حراجِ تعمدی، غارتِ سازمانیافته و تزریقِ بیوقفهی شریانهای مالی و منابعِ ارزشمندِ ملی به پای گروههای شبهنظامی و گروههای نیابتی منطقهای نظیر حماس، فراتر از یک سوءمدیریتِ عادّی در سیاستِ خارجی، تبارشناسیِ یک خیانتِ بوروکراتیک علیه رفاه، حقِ بقا و توسعهی ساختاریِ مردمِ ایران است. حاکمیتی که سفرههای تودهها را به مسلخِ تورمِ کمرشکن برده، زیرساختهای انرژی، آب، درمان و آموزشِ کشور را به ورطهی اضمحلال کشانده و میلیونها شهروند را زیرِ خطِ فقرِ مطلق رها کرده، همزمان میلیاردها دلار از ثروتِ عمومی، فروشِ نفت و داراییهای این ملت را برای تغذیهی ماشینِ جنگی، تسلیحات و بقای جریانهای خارج از مرزها هزینه میکند. این مصادرهی عریانِ حقِ ملت که در قالبِ تخصیصِ بودجههای کلانِ پنهان و آشکار به ماجراجوییهای منطقهای صورت میگیرد، عمیقترین تهاجمِ سیستماتیک به حقِ رفاه، امنیتِ اقتصادی و آیندهی نسلی است که پاداشِ ثروتهای بیشمارِ سرزمینِ خود را در قالبِ ویرانی، تحریم و سیهروزی دریافت کردهاند.
کالبدشکافیِ این دزدسالاریِ فرازیستی نشان میدهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با امنیتیسازیِ اقتصاد و اولویتدادنِ مطلق به بقای ایدئولوژیک و جنگافروزیهای برونمرزی بر تأمینِ نان، دارو و سلامتِ مردم، جامعهی ایران را به قربانیِ مستقیمِ جاهطلبیهای سرکوبگرانه بدل ساخته است. رژیم با تزریقِ بیدریغِ ثروتِ ملی به جریانهایی چون حماس و سایر نیروهای نیابتی، در پیِ آن است تا از سویی تحکیمِ عمقِ استراتژیکِ کذابِ خود را رقم بزند و از سوی دیگر، با ایجادِ بحرانهای مداومِ خارجی، اذهانِ عمومی را از فروپاشیِ درونی و ناظر بر فسادِ الیگارشیِ حاکم منحرف سازد؛ استراتژیِ ویرانگری که در آن ایران نه یک سرزمینِ شایستهی توسعه و کرامت، بلکه به چشمِ یک قلکِ بیانتها و قربانگاه برای تأمینِ هزینههای نزاعهای بیارتباط با منافعِ ملی دیده میشود.
اما این تاراجِ بیرحمانهی ثروتهای ملی و ترجیحِ منافعِ گروههای نیابتی بر حقوقِ حقه و زیستِ آبرومندانهی شهروندان، برخلافِ محاسباتِ اتاقهای فکرِ سیستم برای تحمیلِ صبوریِ اجباری، به گسلِ عمیقِ آگاهی و کاتالیزوری برای خشمِ انباشتهی سراسری بدل گشته است. فریادهای رسای «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» و شعارهای طنینانداز در خیابانها گواهی بر این حقیقتِ دستنخورده است که پیوندِ آگاهانهای میانِ طبقاتِ فرودست، مالباختگان، جوانان و تودههای جانبهلبآمده شکل گرفته است؛ ارادهای جمعی، دادخواه و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند ریشهی فقر، بیکاری و ویرانیِ کشور نه در کمبودِ ثروت، بلکه در غارتِ سیستماتیکِ آن برای صدورِ بحران نهفته است؛ آگاهیِ ساختارشکنی که سرانجام دیوارهای این جنگافروزیِ رانتی را فرو خواهد ریخت و تمامِ ثروتها، منابع و حاکمیتِ مصادرهشده را به مالکانِ واقعیِ این جغرافیا بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر