ما زنان گریختیم که آزاد باشیم؛ حجاب حافظ ما نیست بلکه ما خودنگهدار قدرت درونمان هستی
پیروزیِ تدریجی، تعمدی، بیبازگشت و حماسیِ زنان بر جغرافیای آپارتایدِ جنسیتی، و فروپاشیِ نمادین و عینیِ حجابِ اجباری، فراتر از یک تغییرِ ساده در پوشش یا کنشی نافرمان در سطحِ زیستِ روزمره، عریانترین مواجهه، گسستِ ساختارشکن، طغیانِ آگاهانه و بازپسگیریِ قدرتِ ذاتی، اندیشه، اراده و کالبدِ زنانه از چنگالِ متجاوزِ دستگاهِ سرکوبِ ایدئولوژیک است. سالیانِ متمادی دستگاهِ حکمرانی با ساختنِ روایتهای جعلی، تحمیلِ استبدادِ بیپایان بر تنِ زن، امنیتیسازیِ زیستِ اجتماعی و القای این فریبِ بوروکراتیک و مضحک که «حجاب حافظِ زن است»، در پیِ آن بود تا خشونتِ ساختاری، سلطهی پدرسالارانه و مهارِ همهجانبهی اجتماعی را در قالبِ واژههای مقدس، اخلاقِ فرمایشی و ادعاهای حمایتی تزئین کند و نصفِ بدنه جامعه را به تمکینِ اجباری، صغارتِ دائمی و انفعال فروکاهد. اما آگاهیِ عمیقِ تاریخی، خروشِ ملی و حرکتِ جسورانهی زنان نشان داد که امنیت، حرمت و کرامتِ انسانی، هرگز محصولِ پارچه، حصار، گشتهای ارعاب و متولیانِ زرقوبرقدارِ اجبار نبوده و نیست، بلکه مستقیماً برخاسته از اتکا به خویشتن، قدرتِ بیدار و فناپذیرِ درونی، آگاهیِ خودبنیاد و ارادهی استوارِ آنان در تعیینِ سرنوشت و مالکیتِ مطلق بر بدنِ خویش است؛ زنگِ خطری وجودی، ویرانگر و ابطالناپذیر برای سیستمی که تمامِ مشروعیتِ ایدئولوژیک، بقای سیاسی و هویتِ بوروکراتیکِ خود را به کنترلِ کالبدِ زنانه و سرکوبِ آزادیهای اولیه گره زده بود.
کالبدشکافیِ دقیقِ این گسستِ عمیق و تاریخی نشان میدهد که چگونه دستگاهِ سرکوب با به خدمت گرفتنِ تمامیِ ابزارهای قانونی، پلیسی، تبلیغاتی و جریمههای سنگینِ مالی، در پیِ ساختنِ سوژهای مطیع، خائف، بیاراده و دستپذیر بود تا از طریقِ خرد کردنِ شخصیت و استقلالِ زن، تمامِ جامعه را به خاموشی، رعبِ عمومی و تسلیمِ مطلق فروبرد. اما گریختن از این حصارهای تحمیلی و نفیِ شجاعانهی سلطهی پوششِ اجباری، خطِ بطلانی سرخ و پررنگ کشید بر تمامِ دستگاههای عریضوطویلِ تبلیغاتی که امنیت را در محدودسازی، شادمانی را در گناه، و آزادی را در صغارتِ زن جستوجو میکردند. زنان با حضورِ بیباكانه، سرافرازانه و روزمره در فضای عمومی، با پس زدنِ نمادهای سلطه و کنترل، و با تکیه بر خودنگهداری، اصالت و قدرتِ تسلیمناپذیرِ درونِ خویش، به تمامِ جهان ثابت کردند که هیچ نگهبانِ خودخوانده، هیچ قانونِ ظالمانه و هیچ بوروکراسیِ سرکوبگری نمیتواند جایگزینِ اراده، خرد، شجاعت و اتکابهخودِ آنان شود. این بازپیماییِ خیابانها و امتناعِ جمعی از پذیرشِ آپارتاید، قدرتِ حافظانِ دروغین را در هم شکست و آشکار ساخت که حافظِ واقعیِ انسان در برابرِ هرگونه تعدی، تنها آگاهیِ خودبنیاد، همبستگیِ زنانه و شجاعتِ زیستن در حقیقت است.
علاوه بر این، ابعادِ این طغیانِ شرفمندانه نشان میدهد که نفیِ حجابِ اجباری نه یک کنشِ مجرد، بلکه کاتالیزوری برای فروپاشیِ تمامِ الگوهای استبدادی و سرچشمهی اصلیِ دادخواهیِ سراسری در این خاک است. زنانی که با دست خالی اما با روحی سرشار از ایمان به آزادی، دیوارهای ارعاب را شکافتند، نشان دادند که قدرتِ واقعی نه در دستِ ابزارهای سرکوب و ماشینِ نظامی، بلکه در اعماقِ وجودِ انسانهایی جریان دارد که تصمیم گرفتهاند دیگر قربانیِ رامِ ایدئولوژیهای انحطاطی نباشند. این خروشِ درونی که اکنون به رفتاری آشکار، همهگیر و روزمره بدل شده، هرگونه تلاشِ حکومت برای بازگرداندنِ چرخهی کنترل را با شکستی مفتضحانه مواجه ساخته و هزینهی سرکوب را برای سلطهگران به اوج رسانده است.
بنابراین، رهایی از زنجیرهای حجابِ اجباری، تنها یک ایستادگی در برابرِ یک نمادِ ظاهری نیست، بلکه آغازی بر دگرگونیِ بنیادیِ مناسباتِ قدرت، پایانِ عصرِ قیمومیت، و خاستگاهِ دادخواهیِ سراسریِ یک ملت است. ما زنان گریختیم از تمامیِ قالبهای تحمیلی، تحقیرهای نهادینهشده و اسارتهای ساختاری تا آزاد باشیم، و در این مسیرِ خونین اما پرشکوه، قدرتِ خودنگهدار و بیانتهای درون را جایگزینِ قیمومیت، فریب و سرکوبِ ستم ساختیم؛ ارادهای جمعی، بیدار، آگاه و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند آزادیِ واقعی از سلبِ قدرتِ سرکوبگر و ایمانِ مطلق به نیروی خویشتن آغاز میشود؛ خروشی تاریخی و بیتوقف که سرانجام دیوارهای آپارتایدِ جنسیتی، بوروکراسیِ کنترل و بنیادهای استبداد را به کلی خرد خواهد کرد و کرامت، برابری، دادخواهی و حقِ زیستِ آزادانه را برای تمامیِ فرزندانِ این خاک به ارمغان خواهد آورد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر