مرثیهای برای «کتابفروشیهای خاموش»؛ زوالِ طبقه فرهیخته در هجومِ تورم و سانسورِ سلیقهای
تعطیلیِ پیاپی و زنجیرهایِ کتابفروشیهای قدیمی، ناشرانِ مستقل و پاتوقهای اندیشه در سراسرِ کشور، فراتر از یک رویدادِ تلخِ صنفی یا پیامدِ سادهی رکودِ اقتصادی، بخشی از یک دکترینِ امنیتی برای زوالِ تعمدیِ طبقه فرهیخته و خشکاندنِ ریشههای تفکرِ انتقادی در جامعه است. حاکمیتی که در مهندسیِ فرهنگی و تزریقِ ایدئولوژیِ رسمی به بدنه جامعه کاملاً شکست خورده، تمامِ توانِ بوروکراتیک و اهرمهای فشارهای اقتصادیِ خود را گسیل داشته تا با گرانسازیِ نجومیِ کاغذ، ممیزیهای سلیقهای و مسدود ساختنِ درگاههای توزیعِ کتاب، فضای دانشیِ کشور را به مسلخِ جهل و سانسور ببرد. این فشارِ همهجانبه که با تورمِ افسارگسیخته و سلبِ توانِ خریدِ کتب از سفرهی طبقه متوسط همراه شده، عمیقترین تهاجم به هویتِ فرهنگیِ یک ملت و تلاشی برای حذفِ فیزیکیِ نهادهای مستقلِ اندیشه از خیابانهاست. کالبدشکافیِ این فرآیند نشان میدهد که چگونه وزارتِ ارشاد و دستگاههای سرکوب با جرمانگاریِ ترجمهها، توقیفِ آثارِ فاخر و اعطای یارانههای گزاف به مؤسساتِ گوشبهفرمان، در پیِ تهی ساختنِ جامعه از آگاهیِ تاریخی و خلقِ نسلی بیارتباط با میراثِ فکریِ جهان هستند. مصادرهی فضاهای فرهنگی و تبدیلِ ویترینهای کتاب به تابلوهای تبلیغاتیِ حاکمیت، شکنجهای مداوم بر روانِ اهلِ قلم، مترجمانِ متعهد و دانشجویانِ بیدار است. اما این تهاجمِ بوروکراتیک و خاموشسازیِ پاتوقهای اندیشه، برخلافِ محاسباتِ اتاقهای فکرِ سیستم، کاراییِ روانشناختیِ خود را به طور کامل از دست داده و نتوانسته شعلهی تفکرِ آزاد را در این جغرافیا خاموش کند. خروجِ اندیشه از کادرِ رسمیِ ناشران و جریان یافتنِ آن در شبکههای زیرزمینی، دیجیتال و حلقههای مستقلِ همخوانی اثبات کرده است که آگاهی در بطنِ جامعه لایهروبی شده و به پیوندی ارگانیک میانِ روشنفکران، جوانانِ معترض و تودههای آگاه بدل گشته است؛ ارادهای بازگشتناپذیر که سرانجام حصارهای سانسور و جهلِ تحمیلی را در هم خواهد شکست و آزادیِ بیان، قلم و اندیشه را به صحنِ علنیِ ایران بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر