۱۴۰۵ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

«حقیقتِ عریانِ وجود و رنج‌دیدگی»؛ کالبدشکافیِ روان‌شناختیِ درد، پوچیِ تحمیلی و مسئله‌ی شر در ساختارِ هستی




 «حقیقتِ عریانِ وجود و رنج‌دیدگی»؛ کالبدشکافیِ روان‌شناختیِ درد، پوچیِ تحمیلی و مسئله‌ی شر در ساختارِ هستی

​وجودِ بی‌امانِ رنج، دردِ جانکاهِ جسمانی و روانی، و سایه‌ی سنگین، اجتناب‌ناپذیر و شکنجه‌بارِ مرگ بر فرازِ حیاتِ انسان، فراتر از یک پرسشِ انتزاعیِ فلسفی یا گره‌گاهِ الهیاتی، عریان‌ترین مواجهه، اضطرابِ وجودی و زجرآورترین تجربه از حقیقتِ زیست در این جهان است. انسان، به‌عنوانِ تنها موجودی که بر آگاهیِ خویش نسبت به نیستی و رنج‌دیدگیِ واقف است، از نخستین دمِ ورود به این جغرافیای خاکی تا لحظه‌ی فروپاشیِ تن، درگیرِ نبردی نابرابر و سهمگین با جهانِ بی‌تفاوت، ناپایدار و عاری از شفقتِ پیرامونِ خود است. این وضعیتِ بنیادی—که در آن میلِ لایزالِ آدمی به بقا، شادی، معنا و جاودانگی در مواجهه با صخره‌ی سخت و بی‌رحمِ فجایعِ طبیعی، بیماری‌های درمان‌ناپذیر، و مرگِ قطعیِ خود و عزیزانش متلاشی می‌شود—بزرگ‌ترین پارادوکسِ وجودی و سرچشمه‌ی عمیق‌ترین ناامیدی‌ها و پرسش‌های ابدیِ بشر درباره‌ی چراییِ هستی بوده است.
کالبدشکافیِ ساختاریِ این دالانِ درد نشان می‌دهد که چگونه رنج و مرگ نه عارضه‌هایی عرضی یا اتفاقی، بلکه تاروپودِ اصیل و تفکیک‌ناپذیرِ هستی‌شناختیِ ماده و حیات در این جهان هستند. زیست‌بومی که حیات بر مدارِ بلعیدنِ دیگری، تنازع برای بقا، زوالِ سلولی و فرسایشِ آنتروپیکِ زمان بنا شده، ذاتاً ساختاری آسیب‌پذیر، شکننده و در معرضِ فروپاشی دارد؛ ساختاری که در آن هیچ‌پناهی در برابرِ تصادف‌های کورِ طبیعت، بیماری‌ها و هولِ نیستی وجود ندارد. از سوی دیگر، انسان علاوه بر رنج‌های طبیعی، بارِ گرانِ رنج‌های انسان‌ساخته—ناشی از ظلم، ستم، زیاده‌خواهی، ساختارهای ستمگر، جنگ و سلبِ آزادی—را نیز بر دوش می‌کشد؛ رنج‌هایی که در پیوند با بی‌تفاوتیِ مطلقِ کیهان، به حسِ پوچی، بی‌پناهی و طغیانِ ذهنی علیه هرگونه نظمِ غایی، عادلانه یا خیرخواهانه دامن می‌زنند. انسان در پرتوِ این آگاهیِ تلخ، خود را آویخته بر پرتگاهِ زمان می‌یابد که در آن هر پیوندِ عاطفی، هر دستاورد و هر لحظه از شادمانی، تحتِ شعاعِ زوالِ حتمی و نیستیِ در پیش رو قرار دارد.
​اما کالبدشکافیِ وجودیِ این وضعیتِ ناگزیر، برخلافِ رویکردهای تسلیم‌طلبانه یا انفعالی، به نقطهٔ عطفِ آگاهیِ والای انسانی و سرچشمه‌ی خلقِ معنا در قلبِ پوچی بدل می‌گردد. اگرچه رنج و مرگ واقعیاتی سرسخت، عریان و انهدام‌ناپذیر در چرخه هستی هستند، اما دقیقاً در همین جغرافیای شکننده و محدود است که هم‌دردیِ عمیقِ انسانی، مهرِ بی‌قیدوشرط، دادخواهی، هنر و ایستادگیِ شرف‌مندانه در برابرِ ستم معنا می‌یابند. پذیرشِ شهامت‌مدارانه‌ی حقیقتِ رنج و فرجامِ مرگ، انسان را از اوهامِ تسکین‌دهنده و خوش‌بینی‌های کاذب رها ساخته و او را مجاب می‌کند تا هر دم از زیستِ خود را به ساحتی برای کاهشِ رنجِ دیگری، ساختنِ جهانِ انسانی‌تر و طغیان علیه اشکالِ گوناگونِ ستم بدل سازد؛ آگاهیِ عمیق و ساختارشکنی که نشان می‌دهد زیستن در برابرِ هولِ نیستی و رنج، خود بزرگ‌ترین کنشِ حماسی و اراده‌ی تسلیم‌ناپذیرِ روحِ بشر است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

زندان لاکان رشت؛ حمزه درویش به بند عمومی بازگردانده شد

  زندان لاکان رشت؛ حمزه درویش به بند عمومی بازگردانده شد خبرگزاری هرانا – حمزه درویش، زندانی سنی‌مذهب محبوس در زندان لاکان رشت، روز گذشته از...