویند دیوارهای استبداد بلندتر از قامت آرزوهای شماست، می‌گویند راه تاریک است و طوفان ناامیدی، بادبان‌های این کشتی طوفان‌زده را در هم شکسته است. اما آن‌ها از تپش بی‌آرام، سرکش و زنده در عمق سینه‌های ما کاملاً بی‌خبرند. آن‌ها نمی‌دانند قلبی که برای آزادی می‌تپد، هرگز با تازیانه‌ی ترس و سرکوب از کار نمی‌افتد. ما جان‌سختی را از صخره‌های این وطن آموخته‌ایم و ایستادگی را در مکتبِ چشم‌های بیداری که نور خود را هدیه دادند، مشق کرده‌ایم.
روایتی از دیروز؛ ما تمام تلاش خود را کردیم
ما در تمام این سال‌های سیاه، در میان دود و شیون و فریاد، در انفرادی‌های سرد و بی‌صدا، در شلوغی خیابان‌هایی که بوی خون و باروت می‌داد، و در پس پنجره‌های بسته‌ی خانه‌هایمان، تمام تلاش خود را کردیم. ما با ناخن‌هایمان دیوارهای سربی این بن‌بست را تراشیدیم تا روزنه‌ای رو به نور باز کنیم. هر چه در توان داشتیم را در طبق اخلاص گذاشتیم؛ از جان، از جوانی، از دانشگاه، از کار، از چشمان پرامید و از تمام آرزوهای شیرینی که حق طبیعی هر جوانی در این جهان است، مایه گذاشتیم تا نگذاریم شعله‌ی فروزان امید در جان این وطن خسته خاموش شود. ما در برابر تبر ایستادیم تا ریشه‌ی این درخت کهن زنده بماند.
پایداری در امروز؛ ما با تمام وجود تلاش می‌کنیم
ما تلاش خود را کردیم و امروز نیز، با چنگ و دندان این شعله را از بادهای کینه‌توز حفظ می‌کنیم. همین حالا هم، در همین ثانیه‌ای که این کلمات روی کاغذ جاری می‌شود، با تمام وجود، با تک‌تک نفس‌هایمان، با قلم‌هایمان، با طنین فریادهایمان در تظاهرات خارج از کشور و با ایستادگیِ بی‌صدایمان در داخل، داریم با تمام رمق تلاش می‌کنیم.
این تلاش برای ما یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت برای زنده ماندن است. ما امروز در خیابان‌های جهان فریاد دادخواهی سر می‌دهیم تا صدای آن‌هایی باشیم که در بندند، آن‌هایی که چشمانشان را نشانه رفتند و آن کودکان معصومِ ۱۸ و ۱۹ دی که بی‌پناه در حیاط مدرسه‌ها پرپر شدند.
سوگند برای فردا؛ هرگز دست از تلاش بر نخواهیم داشت

این راهی نیست که بتوان در میانه‌ی آن ایستاد. این جاده، راه بازگشت ندارد. ما عقب‌نشینی را بلد نیستیم؛ چرا که عقب‌نشینی، پا گذاشتن روی خون پاک تمام کسانی است که رفتند تا ما بمانیم و این مسیر را تا آخر ادامه دهیم. این یک عهد خونین و ابدی است؛ عهدی که با چشمان آسیب‌دیده، با سینه‌های شکافته و با بغض‌های در گلو خفته‌ی مادران و پدران داغ‌دیده‌ی سرزمینمان بستیم. چطور می‌توان فراموش کرد؟ چطور می‌توان دست کشید و به زندگی عادی بازگشت در حالی که خاک وطن با خون بهترین‌هایمان رنگین شده است؟
هرگز، در هیچ ثانیه‌ای از این روزگار سخت و نفس‌گیر، از تلاش دست بر نخواهیم داشت.
خستگی شاید گاهی به تنمان بنشیند،
غبار غم شاید لحظه‌ای چشمانمان را بارانی کند،
اما این‌ها هیچ‌کدام حریف اراده‌ی پولادین یک ملت به پا خاسته نخواهد شد.
ما به تماشای تاریخ نیامده‌ایم؛ ما خودمان نویسندگان تاریخ جدید این سرزمین هستیم. ما آمده‌ایم تا این شب طولانی تحمیلی را به صبح برسانیم. تا رسیدن به آن سپیده‌دم روشن و رهایی کامل خاک وطن، حتی یک قدم هم به عقب بر نخواهیم داشت. ما ایستاده‌ایم، تا آخرین نفس، پای ایران، پای آزادی و پای فرداهایی که حق مسلم ماست.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تبارشناسیِ «سربازِ زوری»؛ خودویرانگری و طغیان در پادگان‌ها زیر بارِ آپارتایدِ طبقاتی

  تبارشناسیِ «سربازِ زوری»؛ خودویرانگری و طغیان در پادگان‌ها زیر بارِ آپارتایدِ طبقاتی ​تحمیل اجباری دو سال از پویاترین سال‌های عمر نسل جوان...