۱۴۰۵ تیر ۲۴, چهارشنبه

ما فقط حقمان را می‌خواهیم؛ آزادی چیز زیادی نیست

 

ما فقط حقمان را می‌خواهیم؛ آزادیچیز زیادی نیست

 


بزرگ‌ترین و ابتدایی‌ترین تمنای هر انسانِ زنده روی زمین، نفس کشیدن در هوای آزاد است. حقِ انتخابِ سرنوشت، داشتنِ یک زندگی معمولی بدون هراس از سایه‌ی تهدید و شلاق، و سخن گفتن بدون لکنت، زیاده‌خواهی نیست. این‌ها زیربنایی‌ترین حقوقی است که هر نوزادی به محض پا گذاشتن به این دنیا با خود به همراه می‌آورد. ما چیز زیادی نمی‌خواهیم؛ ما فقط حقِ طبیعی، انسانی و سلب‌ناشدنی خودمان را طلب می‌کنیم: آزادی.
اما در این میان، پرسشی بنیادین و استخوان‌سوز در ذهن هر ایرانیِ آگاه زنگ می‌زند: چرا باید در خانه‌ی خود غریبه باشیم؟ چرا یک اقلیتِ فکری، عقیدتی و رفتاری که هیچ سنخیتی با فرهنگ، تمدن، ارزش‌ها و منشِ اصیل ملت ایران ندارد، باید بر مقدرات، جان، مال و ناموس این تبار حکومت کند؟
خانه‌ای غصب‌شده و حکومتی بیگانه با تبار ما
وقتی به رفتار، گفتار و اولویت‌های حاکمان امروز نگاه می‌کنیم، گویی با یک نیروی اشغالگر روبرو هستیم. پیوند میان یک ملت و حاکمانش باید از جنس هم‌دلی، درکِ متقابل و تلاش برای سربلندی آن خاک باشد. اما آنچه ما شاهد آن هستیم، بیگانگیِ مطلق است. ثروتِ ملی ایران که باید خرجِ مدرسه‌ها، بیمارستان‌ها، رفاهِ کودکان و آینده‌ی جوانان این مرز و بوم شود، در راهِ ایدئولوژی‌های فرسوده و جنگ‌افروزی‌های نیابتی در گوشه و کنار جهان به هدر می‌رود.
این رفتار، رفتارِ دلسوزانه‌ی یک حکومتِ ملی نیست؛ این منشِ یک نیروی بیگانه است که تنها به غارتِ منابع و به بند کشیدنِ ساکنانِ این جغرافیا می‌اندیشد. آن‌ها زبانِ مردم را نمی‌فهمند، هنرشان را سرکوب می‌کنند، شادی‌هایشان را جرم می‌انگارند و در برابر کوچک‌ترین حق‌خواهی، لوله‌ی تفنگ را به سمت سینه و چشمان جوانان می‌گیرند.
حقِ تعیین سرنوشت؛ پایانِ دوران قیمومیت
هیچ ملتی نباید زیر دست و پای کسانی له شود که با هویت، ملیت و آرزوهای آن بیگانه‌اند. ایرانیان، با پشتوانه‌ی قرن‌ها تمدن،

فرهنگ و شعورِ جمعی، هرگز نیازی به قیم، متولی یا حاکمانِ تحمیلی نداشته و ندارند. ما حق داریم که خودمان برای نحوه‌ی زندگی، نوعِ پوشش، باورها و آینده‌ی فرزندانمان تصمیم بگیریم.
مطالبه‌ی ما ساده و در عین حال عمیق است:
حاکمیت ملی: بازگشتِ قدرت به دستِ صاحبانِ اصلی این خاک، یعنی مردم ایران.
پایانِ تبعیض و اشغالگری فکری: اتمامِ حکمرانیِ کسانی که هویت و منافعِ کشورهای دیگر یا تفکراتِ بیگانه‌ با روحِ ایرانی را بر منافعِ ملی ما ترجیح می‌دهند.
کرامتِ انسانی: داشتنِ یک زندگی شایسته و به دور از فقر، تحقیر و خفقانِ سیستماتیک.
رویای ما، کابوسِ غاصبان
آزادی زیاده‌خواهی نیست؛ کفِ مطالباتِ یک جامعه‌ی پویاست. ما نمی‌خواهیم در خانه‌ی خود، زیر نگاهِ مأمورانی زندگی کنیم که هر لحظه آزادی و کرامت ما را به تاراج می‌برند. ایران متعلق به ملت ایران است، نه به اقلیتی که هویتِ این خاک را مسخ کرده و آن را به بند کشیده است.
ما تا رسیدن به روزی که صاحبِ خانه‌ی خود باشیم، تا روزی که دیگر هیچ بیگانه و غاصبی بر ما حکومت نکند و تا روزی که نامِ پاک ایران با آزادی گره بخورد، از این حقِ طبیعی دست نخواهیم کشید. خانه‌ی ما از آنِ ماست و هیچ نیروی تحمیلی نمی‌تواند تا ابد بر اراده‌ی یک ملتِ به پا خاسته حکومت کند

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

رقصِ قلم بر جوهرِ بیداد؛ شلاقِ قانون‌نما بر پیکرِ بی‌گناهِ وطن

  رقصِ قلم بر جوهرِ بیداد؛ شلاقِ قانون‌نما بر پیکرِ بی‌گناهِ وطن ​تبدیلِ ساختار قضایی یک کشور به شعبه‌ای فرعی از اتاق‌های فکر امنیتی و بکارگ...