«شبهنظامیگریِ فرامرزی؛ بلعیدنِ ثروتِ ملی در آتشِ جنگهای نیابتی»
مواجهه با بذلوبخششهای گشادهدستانهٔ ثروتهای ملی در پهنههای فرامرزی، تغذیهٔ مالی و تسلیحاتیِ گروههای شبهنظامی در جغرافیای منطقه و تزریقِ بیدریغِ منابعِ کشور به شریانهای جنگافروزی، فراتر از یک خطای دیپلماتیک یا مداخلهی متعارفِ ژئوپلیتیک، عریانترین شکل از غارتِ سیستماتیکِ داراییهای عمومی، زجرآورترین تجربه از حراجِ آیندهی یک ملت و نوعی مسلخِ هویت برای محرومسازیِ شهروندان از ثروتهای درونیِ خویش است. سالیانِ متمادی، ساختارِ حاکم با ترجیحِ ایدئولوژیِ برونمرزی بر رفاهِ داخلی، انباشتِ خشونتِ منطقهای را بر توسعهی زیرساختها مقدم داشته و سفرههای مردم را به نفعِ ماجراجوییهای نظامیِ نیابتی به تاراج برده است. این اتلافِ بیرحمانهی سرمایههای زحمتکشیدگانِ این خاک در آتشِ منازعاتِ بیگانه، عملاً پروژهای برای قربانی کردنِ معیشت، درمان، آموزش و آیندهی نسلها در پای بقای ایدئولوژیک و حامیپروریِ فرامرزی است؛ تهاجمی ساختاری به کیانِ عدالتِ توزیعی که در آن، ثروتِ یک ملتِ جانبهلبرسیده به سوختِ ماشینِ جنگ بدل میگردد.
کالبدشکافیِ دقیقِ این ماجراجوییِ فرساینده نشان میدهد که چگونه دستگاهِ قدرت با سلبِ مرجعیت از مطالباتِ داخلی و تقلیلِ منافعِ ملی به خطوطِ نفوذِ منطقهای، هزینهی فرسایشیِ تحریمها، انزوای جهانی و فروپاشیِ اقتصادی را بر گردهی مردمِ خویش بار کرده است. هنگامی که یک بیمار برای ابتداییترین داروها در بیمارستانها جان میدهد، هنگامی که کارگران و معلمان زیرِ بارِ تورمِ کمرشکن خرد میشوند، و هنگامی که زیرساختهای انرژی و زیستمحیطیِ کشور به سنpoint فروپاشی رسیدهاند، سرازیر شدنِ دلارهای نفتی به حسابِ شبهنظامیانِ منطقهای، رنجی را بر جانِ جامعه مینشاند که فراتر از مضایقِ مالی است؛ این رنج، احساسِ انهدامِ منزلتِ ملی، تجربهٔ بیارزش بودنِ حیاتِ شهروند در چشمِ حکمرانان و حسِ تلخِ بیگانهپرواریِ ساختاری است. حاکمیت با عادیسازیِ این انحرافِ عظیمِ منابع، در پیِ آن بوده تا جامعهای خسته و دستبهگریبان با حداقلهای زیست بسازد تا توانِ اعتراض به این حراجِ ملی را نداشته باشد؛ سیاستی ظالمانه که در آن، فقرِ داخلی، تاوانِ شبهنظامیگریِ فرامرزی میشود.
اما این بلعیدنِ ثروتِ ملی و صدورِ ناامنی به نامِ آرمانهای دروغین، برخلافِ محاسباتِ اتاقهای فکرِ قدرت برای کسبِ اقتدارِ پوشالی، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ انتقادی، طغیانِ خشمِ دادخواهانه و نفیِ کاملِ تمامیِ اولویتهای ایدئولوژیکِ حاکم بدل گشته است. ملتی که هر روز تاوانِ این ماجراجوییها را با خالیتر شدنِ سفرهها و تاریکتر شدنِ افقِ فردا پرداخت میکند، بهنیکی دریافته است که امنیتِ واقعی نه در تسلیحِ گروههای نیابتی در خارج از مرزها، بلکه در کرامتِ انسانِ ایرانی، رفاهِ همگانی و استقلالِ واقعیِ نهادهای ملی نهفته است. این آگاهیِ دردناک، خطِ بطلانی بر تمامیِ تبلیغاتِ رسمی کشیده و مرزِ پررنگی میانِ خواستِ واقعیِ ملت و اهدافِ نظامِ حکمرانی رسم نموده است.
بنابراین، این زیستِ فرساینده در سایهی بلعیده شدنِ ثروتِ کشور و جنگهای نیابتی، هرچند آکنده از رنج، حسرت و تحقیرِ ساختاری است، اما به خاستگاهِ افشاگریِ تاریخی و نقطهٔ عطفِ بازپسگیریِ اولویتِ انسانِ ایرانی بدل شده است. ما مالباختگانِ این جغرافیا و ایستادگانِ این خاک، در اعماقِ همین آگاهیِ دردناک، نفیِ کاملِ هرگونه حامیپروریِ فرامرزی و اعادهی تماموکمالِ ثروتهای ملی برای بازسازیِ حیات، رفاه و کرامتِ مردم را به هدفِ اصلیِ راهِ خویش بدل ساختهایم؛ ارادهای بیدار، استوار و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند ایران نه صندوقِ ذخیرهی گروههای نیابتی، بلکه خانهٔ آزادگان است و سرانجام این ارادهی ملی، تمامیِ شریانهای فساد و جنگافروزی را مسدود خواهد کرد و داد، رفاه و آزادی را به این سرزمین بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر