زیر خط فقر، در سرما شبی خوابیدهای؟
تجربهی زیستن در تاریکیِ شبهای جانکاهِ زمستان، زیرِ سایهی سنگینِ خطِ فقر و در محاصرهی استخوانسوزِ سرما، فراتر از یک رنجِ سادهی فیزیکی یا ناکامیِ معیشتی، عریانترین مواجهه، زجرآورترین شکلِ بیکیفرمانی و عمیقترین تهاجمِ ساختاری به کرامتِ انسانی است. بیسرپناهی یا زیستن در خانههای بیگرما، هنگامی که فقرِ سیستماتیک حتی توانِ تامینِ اولیه ترین ابزارِ گرمایش را از انسان سلب کرده، آزمونی شکنجهبار از بقا در برابرِ بیتفاوتیِ دستگاهِ حکمرانی است. سالیانِ متمادی، سیاستهای ویرانگرِ اقتصادی، انباشتِ رانت و تاراجِ ثروتهای عمومی، خطِ فقر را به درهای عمیق بدل ساخته که روزبهروز شهروندانِ بیشتری را به اعماقِ خود میکشد؛ تا جایی که لرزیدن از سرما در دلِ شبهای تاریک، به پدیدهای همهگیر و نمادی از تحقیرِ نهادینهشدهی انسان در جغرافیایی ثروتمند بدل گشته است.
کالبدشکافیِ این سرما و استیصال نشان میدهد که چگونه دستگاهِ سرکوبِ اقتصادی با تقلیلِ حیاتِ شهروندان به تلاشِ فرسایشی برای زنده ماندن، در پیِ ساختنِ جامعهای خسته، بیرمق و گرفتار در اولیه ترین نیازهای زیستی بوده است. لرزیدن در سرما زیرِ خطِ فقر، تنها آزمونِ تحملِ بدن نیست، بلکه بارِ سنگینِ روانی و تحقیری است که بر روحِ پدرانِ خجالتزده، مادرانِ رنجدیده و کودکانِ بیرویا تحمیل میشود؛ سیاستی بدوی که در آن رفاه، گرما و امنیتِ زیستی نه حقِ بدیهیِ هر انسان، بلکه امتیازی ویژه برای الیگارشیِ حاکم تلقی میگردد. رژیم با بستنِ تمامیِ مجاریِ عدالتِ توزیعی، تلاش کرده است تا توانِ کنشگری و ارادهی تغییر را در میانِ اقشارِ آسیبپذیر خرد کند و فقر را به مثابهٔ تقدیر به تودهها بفروشد.
اما این رنجِ جانکاه و خفتن در سرمای زیرِ خطِ فقر، برخلافِ محاسباتِ ایدئولوژیکِ سیستم برای ایجادِ انفعال و تسلیم، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ طبقاتی، طغیانِ جمعی و دادخواهیِ سراسری بدل شده است. خشمِ انباشتهای که در پسِ لبهای لرزان و دستهای یخزدهی این مردم مهار شده، آتشی است که در اعماقِ روانِ جامعه جریان دارد؛ آگاهیِ بازگشتناپذیری که بهنیکی میداند ریشهی این زمستانِ سیاه نه در قهرِ طبیعت، بلکه در ذاتِ یک استثمارِ نهادینهشده و بوروکراسیِ فاسدی است که ثروتِ ملی را به یغما برده است.
بنابراین، این زیستِ شکنجهبار در سرما و فقر، به نقطهی پایانِ هرگونه مدارا و خاستگاهِ افشاگریِ سراسری بدل گشته است. آنان که شبی را زیرِ خطِ فقر و در سرما به صبح رساندهاند، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند و ارادهی خویش را به سلاحی برای برچیدنِ ساختارهای ستم بدل ساختهاند؛ ارادهای فولادین، بیدار و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند رهاییِ واقعی نه با استغاثه، بلکه با سلبِ قدرت از غارتگران محقق میشود؛ خروشی تاریخی که سرانجام دیوارهای این تبعیضِ طبقاتی و بوروکراسیِ ارعاب را به کلی خرد خواهد کرد و گرما، کرامت، و عدالتِ واقعی را برای تمامیِ فرزندانِ این خاک به ارمغان خواهد آورد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر