تخریبِ جنونآمیزِ سنگِ مزارِ جانباختگان، هتکِ حرمتِ آرامگاههای شهیدانِ راهِ آزادی، بازداشتِ خشونتبارِ خانوادههای دادخواه سرِ مزارِ عزیزانشان و محاصرهی امنیتیِ گورستانها، فراتر از یک انحطاطِ اخلاقی یا رفتارِ بدوی، عریانترین سندِ هراسِ ساختاری، وحشتِ دستگاهِ سرکوب از حافظهی تاریخیِ یک ملت و شکستِ روانشناختیِ بوروکراسیِ حاکم است. حاکمیتی که پس از سلبِ حقِ حیات، از پیکرِ بیجان، سنگِ قبر و حتی نجوای سوگوارانهی مادرانِ داغدار میترسد، عملاً گورستانهای کشور را از جغرافیای خاموشِ مردگان به سیاسیترین سنگرهای دادخواهی، ميعادگاهِ پیمانِ ملی و کانونهای جوشانِ آگاهیِ انقلابی بدل ساخته است. این سرکوبِ عریان بر فرازِ مزارها که با شکستنِ سنگها، دزدیدنِ پیکرها و ممنوعیتِ برگزاریِ مراسمِ یادبود همراه شده، عمیقترین تهاجمِ بوروکراتیک به حقِ سوگواری، کرامتِ انسانی و تلاش برای امحای نشانههای جنایتِ خویش است.
کالبدشکافیِ این وحشتِ نهادینهشده نشان میدهد که چگونه دستگاهِ سرکوب با جرمانگاریِ حضور بر سرِ مزارِ قربانیان و تبدیلِ آرامستانها به پادگانهای امنیتی، در پیِ آن است تا با پاکسازیِ فیزیکیِ آثارِ جنایاتش، چرخهی دادخواهی را قطع کند و جامعه را به فراموشیِ اجباری فروکاهد. اما این استراتژیِ کثیف و متکی بر ارعابِ خاک، برخلافِ محاسباتِ امنیتیِ اتاقهای فکرِ سیستم، اثرِ معکوس به بار آورده است. هر سنگِ قبری که خرد میشود، به هزاران تکه آگاهی بدل گشته و هر خاکی که به خونِ دادخواهان آغشته میشود، عزمِ جامعه را برای ایستادگی تیزتر میسازد. مزارِ جانباختگان اکنون نه نمادِ تسلیم و عزا، بلکه سنگرِ تداومِ مبارزه، یادآورِ هزینههای دادهشده و مشعلِ فروزانِ حقیقت است که هیچ پتک و بولدوزری توانِ تخریبِ آن را در اذهانِ مردم ندارد.
پافشاریِ شجاعانهی خانوادههای دادخواه و حضورِ بیباكانهی جوانان بر مزارِ یارانِ گلگونکفن گواهی میدهد که چرخهی دادخواهی از مرزِ ارعاب عبور کرده و گرهای ناگسستنی میانِ سوگِ فردی و ارادهی جمعیِ ملت شکل گرفته است؛ آگاهیِ ساختارشکن و بازگشتناپذیری که بهنیکی میداند مزارِ این جانهای شیفته، وجدانِ بیدارِ این سرزمین است؛ ارادهای فولادین که سرانجام دیوارهای این استبدادِ مزارسوز را در هم خواهد شکست و عدالت، دادخواهیِ واقعی و حرمتِ جان و مزارِ انسان را به این خاک بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر