«غارتِ منابعِ تجدیدناپذیر؛ قاچاقِ خاکِ حاصلخیز و نابودیِ سفرههای زیرزمینی»
مواجهه با فروشِ مخفیانه و قاچاقِ خاکِ حاصلخیزِ وطن، خشکانیدنِ تعمدی و بیرویهٔ سفرههای آبِ زیرزمینی و گسیختنِ شریانهای زیستیِ این جغرافیا، فراتر از یک سوءمدیریتِ ساده یا بحرانِ اقلیمیِ عابرانه، عریانترین شکل از وطنفروشیِ ساختاری، زجرآورترین تجربه از غارتِ انباشتههای زیستبوم و نوعی مسلخِ سرزمین برای نابودیِ آیندهی نسلهای این خاک است. سالیانِ متمادی، ساختارِ استبدادی با حاکمیتِ سودجوییهای فرسایشی، واگذاریِ انفال به ارگانهای خاص، حفرِ بیضابطهٔ چاههای عمیقِ رانتی و تاراجِ کیمیاویترین لایههای خاکِ ایران، پیکرِ این سرزمین را به سمتِ فرونشستهای وحشتناک و بیابانزاییِ بازگشتناپذیر سوق داده است. این چوبِ حراج زدن به پایهایترین عناصرِ حیات، عملاً پروژهای برای سلبِ حقِ بقا، نابودیِ کشاورزیِ بومی و تبدیلِ جغرافیای باستانیِ ایران به لایروبیِ کویرهای بیحاصل است؛ تهاجمی ساختاری به کیانِ زیستبوم که در آن، خاکِ میهن به نقدینگیِ اقلیتی خاص بدل میگردد.
کالبدشکافیِ دقیقِ این جنایتِ زیستمحیطی نشان میدهد که چگونه دستگاهِ قدرت با ترجیحِ منافعِ آنیِ باندهای ثروت و انحصار بر حیاتِ پایدارِ کشور، زیستگاهِ میلیونها انسان را به مرزِ نابودیِ مطلق کشانده است. هنگامی که کشاورزانِ بومی بر فروچالههای عمیقِ زمین میایستند و خشکیدنِ چاهها و فروپاشیِ مزارعِ آباواجدادیِ خود را به نظاره مینشینند، و در همان حال، کشتیهای باربری خاکِ سیاه و مرغوبِ این سرزمین را به نفعِ سوداگران بار میزنند، رنجی که بر جامعه وارد میشود فراتر از یک ضررِ اقتصادی است؛ این رنج، احساسِ بیسرزمینی، انهدامِ منزلتِ بومی و تجربهٔ تلخِ غارتِ آبا و اجدادی در پیشِ چشمِ صاحبانِ اصلیِ آن است. حاکمیت با عادیسازیِ این انهدامِ تدریجی و تقلیلِ زیستِ انسانی به دستوپا زدن در بیابانهای خودساخته، در پیِ آن بوده تا جامعهای مستأصل و بیرمق بسازد که توانِ ایستادگی در برابرِ این غارتِ همهجانبه را نداشته باشد؛ سیاستی ظالمانه که در آن، نابودیِ جغرافیا، تاوانِ رانتخواریِ ساختاری میشود.
اما این مسلخِ منابعِ تجدیدناپذیر و تاراجِ خاک و آبِ میهن، برخلافِ محاسباتِ اتاقهای فکرِ قدرت برای تحمیلِ تسلیم و اهلیسازیِ جامعه، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ اقلیمی-سیاسی، طغیانِ خشمِ دادخواهانه و افشای عریانِ ماهیّتِ ویرانگرِ این حکمرانی بدل گشته است. ملتی که هر روز شاهدِ فرونشستِ زمینِ زیرِ پای خود و خشکسالیهای تحمیلی است، بهنیکی دریافته است که این بیبیابانی و بیابری، نه قضا و قدر، بلکه محصولِ مستقیمِ فسادِ نهادینهشده، تاراجِ سازمانیافته و بیکفایتیِ مطلقی است که هیچ تعلقخاطری به آیندهی این سرزمین ندارد. این شناختِ عمیق، حفاظت از محیطزیست را از یک دغدغهی رفاهی به خطِ مقدمِ دادخواهیِ ملی و دفاع از حقِ بقا بدل ساخته است.
بنابراین، این زیستِ فرساینده در سایهی نابودیِ سفرههای زیرزمینی و قاچاقِ خاکِ وطن، هرچند آکنده از حسرت، خشم و رنجِ عمیقِ ساختاری است، اما به خاستگاهِ افشاگریِ تاریخی و نقطهٔ عطفِ نفیِ کاملِ تمامیِ باندهای غارتگر بدل شده است. ما صاحبانِ واقعیِ این خاک و ایستادگانِ بر زیستبومِ ایران، در اعماقِ همین آگاهیِ دردناک، نفیِ کاملِ این تاراجِ سازمانیافته و اعادهی تماموکمالِ حقوقِ زیستمحیطی برای نجاتِ جغرافیای میهن را به هدفِ اصلیِ راهِ خویش بدل ساختهایم؛ ارادهای بیدار، استوار و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند ایران فروشی نیست و سرانجام این آگاهیِ ملی، دستهای متجاوز به منابعِ کشور را کوتاه خواهد کرد و حیات، آبادانی و داد را به این جغرافیا بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر