۱۴۰۵ شهریور ۱۱, چهارشنبه

تماشاگرانِ بی‌ریاست؛ نگریستن به شهری که برای جوانانش جایی ندارد»




 تماشاگرانِ بی‌ریاست؛ نگریستن به شهری که برای جوانانش جایی ندارد»

​ایستادن بر فرازِ بلندی‌ها و نگریستن به سازه‌های سیمانی و دوردستِ شهری که تمامِ درها، فرصت‌ها و مجاریِ زیستِ شرافتمندانه را به روی فرزندانِ خویش بسته است، فراتر از یک بن‌بستِ شغلی یا بحرانِ ساده‌ی معیشتی، عریان‌ترین شکل از حذفِ سیستماتیک، زجرآورترین تجربه از بیگانگیِ شهری و مسلخِ بوروکراتیکِ رویاهای یک نسل است. سالیانِ متمادی، سیاست‌های انحصارطلبانه، فسادِ نهادینه‌شده و مدیریتِ رانتی، چرخه‌های تولید و اشتغال را به انحصارِ الیگارشیِ حاکم درآورده و انبوهِ نیروهای پویا، متخصص و جویای نام را به حاشیه‌ی انفعال و تماشای خاموشِ دوردست‌ها رانده است. در این جغرافیای تبعیض، شانه به شانه‌ی هم نشستن و زل زدن به افقِ دودگرفته‌ی شهر، به نمادی از بلاتکلیفیِ تحمیلی و سلبِ اراده‌ی ساختنِ آینده بدل گشته است؛ تهاجمی ساختاری به هویتِ جوانان که در آن، توان، استعداد و سرمایه‌ی انسانی در مسلخِ بی‌کفایتیِ حاکمیت به خاکستر تبدیل می‌شود.
​کالبدشکافیِ دقیقِ این سازوکارِ حاشیه‌ساز نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با امحای امنیتِ شغلی، کالاسازیِ فرصت‌ها و موج‌آفرینیِ مداومِ بی‌کاری، در پیِ خرد کردنِ غرور، کرامت و استقلالِ فردیِ نسلِ جوان بوده است. هنگامی که شغل از یک حقِ بدیهیِ انسانی و بسترِ تحققِ ذات به امتیازی نایاب و سفارشی فروکاهیده می‌شود، جوانان به تماشاگرانی بی‌ریا و مغموم در برزخِ خانه و خیابان بدل می‌گردند؛ ناظرانی که شاهدِ پیر شدنِ پیش از موعد و انهدامِ توانمندی‌های خویش هستند. رژیم با بستنِ تمامیِ درهای پویاییِ اقتصادی و تقلیلِ زیستِ نسلِ تازه به نبردِ فرسایشی برای ناچیزترین امکانات، در پیِ ساختنِ جامعه‌ای خسته، سرخورد، بی‌افق و سردرگم بوده تا هیچ رمقی برای کنشگریِ مدنی و مطالبه‌گری باقی نماند؛ سیاستی ظالمانه که در آن سرمایه‌های انسانی قربانیِ حفظِ مناسباتِ رانتی می‌گردند.
​اما این رانده‌شدن به حاشیه و تماشای غم‌انگیزِ شهری که شهروندانش را بلعیده است، برخلافِ محاسباتِ اتاق‌های فکرِ سیستم برای ایجادِ تسلیم و ناامیدیِ مطلق، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ طبقاتی، هم‌بستگیِ خاموش و خشمِ انباشته‌ی نسلِ رانده‌شده بدل شده است. این تماشا، نگاهی منفعلانه نیست، بلکه نگاهی افشاگرانه و دادخواهانه است که ریشه‌های این بی‌کاریِ ساختاری و انسدادِ اقتصادی را نه در تقدیر، بلکه در ذاتِ یک سیستمِ استثمارگر و ناکارآمد می‌بیند. نگاهِ گره‌خورده‌ی این تماشاگرانِ بی‌ریا بر فرازِ شهر، خطِ بطلانی بر تمامِ آمارسازی‌های دروغین و ادعاهای توسعه‌ی نمایشی کشیده است.
​بنابراین، این انزوای تحمیلی و تماشای غم‌بارِ شهر، هرچند شکنجه‌بار و پرهزینه، به خاستگاهِ افشاگریِ سراسری و نقطهٔ عطفِ فروپاشیِ تمامیِ ساختارهای انحصارگر بدل گشته است. ما جوانان و تماشاگرانِ رانده‌شده به حاشیه‌ی این جغرافیا، در اعماقِ همین آگاهیِ دردناک، بازپس‌گیریِ حقِ کار، کرامت و آینده‌ی خویش را به هدفِ اصلیِ ایستادگیِ جمعی بدل ساخته‌ایم؛ اراده‌ای بیدار، استوار و بازگشت‌ناپذیر که به‌نیکی می‌داند رهاییِ واقعی نه با تمکین به انزوا، بلکه با سلبِ قدرت از غارتگرانِ فرصت‌ها محقق می‌شود؛ خروشی تاریخی که سرانجام دیوارهای این انحصار و بی‌کاریِ ساختاری را به کلی خرد خواهد کرد و ساختاری عادلانه، پویا و انسانی را برای تمامیِ فرزندانِ این خاک به ارمغان خواهد آورد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

«روایتِ رنجِ مواجهه با بی‌کار شدن»

  «روایتِ رنجِ مواجهه با بی‌کار شدن» ​مواجهه با پدیده‌ی شومِ بی‌کار شدن و گسستِ ناگهانی از چرخهٔ تلاش و معیشت، فراتر از یک تغییرِ ساده در وض...