۱۴۰۵ مهر ۷, سه‌شنبه

«بهای بقا در صخره‌ها؛ مسلخِ انسانیِ اقتصادِ حاشیه‌ای»



 «بهای بقا در صخره‌ها؛ مسلخِ انسانیِ اقتصادِ حاشیه‌ای»

​مواجهه با قامت‌های خمیده‌ای که بارِ سنگینِ کالاهای چند ده کیلویی را بر صخره‌های بی‌رحم و گذرگاه‌های مرگ‌بارِ مرزی به دوش می‌کشند، فراتر از یک شغلِ پرخطر یا تصویری تلخ از محرومیتِ منطقه‌ای، عریان‌ترین شکل از مسلخِ انسانی، زجرآورترین تجربه از انهدامِ کرامتِ شهروندی و نوعی تبعیدِ ساختاری برای اقشارِ حاشیه‌نشینِ این سرزمین است. سالیانِ متمادی، ساختارِ استبدادی و ناکارآمد با انسدادِ تجاری، توزیعِ ناعدالانهٔ ثروت و عدمِ توسعهٔ زیرساخت‌ها در مناطقِ مرزی، جوامعِ بومی را در موقعیتِ بی‌رحمانهٔ «یا گرسنگی یا کولبری» قرار داده است. این کوچِ اجباریِ فرزندانِ این خاک به پرتگاه‌های سنگی و تبدیلِ معابرِ مرزی به حیاطِ خلوتِ تأمینِ مایحتاجِ کشور در سایهٔ تحریم‌ها، عملاً پروژه‌ای برای قربانی کردنِ جان و سلامتیِ محرومان در پای رانت، سودجوییِ سیستماتیک و جبرانِ ناترازی‌های رسمی است؛ تهاجمی ساختاری به جانِ انسان که در آن، استخوان‌های خردشده در زیرِ بارهای سنگین، تاوانِ بقای زیستِ روزمره را می‌پردازند.
​کالبدشکافیِ دقیقِ این رنجِ طاقت‌فرسا نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ حکمرانی با تقلیلِ حیاتِ انسانِ حاشیه‌نشین به ابزاری برای شریان‌های غیررسمیِ واردات، شانه از زیرِ بارِ وظایفِ حاکمیتی خالی کرده است. هنگامی که یک جوان، یک استادِ دانشگاهِ بیکار یا یک پدرِ سالخورده در سرمای جان‌سوزِ کوهستان، خطِ باریکِ میانِ صخره‌ها را با بیمِ شلیک، سقوط و بهمن طی می‌کند تا لغمه‌نانی بخور‌ونمیر برای خانواده‌اش فراهم سازد، رنجی که بر او وارد می‌شود فراتر از خستگیِ جسمانی است؛ این رنج، انهدامِ مطلقِ آرزوها، تجربهٔ زیستن در حاشیهٔ انزوا و معلق ماندن در سیاه‌چاله‌ی بی‌عدالتیِ نهادینه‌شده است. حاکمیت با عادی‌سازیِ این «اقتصادِ حاشیه‌ای» و سرکوبِ مضاعفِ مرزنشینان، در پیِ آن بوده تا جامعه‌ای سرگرمِ زیستِ ابتدایی و تهی‌شده از توانِ دادخواهی بسازد؛ سیاستی ظالمانه که در آن، صخره‌های مرزی به مقتلِ کرامتِ انسانی بدل می‌گردند.
​اما این مسلخِ انسانی و حراجِ جان بر صخره‌ها، برخلافِ محاسباتِ اتاق‌های فکرِ قدرت برای تحمیلِ انفعال و خاموش ساختنِ صدای حاشیه، به کاتالیزوری برای تعمیقِ پیوندِ ملی، طغیانِ خشمِ دادخواهانه و افشای عریانِ تبعیضِ مرکز-پیرامون بدل گشته است. نسلی که شاهدِ پرپر شدنِ برادران و فرزندانِ خود در این معابرِ ناهموار است، به‌نیکی دریافته است که این کولبریِ اجباری، نه یک انتخاب، بلکه محصولِ مستقیمِ فساد، انحصار و بی‌کفایتیِ ساختاری است که جغرافیا را به قفسِ محرومیت بدل کرده است. این آگاهیِ دردناک، مرزهای جغرافیایی را به خطِ مقدمِ آگاهیِ سیاسی بدل ساخته و هر قطره خونِ ریخته‌شده بر این سنگلاخ‌ها را به سندی زنده بر جرمِ ناپخشودنیِ بانیانِ این فقرِ تحمیلی تبدیل نموده است.
​بنابراین، این زیستِ فرساینده در صخره‌ها و مسلخِ اقتصادِ حاشیه‌ای، هرچند آکنده از غم، خشم و تحقیرِ ساختاری است، اما به خاستگاهِ افشاگریِ تاریخی و نقطهٔ عطفِ نفیِ کاملِ تمامیِ دیوارهای تبعیض بدل شده است. ما ایستادگانِ بر رنج و دادخواهانِ این خاک، در اعماقِ همین آگاهیِ دردناک، نفیِ کاملِ این نظامِ تبعیض‌آلود و اعاده‌ی حقِ زیستِ بابرکت، برابر و باکرامت برای تمامیِ اقوام و شهروندانِ این سرزمین را به هدفِ اصلیِ راهِ خویش بدل ساخته‌ایم؛ اراده‌ای بیدار، استوار و بازگشت‌ناپذیر که به‌نیکی می‌‌داند سرانجام این رنجِ انباشته، دیوارهای خفقان و ناعدالتی را خرد خواهد کرد و داد، آزادی و کرامت را به تمامیِ پهنه‌های این جغرافیا بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازداشت ۲ وکیل دادگستری پس از احضار به دادسرای تبریز

  بازداشت ۲ وکیل دادگستری پس از احضار به دادسرای تبریز خبرگزاری هرانا – رضا اکبری عدل و محمد اسمعیلی علافی، دو وکیل دادگستری عضو کانون وکلای...