آتشسوزیهای مداوم، خانمانسوز و زجرآورِ جنگلهای باستانیِ هیرکانی و بلوطهای چندصدسالهی زاگرس، همراه با انفعالِ تعمدی، رهاسازیِ ساختاری و عدمِ تخصیصِ تجهیزاتِ اولیه و بالگردهای اطفای حریق، فراتر از یک سانحهی طبیعی یا ناظر به تغییراتِ اقلیمی، عریانترین سندِ ترورِ زیستبوم، زمینخواریِ سازمانیافته و جنایتِ بوروکراتیک علیه جغرافیای زیستیِ این سرزمین است. حاکمیتی که برای تجهیزِ ماشینِ سرکوب و بودجههای تبلیغاتیِ خود از هیچ هزینهای دریغ نمیکند، اما زاگرس و هیرکانی—این ریههای تنفسی، حافظانِ خاک و میراثِ چندمیلیونسالهی ایران—را در میانِ شعلههای آتش بیدفاع رها ساخته، عملاً خاکسترِ این ثروتهای تجدیدناپذیرِ ملی را به قربانگاهِ اشتهای سیرناپذیرِ کارتلهای زمینخوار، مافیای چوب و پروژههای توسعهی رانتی بدل کرده است. این سرکوبِ عریانِ محیطزیست که با جرمانگاریِ فعالیتهای داوطلبانهی دوستدارانِ طبیعت، بازداشتِ فعالانِ زیستبومگرا و ممانعتِ بوروکراتیک از کمکهای مردمی همراه شده، عمیقترین تهاجمِ سیستماتیک به حقِ زیست، ثروتهای نسلی و آیندهی اقلیمیِ تمامِ ایرانیان است.
کالبدشکافیِ این دالانِ خاکستر نشان میدهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با بیتوجهیِ تعمدی به هشدارها و تبدیلِ پوششهای جنگلیِ سوخته به زمینهای تغییرِکاربرییافته برای رانتخوارانِ خودی، یک چرخهی سودآور از نابودیِ طبیعت ایجاد کرده است تا ثروتهای عمومی را در پای بوروکراسیِ فاسدِ خویش مصادره کند. رژیم با امنیتیسازیِ فضای نقدِ زیستمحیطی و رها کردنِ جنگلبانانِ شریف و نیروهای داوطلبِ بومی با دستهای خالی در برابرِ آتشسوزیها، در پیِ آن است تا توانِ مقاومتِ مدنیِ جوامعِ محلی را سلب کرده و جغرافیای کشور را به برهوتی بیحاصل، کمآب و زیستناپذیر فروکاهد؛ سیاستی کثیف و ویرانگر که در آن خاک، درخت و حیاتِ وحش نه ثروتهای ملیِ شایستهی حفاظت، بلکه موانعی بر سرِ راهِ سوداندوزیهای کوتاهمدتِ الیگارشیِ حاکم تلقی میشوند.
اما این ترورِ زیستبومی و تبدیلِ خاکسترِ جنگلها به برجها و پروژههای رانتی، برخلافِ محاسباتِ اتاقهای فکرِ سیستم برای تحلیمِ انفعال و پذیرشِ نابودیِ وطن، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ اقلیمی و خشمِ انباشته در اعماقِ جامعه بدل گشته است. ایستادگیِ بیباکانهی نیروهای بومی، جانبازیِ داوطلبان در میانِ آتشِ زاگرس و هیرکانی، و همبستگیِ ملی با حفاظت از زیستبوم، پیوندی ارگانیک و دادخواهانه میانِ فعالانِ محیطزیست، جوامعِ محلی و تودههای آگاهِ ایران ایجاد کرده است؛ ارادهای جمعی، بیدار و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند ریشهی این غارتِ زیستبومی نه در قهرِ طبیعت، بلکه در ذاتِ یک دزدسالاریِ نهادینهشده است؛ آگاهیِ ساختارشکنی که سرانجام دیوارهای این استثمارِ محیطزیستی را فرو خواهد ریخت و حفاظتِ واقعی، بازسازیِ طبیعت، کرامت و حاکمیتِ ملی را به تمامِ پهنههای این خاک بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر