«خودکشی به مثابه آخرین اعتراض»؛ پدیدارشناسیِ انهدامِ امید و مرگِ خودخواسته در مسلخِ انسدادِ ساختاری
موجِ بیسابقه، هولناک و زجرآورِ پایاندهی به زندگی میانِ نخبهترین جوانان، پزشکان، معترضانِ دربند و طبقاتِ فروپاشیدهی جامعه، فراتر از یک آسیبِ فردی یا اختلالِ روانیِ ساده، عریانترین سندِ ترورِ روانیِ ساختاری، کشتارِ خاموش و انسدادِ مطلقِ افقهای زیست در این جغرافیاست. حاکمیتی که با تباه ساختنِ آرزوها، انهدامِ آیندهی شغلی، اعمالِ سرکوبِ عریانِ اجتماعی و تزریقِ ناامیدیِ وجودی، تمامِ روزنههای تنفس، آزادزیستی و تحرکِ طبقاتی را مسدود ساخته، عملاً سرمایههای انسانی و جانهای شیفتهی این سرزمین را به ورطهی بنبست، پوچیِ اجباری و انتخابِ تلخِ مرگ بر زیستِ تحتِ تحقیر رانده است. این تراژدیِ ملی که با بیتفاوتیِ تعمدیِ نهادهای حاکم، انحصارِ فرصتها در دستِ الیگارشیِ خودی و جرمانگاریِ هرگونه رؤیاپردازی برای فردایی بهتر همراه شده، عمیقترین تهاجمِ سیستماتیک به روانِ جمعی، حقِ امید و پویاییِ یک ملت است. کالبدشکافیِ این مسلخِ خاموش نشان میدهد که چگونه دستگاهِ سرکوب با ویران ساختنِ زیرساختهای سلامتِ روانی و ایجادِ محیطی آکنده از رعب، اضطراب و تبعیض، خودکشی را از یک عملِ شخصی به آخرین سنگرِ اعتراضِ صامتِ پیکرهای بهلبرسیده علیه خشونتِ بوروکراتیک بدل ساخته است. رژیم با تولیدِ انبوهِ ناامیدی و عادیسازیِ مرگِ جوانان، در پیِ تهی ساختنِ جامعه از نیروهای پیشرو، تخریبِ ارادهی تغییر و تثبیتِ سلطهی بیچونواچرای خود بر تودههای سوگوار است. اما این انهدامِ تعمدیِ جانها و مصادرهی حقِ حیاتِ شایسته، برخلافِ محاسباتِ اتاقهای فکرِ سیستم برای انفعال و تسلیمِ جامعه، به آتشفشانی از خشمِ انباشته و آگاهیِ دادخواهانه میانِ نسلهای جوان، خانوادههای داغدار و معترضانِ جانبهلبآمده بدل گشته است؛ ارادهای جمعی و بازگشتناپذیر که سرانجام ریشههای این دیوارهای انسداد و جهنمِ ساختهشده از ترورِ روانی را در هم خواهد شکست و زندگی، دادخواهی، شادمانی و امیدِ واقعی را به این خاک بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر