۱۴۰۵ شهریور ۱۱, چهارشنبه

«روایتِ رنجِ مواجهه با بی‌کار شدن»




 «روایتِ رنجِ مواجهه با بی‌کار شدن»

​مواجهه با پدیده‌ی شومِ بی‌کار شدن و گسستِ ناگهانی از چرخهٔ تلاش و معیشت، فراتر از یک تغییرِ ساده در وضعیتِ شغلی یا مواجهه با نوساناتِ متداولِ بازار، عریان‌ترین شکل از اخراجِ ساختاری از عرصهٔ زیستِ عزتمندانه، زجرآورترین تجربه از فروپاشیِ امنیتِ روانی و نوعی مسلخِ بوروکراتیک برای خرد کردنِ منزلتِ انسان است. سالیانِ متمادی، سیاست‌های ویرانگرِ اقتصادی، انحصارطلبیِ نهادینه‌شده و فسادِ ساختاری، بنگاه‌های تولیدی و بسترهای شغلی را به سمتِ نابودی سوق داده و مواجهه با بی‌کاریِ ناخواسته را به کابوسی همه‌گیر برای نیروهای متخصص و زحمت‌کش بدل ساخته است. در این جغرافیای بی‌ثباتی، لحظه‌ی دریافتِ حکمِ قطعِ همکاری یا تعطیلیِ کارگاه، لحظه‌ی سقوطِ یکباره‌ی تمامیِ برنامه‌ریزی‌ها، رویاها و تکیه‌گاه‌های زندگی به اعماقِ چاهِ ابهام و بی‌افقی است؛ تهاجمی سیستماتیک به کیانِ خانواده که در آن، فرد ناگهان خود را در برزخِ ناکارآمدیِ تحمیلی و بی‌حامی بودن بازمی‌یابد.
​کالبدشکافیِ دقیقِ این سازوکارِ فروپاشی نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با امحای قوانینِ حمایتیِ کار، کالاسازیِ امنیتِ شغلی و سلبِ حقِ دادخواهیِ صنف‌ها، در پیِ آن بوده تا بارِ تمامیِ بحران‌سازی‌های خود را بر دوشِ اقشارِ مولد بار کند. هنگامی که یک فرد با پرونده‌ای از سال‌ها تلاش و تعهد، ناگهان به صفوفِ فشرده‌ی بی‌کاران می‌پوندد، رنجی که بر او تحمیل می‌شود فراتر از مضایقِ مالی است؛ این رنج، شرمِ مواجهه با نگاهِ نگرانِ فرزندان، حسِ عقب‌ماندگی از مسابقه‌ی فرساینده‌ی بقا و انهدامِ تدریجیِ اعتمادبه‌نفس در راهروهای بی‌انتهای جویای کار بودن است. رژیم با امنیتی ساختنِ مطالباتِ کارگری و تقلیلِ کار به ابزارِ مطیع‌سازی، در پیِ ساختنِ جامعه‌ای مرعوب، نگران و دست‌به‌دهان بوده تا فرصت و رمقی برای ایستادگی، آگاهی و نقدِ ریشه‌ایِ ساختارِ رانتی باقی نماند؛ سیاستی ظالمانه که در آن، نیروی انسانی به کالایی مصرف‌پذیر و دورریختنی فروکاسته می‌شود.
​اما این روایتِ تلخِ مواجهه با اخراج و فروپاشیِ معیشت، برخلافِ محاسباتِ اتاق‌های فکرِ سیستم برای ایجادِ انفعال، ناامیدی و سرسپردگیِ مطلق، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ طبقاتی، طغیانِ خشمِ دادخواهانه و نفیِ کاملِ مشروعیتِ ساختارِ فرساینده بدل گشته است. ملتی که هر روز شاهدِ فروپاشیِ زندگیِ نزدیکان و همکارانِ خویش در موجِ تعدیل‌ها و تعطیلی‌هاست، به‌نیکی دریافته که ریشه‌ی این بی‌کاریِ ویرانگر نه در تقصیرِ فردی یا کمبودِ همت، بلکه در ذاتِ یک سیستمِ استثمارگر است که از انباشتِ آلامِ مردم تغذیه می‌کند. این آگاهیِ دردناک، هرگونه سرافکندگیِ کاذب را به پیوندِ استوارِ هم‌بستگی میانِ تمامِ مال‌باختگان و بی‌کارشدگان بدل ساخته است.
​بنابراین، این زیستِ فرساینده در سایه‌ی بی‌کاریِ تحمیلی و رنجِ مواجهه با انسدادِ آینده، هرچند شکنجه‌بار و پرهزینه، به خاستگاهِ دادخواهیِ سراسری و نقطهٔ عطفِ فروپاشیِ تمامیِ ساختارهای انحصار و سرکوب بدل شده است. ما رانده‌شدگان از حقِ کار و کرامت، در اعماقِ همین آگاهیِ دردناک، بازپس‌گیریِ امنیتِ شغلی، هویت و حقِ زیستِ انسانی را به هدفِ اصلیِ ایستادگیِ جمعیِ خویش بدل ساخته‌ایم؛ اراده‌ای بیدار، استوار و بازگشت‌ناپذیر که به‌نیکی می‌داند رهاییِ واقعی نه با تمکین به فقر و انزوا، بلکه با سلبِ قدرت از غارتگرانِ فرصت‌ها محقق می‌شود؛ خروشی تاریخی که سرانجام دیوارهای این انحصار و بی‌کاریِ ساختاری را به کلی خرد خواهد کرد و عدالت، امنیت و کرامتِ واقعی را برای تمامیِ فرزندانِ این خاک به ارمغان خواهد آورد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«روایتِ رنجِ مواجهه با بی‌کار شدن»

  «روایتِ رنجِ مواجهه با بی‌کار شدن» ​مواجهه با پدیده‌ی شومِ بی‌کار شدن و گسستِ ناگهانی از چرخهٔ تلاش و معیشت، فراتر از یک تغییرِ ساده در وض...