انحلالِ تدریجی، تعمدی و بیرحمانهی آموزشِ رایگان و تبدیلِ نهادِ مدرسه و دانشگاه به بازارگاهی برای سوداندوزیِ کارتلهای خصوصی، فراتر از یک سوءمدیریتِ کلانِ اقتصادی یا ناظر به کمبودِ بودجه، تبارشناسیِ یک جنایتِ سازمانیافته علیه سلامتِ روانی، عدالتِ اجتماعی و آیندهی پویاییشناختیِ کودکان و نوجوانانِ این سرزمین است. حاکمیتی که بر طبقِ اصلِ سیامِ قانونِ اساسیِ خود مکلف به تأمینِ آموزشِ رایگان تا پایانِ دوره متوسطه بوده، اکنون با پولیسازیِ عریانِ مدارس، سرکوبِ معلمانِ دادخواه، کالاسازیِ آگاهی و رسمیتبخشی به مافیای کنکور، عملاً دسترسی به دانشِ باکیفیت و فرصتهای تحرکِ طبقاتی را به انحصارِ طبقهی متصل به نهادهای قدرت و ثروت درآورده است. این سلبِ ساختاریِ حقِ آموزش که با تفکیکِ طبقاتیِ دانشآموزان در قالبِ انواعِ مدارسِ غیرانتفاعی، تیزهوشان، و نمونهدولتیهای شهریهای همراه شده، عمیقترین تهاجمِ بوروکراتیک به روانِ جمعیِ میلیونها کودک و نوجوانی است که به جُرمِ زادهشدن در طبقاتِ کمدرآمد، از زیستِ عادلانه و رؤیاپردازی برای فردایی بهتر محروم گشتهاند.
کالبدشکافیِ این مسلخِ آموزشی نشان میدهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با تبدیلِ فرایندِ آموزش به یک سابقه شکنجهبارِ روانی، تزریقِ اضطرابِ فزایندهی ناشی از آزمونهای سراسری، و ایجادِ یک بازارِ میلیارد دلاری برای مافیای مؤسساتِ کنکور، فرسایشِ روانیِ نسلِ جوان را به صورتی نهادینهشده درآورده است تا آنها را در چرخهی باطلِ رقابتِ غیرعادلانه و سرخوردگیِ مفرط گرفتار سازد. رژیم با امنیتیسازیِ فضای مدارس، حذفِ محتواهای تفکرِ انتقادی از کتبِ درسی، و جاگذاریِ ایدئولوژیِ رسمی بهجای خردورزی، در پیِ آن است تا با آسیبزدن به سلامتِ روانیِ خردسالان و خلقِ یک تودهی ناامید، افسرده و مطیع، امکانِ رشدِ آگاهیِ انقلابی و طغیان علیه بیعدالتی را از ریشه بسوزاند؛ سیاستی کثیف و ویرانگر که در آن کودک نه یک انسانِ صاحبِ کرامت و استعداد، بلکه سوژهای برای استثمارِ مالی و ترورِ روانی تلقی میشود.
اما این تاراجِ پویاییِ علمی و تحمیلِ اضطرابِ ساختاری بر روانِ معصومِ فرزندانِ وطن، برخلافِ محاسباتِ امنیتیِ اتاقهای فکرِ سیستم برای انفعال و تسلیمِ جامعه، ناکارآمدیِ کاملِ خود را به اثبات رسانده و به کاتالیزوری برای خشمِ انباشته میانِ خانوادهها، دانشآموزان و معلمان بدل گشته است. رنجِ روانیِ برخاسته از این تبعیضِ عریان و دیدنِ مسلوبالاراده شدنِ استعدادها در برابرِ قدرتِ پول، پیوندی ارگانیک و دادخواهانه میانِ جنبشِ معلمان، فعالانِ حقوقِ کودک و تودههای جانبهلبآمده ایجاد کرده است؛ ارادهای جمعی، آگاه و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند ریشهی این شکنجهی روانی نه در کمبودِ منابع، بلکه در ذاتِ یک نظامِ رانتی و آموزشستیز نهفته است؛ آگاهیِ ساختارشکنی که سرانجام دیوارهای این طبقاتیسازیِ ظالمانه را فرو خواهد ریخت و آموزشِ رایگان، کرامت، سلامتِ روانی و عدالتِ واقعی را به تمامِ فرزندانِ این خاک بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر