«تا کی کشتار؟»؛ کالبدشکافیِ طغیانِ جمعی در برابرِ بیکیفرمانیِ جنایت و انباشتِ خطوطِ قرمزِ خونین
تداومِ بیامان، فاجعهبار و جنونآمیزِ کشتارِ فرزندانِ این سرزمین—از سینه و سرِ شکافتهشدهی جوانان در خیابانها و بازداشتگاههای تاریک گرفته تا چوبههای دارِ شتابزده، ترورِ کور و پرپر شدنِ جانهای شیفته به دستِ ماشینِ سرکوب—فراتر از یک پیامدِ گذرا از مواجههی سیاسی، سؤالِ جانکاه، آتشین و وجودیِ جامعهای است که استخوانهایش تحتِ فشارِ بیحدومرزِ این ستمِ عریان خرد شده است. پرسشِ «تا کی؟»، نه از سرِ استیصال یا تسلیم، بلکه فریادِ رسای ملتِ بهجانآمدای است که با مشاهدهی تقلیلِ جانِ انسان به آمار و تبدیلِ زیستِ روزمره به دالانِ مرگ، مرزهای تحملِ روانیاش به ناچار فروپاشیده و بیکیفرمانیِ جنایتکاران را به عنوانِ مرزِ آخرِ بیعدالتی نشانه رفته است. حاکمیتی که برای حفظِ بقای ساختاری و انحصارِ قدرت، پاسخِ هر مطالبهی مشروع، زیستِ آبرومندانه و فریادِ آزادی را با بارانِ گلوله، طنابِ دار و سرکوبِ عریان داده، عملاً جامعه را در ورطهی سوگِ ملیِ دائمی، خشمِ کنترلناپذیر و مواجههی بیبازگشت قرار داده است؛ تهاجمی سیستماتیک به حقِ حیاتِ یک ملت که در آن خونِ پاکِ قربانیان، به بزرگترین سندِ بطلانِ مشروعیتِ بوروکراسیِ حاکم بدل گشته است.
کالبدشکافیِ این روندِ خونبار نشان میدهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با عادیسازیِ جنایت، جرمانگاریِ دادخواهیِ خانوادهها، و ساختنِ روایتهای دروغین، در پیِ ایجادِ رعبِ مطلق و فلج ساختنِ توانِ کنشگریِ جامعه بوده است تا تودهها را از فرطِ سوگِ مداوم و ترس از کشتهشدن، به تمکین و خاموشی فروکاهد. اما این استراتژیِ کثیفِ متکی بر ارعاب و خون، برخلافِ محاسباتِ امنیتیِ اتاقهای فکرِ سیستم، کاراییِ روانشناختیِ خود را به طور کامل از دست داده و اثرِ معکوس به بار آورده است. هر قطره خونی که بر زمین میریزد، نه تنها ترسی ایجاد نمیکند، بلکه بر تعدادِ دادخواهان میافزاید، انگیزه و ارادهی تغییر را تیزتر میسازد و سوگِ فردیِ خانوادهها را به آگاهیِ جمعیِ ملی و کاتالیزوری برای طغیانِ همهجانبه بدل میکند.
امروز، پاسخِ این پرسش که «تا کی این کشتارها ادامه دارد؟» نه در اتاقهای سرکوبِ حکومت، بلکه در بطنِ ارادهی متحد و همافزای مردمی نهفته است که تصمیم گرفتهاند به این چرخهی بدویِ خشونت پایان دهند. پیوندِ ناگسستنیِ معترضانِ خیابان، معلمان، دانشجویان، کارگران و مادرانِ داغدار گواهی میدهد که تداومِ این جنایات، جامعه را به نقطهی بازگشتناپذیرِ تاریخی رسانده است؛ آگاهیِ ساختارشکن و آتشینی که سرانجام حصارهای رعب، بیکیفرمانی و بوروکراسیِ جنایت را در هم خواهد شکست و پایانِ این کشتارِ سازمانیافته، عدالت، دادخواهیِ واقعی و حقِ حیاتِ شایسته را به این خاکِ گلگون بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر