تورم؛ ابزارِ پنهانِ نابودیِ اخلاق و اقتصادِ یک ملت
تحمیلِ تورمِ افسارگسیخته، مزمن و بلندمدت بر پیکرهی یک جامعه، فراتر از یک بحرانِ مالی یا ناکارآمدیِ سادهی مدیریتی، عریانترین مواجهه، زجرآورترین شکلِ سلاحِ پنهان و کمهزینهترین ابزارِ بوروکراتیک برای انهدامِ تدریجیِ بنیانهای اخلاقی، زیستی و اقتصادیِ یک ملت است. سالیانِ متمادی دستگاهِ حکمرانی با اتخاذِ سیاستهای ویرانگر، چاپِ پولِ بیپشتوانه و مصادرهی رانتیِ ثروتهای عمومی، در پیِ آن بوده تا بارِ کلانِ عجز و فاداریِ ایدئولوژیکِ خود را بر دوشِ سفرهی خالیِ شهروندان منتقل کند و معیشتِ روزمرهی تودهها را به یک نبردِ فرسایشی برای بقای اولیه فروکاهد. این تهاجمِ سیستماتیک و خاموش، عملاً جامعه را در مسلخِ خطِ فقر، سقوطِ ارزشِ پولِ ملی و بیکیفرمانیِ اقتصادی قرار داده است؛ جراحیِ بیرحمانهای که در آن، هر روز زیستن به معنای بیارزشتر شدنِ دسترنجِ گذشته و تاراجِ چشماندازِ آینده است.
کالبدشکافیِ این ابزارِ پنهان نشان میدهد که چگونه دستگاهِ سرکوبِ اقتصادی با تزریقِ تورمِ مداوم، نه تنها چرخهی تولید، پسانداز و امنیتِ مالی را منهدم میسازد، بلکه در لایههای عمیقتر، بنیانهای اخلاقی و همبستگیِ اجتماعی را به مسلخ میبرد. هنگامی که ارزشِ کار، صداقت، آموزش و تلاشِ شرافتمندانه در برابرِ غولِ تورم رنگ میبازد، مناسباتِ انسانی دچار زوال گشته و جامعه به سمتی سوق داده میشود که در آن رانتخواری، دلالیسم و سودجوییِ کوتاهمدت به تنها راهِ رهایی بدل میگردد. رژیم با بستنِ تمامِ مجاریِ رفاه و تقلیلِ زیستِ شهروندان به تلاشِ بیتوقف برای تامینِ نانِ شب، در پیِ ساختنِ تودهای خسته، مغفول، گرفتار در روزمرگی و بیرمق از کنشگریِ مدنی است تا از این طریق، تسلطِ بیچونواچرای الیگارشیِ فاسدِ خویش را بر مقدراتِ کشور تداوم بخشد؛ سیاستی بدوی و ظالمانه که در آن اخلاقِ عمومی و کرامتِ انسانی، نخستین قربانیانِ بقای قدرت تلقی میشوند.
اما این فروپاشیِ تحمیلی و استفاده از سلاحِ تورم برای نابودیِ ارزشها، برخلافِ محاسباتِ اتاقهای فکرِ سیستم برای ایحادِ انفعال و پذیرشِ فقرِ اجباری، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ ساختارشکن، افشاگریِ اقتصادی و خروشِ جمعی بدل شده است. ملتی که بنیانهای زندگیاش تحتِ فشارِ این خشونتِ اقتصادی خرد شده، بهنیکی آموخته است که ریشهی این ویرانی نه در تحولاتِ اتوماتیکِ بازار، بلکه در ذاتِ یک دزدسالاریِ نهادینهشده و بوروکراسیِ فاسدی است که معیشتِ مردم را به یرغمال گرفته است. افشاگریِ روزمره، همبستگیِ جامعهی آسیبدیده و نفیِ کاملِ سناریوهای حمایتیِ دروغین، نشان داده است که هیچ تورم، تحقیر و سرکوبِ مالیای توانِ خاموش کردنِ ارادهی ملتی را ندارد که به حقِ مسلمِ خویش برای زیستِ آبرومنده پی برده است.
بنابراین، این انهدامِ پنهان، هرچند شکنجهبار و پرهزینه، به خاستگاهِ دادخواهیِ سراسری و نقطهٔ عطفِ فروپاشیِ تمامیِ ساختارهای رانتی بدل گشته است. ما شهروندانِ این خاک، در اعماقِ همین بحرانِ ساختگی، آگاهیِ اقتصادی و خشمِ انباشتهی خویش را به سلاحی برای افشای غارتگرانِ ثروتهای ملی بدل ساختهایم؛ ارادهای جمعی، بیدار و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند رهاییِ واقعی نه با تمکین به فقر، بلکه با سلبِ قدرت از غارتگران و بازگرداندنِ حقِ حیات، کرامت، و ثروت به این جغرافیا محقق میشود؛ خروشی تاریخی که سرانجام دیوارهای این استثمارِ مالی را به کلی خرد خواهد کرد و ساختاری عادلانه و برابریخواهانه را برای تمامیِ فرزندانِ این خاک به ارمغان خواهد آورد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر