۱۴۰۵ مرداد ۲۸, چهارشنبه

«خفقانِ مطلق و خروشِ جان‌های به‌تنگ‌آمده»؛ جاری شدنِ خونِ جوانان در مسلخِ سرکوب




 «خفقانِ مطلق و خروشِ جان‌های به‌تنگ‌آمده»؛ جاری شدنِ خونِ جوانان در مسلخِ سرکوب

​انسدادِ عریانِ تمامِ روزنه‌های تنفس، اعمالِ خفقانِ مطلقِ بوروکراتیک و جاری شدنِ بی‌امانِ خونِ پاکِ جوانانی که تنها با دست‌های خالی و برای خواستِ انباشته‌ی یک «زندگیِ شایسته» به خیابان آمده بودند، فراتر از یک سرکوبِ ساده، عریان‌ترین مواجهه، زجرآورترین تجربه و سرچشمه‌ی آگاهیِ بازگشت‌ناپذیرِ یک ملتِ به‌تنگ‌آمده است. حاکمیتی که تمامِ شریان‌های حیات، اقتصاد، آزادی و کرامتِ انسانی را به مسلخ برده و پاسخِ هر نجوای دادخواهانه، اعتراضِ مدنی و فریادِ آبرومندانه‌ی زیستن را با گلوله‌های جنگی، طناب‌های دار و خشونتِ ساختاری داده، عملاً جامعه را در برزخِ رعب، سوگِ ملیِ مداوم و خشمِ سهمگینِ انباشته قرار داده است. این تقابلِ ناپایدار میانِ جان‌های شیفته‌ای که بی‌هیچ سلاحی و تنها به سلاحِ رویاهای مصادره‌شده‌ی خویش مسلح بودند با ماشینِ عریض‌وطویلِ سرکوب، عمیق‌ترین تهاجمِ سیستماتیک به حقِ حیات و ترورِ روانیِ جمعیِ جغرافیایی است که استخوان‌هایش تحتِ بارِ این خفقانِ خفه‌کننده خرد شده است.
​کالبدشکافیِ این دالانِ خونبار نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با امنیتی‌سازیِ فضای عمومی، جرم‌انگاریِ هرگونه حقیقت‌خواهی، و ایجادِ جوّ ترهیب و ارعاب بر فرازِ زندگیِ روزمره‌ی شهروندان، در پیِ آن بوده تا با تقلیلِ جانِ انسان‌ها به آمار و عادی‌سازیِ مرگِ فرزندانِ این خاک، توانِ کنشگری، اراده‌ی تغییر و روحِ مقاومت را از بدنه جامعه سلب کند. رژیم با بستنِ تمامِ مجاریِ قانونیِ نقد و تبدیلِ خیابان‌ها به مسلخِ جوانانِ آرزومند، در پیِ ساختنِ یک توده‌ی منفعل، خاموش و جیره‌خوار از میانِ سوگواران است تا تسلطِ بی‌چون‌واچرای الیگارشیِ فاسد و خودیِ خویش را تداوم بخشد؛ سیاستی بدوی و ویرانگر که در آن انسان نه صاحبِ حق و کرامت، بلکه سوژه‌ای برای ارعاب و قربانی‌ای برای حفظِ بقای قدرت تلقی می‌شود.
​اما این خفقانِ سنگین و جاری ساختنِ خونِ بی‌گناهان بر سنگ‌فرشِ خیابان‌ها، برخلافِ محاسباتِ امنیتیِ اتاق‌های فکرِ سیستم برای تحمیلِ خاموشی و تمکین، کاراییِ روان‌شناختیِ خود را به طور کامل از دست داده و به کاتالیزوری برای طغیانِ ملی و تعمیقِ پیوند‌های دادخواهانه بدل گشته است. ما به‌تنگ آمده‌ایم، اما این به‌تنگ‌آمدن نه به معنای تسلیم، بلکه نقطه‌ی پایانِ ترس و آغازی بر آگاهیِ ساختارشکنِ سراسری است؛ خونی که بر زمین ریخته، هرگز پاک نخواهد شد، بلکه در شریان‌های جمعیِ این ملت جریان یافته و هر سوگِ فردی را به سنگری برای ایستادگی، افشاگری و دادخواهی بدل کرده است. فریادِ رسای مادرانِ داغ‌دار، رنجِ جانکاهِ پدرانِ کمرخمیده و عزمِ استوارِ نسلی که چیزی برای از دست دادن ندارد، پیوندی ارگانیک و بازگشت‌ناپذیر ایجاد کرده است؛ اراده‌ای فولادین و بیدار که سرانجام دیوارهای این خفقانِ بوروکراتیک را در هم خواهد شکست و عدالت، دادخواهیِ واقعی، آزادی و حقِ حیاتِ شایسته را به این خاکِ گلگون بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

سه تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ به زندان قزلحصار کرج منتقل شدند

  سه تن از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ به زندان قزلحصار کرج منتقل شدند خبرگزاری هرانا – روز جاری، محمدرضا مجیدی‌اصل، بهروز زمانی‌نژاد...