۱۴۰۵ مهر ۷, سه‌شنبه

«مرگِ ورزشِ حرفه‌ای و استقلالِ ورزشی؛ دخالت‌های سیاسی و کوچِ قهرمانانِ ملی»



 «مرگِ ورزشِ حرفه‌ای و استقلالِ ورزشی؛ دخالت‌های سیاسی و کوچِ قهرمانانِ ملی»

​مواجهه با صحنه‌های دردناکِ پناهندگیِ مدال‌آوران، خروجِ سرمایه‌های ورزشی از زیرِ پرچمِ میهن و تبدیلِ میادینِ افتخار به صحنه‌های تسویه‌حسابِ ایدئولوژیک، فراتر از یک ناکامیِ ورزشی یا افتِ مقطعیِ نتایج، عریان‌ترین شکل از انهدامِ استقلالِ حرفه‌ای، زجرآورترین تجربه از ذبحِ نشاطِ ملی و نوعی مسلخِ هویت برای محروم‌سازیِ یک ملت از غرورِ جمعیِ خویش است. سالیانِ متمادی، ساختارِ استبدادی با تزریقِ مدیرانِ سفارشی و امنیتی به فدراسیون‌ها، تحمیلِ خطوطِ قرمزِ ایدئولوژیک بر تصمیماتِ فنی و مصادره‌ی دستاوردهای قهرمانان، عرصهٔ ورزش را از نهادی برای وحدت و تندرستی به ابزاری برای مانورهای تبلیغاتی بدل ساخته است. این سیطره‌ی ایدئولوژی بر عقلانیتِ ورزشی، عملاً پروژه‌ای برای حذفِ استعدادهای مستقل، سرکوبِ هویتِ قهرمانان و مجبور ساختنِ افتخارآفرینان به گزینشِ تلخِ میانِ «انصراف از آرمان» یا «جلاوطنی» است؛ تهاجمی سیستماتیک به کیانِ استقلالِ حرفه‌ای که در آن، سکوی قهرمانی به قربانگاهِ آرزوها بدل می‌‌گردد.
​کالبدشکافیِ دقیقِ این زوالِ فرساینده نشان می‌دهد که چگونه دستگاهِ قدرت با سلبِ مرجعیت از متخصصان و پیشکسوتان، هزینه‌ی گزافِ سیاست‌زدگیِ خویش را بر دوشِ ورزشکاران بار کرده است. هنگامی که یک قهرمان پس از سال‌ها عرقِ جبین، رنجِ تمرین و سوزاندنِ جوانی، در پشتِ درهای بسته‌ی تصمیماتِ دستوری قرار می‌گیرد یا به اجبار از مواجهه با حریفان منع می‌شود، و در نهایت غربتِ بی‌پرچمی را به تحقیرِ ساختاری ترجیح می‌دهد، رنجی که بر جامعه وارد می‌شود فراتر از دست دادنِ یک مدال است؛ این رنج، انهدامِ سرمایه‌های نمادین، احساسِ بی‌پناهیِ نخبگان و سوگِ جمعی برای پرپر شدنِ غرورِ ملی است. حاکمیت با عادی‌سازیِ این کوچِ اجباری و اتهام‌زنی به قهرمانانِ وطن‌دوست، در پیِ آن بوده تا ساختاری کاملاً رام، مطیع و تهی‌شده از روحِ آزادگی بسازد؛ سیاستی ظالمانه که در آن، افتخارآفرینیِ واقعی، تاوانِ استقلال‌طلبی می‌شود.
​اما این مسلخِ ورزشِ حرفه‌ای و کوچِ زنجیره‌ایِ قهرمانان، برخلافِ محاسباتِ اتاق‌های فکرِ قدرت برای تحمیلِ انفعال و سرسپردگیِ کامل، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ عمومی، طغیانِ خشمِ دادخواهانه و نفیِ کاملِ دخالت‌های ایدئولوژیک بدل گشته است. ملتی که هر بار با دیدنِ اهتزازِ پرچم‌های دیگر بر دوشِ فرزندانِ خویش اشک می‌ریزد، به‌نیکی دریافته است که این بی‌سقفی و انزوا، نه انتخابِ قهرمانان، بلکه نتیجه‌ی مستقیمِ حاکمیتِ مدیرانِ ناکارآمد و سیاست‌های سرکوبگرانه‌ای است که عرصه را بر هر زیستِ مستقلی تنگ کرده است. این شناختِ عمیق، هر مدالِ غربت را به سندی زنده بر محاکمه‌ی بانیانِ این سرمایه‌سوزیِ تاریخی بدل ساخته است.
​بنابراین، این زیستِ فرساینده در سایه‌ی زوالِ استقلالِ ورزشی و کوچِ نخبه‌های ملی، هرچند آکنده از حسرت، اندوه و تحقیرِ ساختاری است، اما به خاستگاهِ افشاگریِ تاریخی و نقطهٔ عطفِ مطالبه‌ی بازپیراییِ ورزش از چنگالِ سیاست بدل شده است. ما صاحبانِ واقعیِ این مدال‌ها و ایستادگانِ این خاک، در اعماقِ همین آگاهیِ دردناک، نفیِ کاملِ این سیطره‌ی ایدئولوژیک و بازگرداندنِ اهتزازِ پرچم و افتخار به آغوشِ واقعیِ مردم را به هدفِ اصلیِ راهِ خویش بدل ساخته‌ایم؛ اراده‌ای بیدار، استوار و بازگشت‌ناپذیر که به‌نیکی می‌داند هیچ‌گونه خفقانی قادر به محوِ نامِ قهرمانانِ واقعیِ این سرزمین نیست و سرانجام این آگاهی، تمامیِ دیوارهای انحصار را خرد خواهد کرد و استقلال، داد و نشاطِ ملی را به میادینِ این جغرافیا بازخواهد گرداند.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

بازداشت ۲ وکیل دادگستری پس از احضار به دادسرای تبریز

  بازداشت ۲ وکیل دادگستری پس از احضار به دادسرای تبریز خبرگزاری هرانا – رضا اکبری عدل و محمد اسمعیلی علافی، دو وکیل دادگستری عضو کانون وکلای...