۱۴۰۵ شهریور ۴, چهارشنبه

سرقتِ زمان؛ عمرهایی که در صف‌ها و کشمکش‌های ساختگی به هدر رفت»




 سرقتِ زمان؛ عمرهایی که در صف‌ها و کشمکش‌های ساختگی به هدر رفت»

​اتلافِ تعمدی، برنامه‌ریزی‌شده و فرساینده‌ی وقت و انرژیِ شهروندان در ساختارهای دیوان‌سالاری، فراتر از یک سوءمدیریتِ ساده یا اتوماسیونِ ناکارآمد، عریان‌ترین شکل از خشونتِ ساختاری، زجرآورترین تجربه از مصادره‌ی زیستِ انسانی و نوعی «سرقتِ زمان» توسط دستگاهِ حکمرانی است. سالیانِ متمادی، سیاست‌های ویرانگر، ایجادِ بحران‌های مصنوعی و تحمیلِ کشمکش‌های ساختگی در تمامیِ سطوحِ زیستِ اجتماعی، جوامع را در دالان‌های بی‌انتها و صف‌های طویل برای دست‌یابی به اولیه ترین حقوق و نیازها گرفتار ساخته است. این فرسایشِ تدریجی، عملاً ارزشِ عمر، طراوتِ جوانی و توانِ اندیشیدن را در مسلخِ روزمرگیِ تحمیلی خرد کرده است؛ سیاستی که در آن انسان به سوژه‌ای دائمی برای اتلافِ توان، مهارِ ذهن و بی‌رمق‌سازی در برابرِ پیگیریِ آرمان‌های والاتر فروکاسته می‌شود.
​کالبدشکافیِ دقیقِ این سازوکار نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ سرکوبِ بوروکراتیک با امنیتی‌سازیِ زیستِ روزمره، ساختنِ موانعِ کاذب و درگیر کردنِ مداومِ مردم در صف‌های اساسی‌ترین کالاهای زیستی و کشمکش‌های پوچ، در پیِ آن بوده است تا تمامِ ظرفیتِ حیاتیِ جامعه را به خود معطوف سازد. هنگامی که بخشِ اعظمِ عمرِ یک ملت در راهروهای اداری، صف‌های تامینِ نان و سوخت، و مقابله با بحران‌های روزانه به هدر می‌رود، فرصت و رمقی برای نقدِ قدرت، مطالبه‌گری و رویاپردازیِ جمعی باقی نمی‌ماند. رژیم با تبدیلِ زندگی به یک مسابقه‌ی فرساینده برای بقا، در پیِ ساختنِ شهروندانی خسته، مغفول و سردرگم بوده تا از طریقِ سرقتِ زمانِ حیاتِ آنان، بقای بی‌چون‌واچرای ساختارِ ایدئولوژیکِ خود را تضمین کند؛ تهاجمی به هستیِ انسان که در آن، هر لحظه‌ی هدررفته در صف‌ها، بخشی از حقِ زیستنِ شایسته را به تاراج می‌برد.
​اما این مصادره‌ی بی‌پایانِ زمان و سوزاندنِ عمرِ نسل‌ها در کشمکش‌های ساختگی، برخلافِ محاسباتِ اتاق‌های فکرِ سیستم برای ایجادِ انفعال و تسلیمِ مطلق، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهی، خشمِ انباشته و دادخواهیِ سراسری بدل گشته است. ملتی که سال‌های جوانی و حیاتی‌ترین لحظاتِ عمرش در دالان‌های این استبدادِ دیوان‌سالارانه به سرقت رفته، به‌نیکی دریافته است که ریشه‌ی این اتلافِ بی‌انتها نه در اتفاقاتِ تصادفی، بلکه در ذاتِ یک سیستمِ فرساینده است که از خستگیِ مردم تغذیه می‌کند. شناختِ این ابزارِ پنهان، خطِ بطلانی بر تمامِ وعده‌های دروغین کشیده و اراده‌ای بازگشت‌ناپذیر برای پایان دادن به این چرخه‌ی سرکوبِ زمانی شکل داده است.
​بنابراین، این سرقتِ زمان، هرچند شکنجه‌بار و پرهزینه، به خاستگاهِ افشاگری و نقطهٔ عطفِ فروپاشیِ تمامیِ ساختارهای فرساینده بدل شده است. ما صاحبانِ این عمرهای به سرقت‌رفته، در اعماقِ همین آگاهیِ دردناک، بازپس‌گیریِ زمان، هویت و حقِ زیستِ آزادانه را به هدفِ اصلیِ ایستادگیِ خویش بدل ساخته‌ایم؛ اراده‌ای جمعی، بیدار و استوار که به‌نیکی می‌داند رهاییِ واقعی نه با تمکین به این چرخه‌ی فرسایش، بلکه با سلبِ قدرت از غارتگرانِ عمر و اندیشه محقق می‌شود؛ خروشی تاریخی که سرانجام دیوارهای این بوروکراسیِ ارعاب و کشمکش‌های ساختگی را به کلی خرد خواهد کرد و حقِ زیستن در کرامت، آرامش و آزادی را برای تمامیِ فرزندانِ این خاک به ارمغان خواهد آورد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«سفید شدنِ چشم‌ها در سپیده‌دم»

  «سفید شدنِ چشم‌ها در سپیده‌دم» ​زیستن در سایه‌ی سهمگینِ سحرگاهان، هنگامی که چوبه‌های دار در تاریک‌روشنای پگاه برافراشته می‌شوند و چشم‌های ...