«شکنجهٔ خاموش؛ خاموشیهای زنجیرهای و فروپاشیِ زیرساختهای زیست»
مواجهه با تاریکیهای تحمیلی و ناگهانی، قطعِ شریانهای حیاتیِ شهرها و فرو رفتنِ مداومِ زیستِ روزمره در ظلمتِ جدولهای قطعیِ برق، فراتر از یک ناترازیِ ساده در شبکهٔ انرژی یا سوءمدیریتِ عابرانهی فصلها، عریانترین شکل از شکنجهٔ خاموشِ ساختاری، زجرآورترین تجربه از فلجسازیِ زیستشهری و نوعی مسلخِ بیصدا برای انهدامِ کرامت، امنیت و روانِ یک جامعه است. سالیانِ متمادی، ساختارِ استبدادی با فرسایشِ تعمدیِ زیرساختها، غارتِ سرمایههای ملی در پای ماجراجوییهای بیحاصل و ناتوانی در تأمینِ ابتداییترین نیازهای حیاتِ مدرن، شهروندان را در چرخهافکنیِ مداومِ میانِ قطعیِ برق، آب و ارتباطات محبوس ساخته است. این قطعِ زنجیرهایِ جریانِ حیات، عملاً پروژهای امنیتی برای تحمیلِ زیستِ قطعوصلشونده، سلبِ توانِ برنامهریزی برای فردا و مستغرق ساختنِ مردم در جدالی فرساینده برای حداقلهای زیستن است؛ تهاجمی سیستماتیک به کیانِ انضباطِ زندگی که در آن، کلیدِ برق به رمزِ تعلیقِ حیات بدل میگردد.
کالبدشکافیِ دقیقِ این ظلمتِ فرساینده نشان میدهد که چگونه دستگاهِ قدرت با تبدیلِ خدماتِ عمومی به ابزارِ مواجهه با بحرانهای خودساخته، هزینهی فساد و ناتوانیِ ساختاریِ خویش را مستقیماً بر گردهٔ مردم بار میکند. هنگامی که یک کاسبِ خرد با خاموشیِ مغازه و ضررِ مالیِ جبرانناپذیر روبرو میشود، هنگامی که بیمارِ خانگی در التهابِ خاموش شدنِ دستگاههای تنفسی جان میکند، و هنگامی که یک خانواده در گرما و تاریکی، ساعاتِ متمادی را در برزخِ بیتفاوتیِ مسئولان سپری میسازد، رنجی که بر جامعه وارد میشود فراتر از یک اختلالِ فنی است؛ این رنج، انهدامِ امنیتِ روانی، سلبِ حقِ بهرهمندی از ثروتهای عمومی و تحقیرِ مستمرِ شهروندی است. حاکمیت با عادیسازیِ این «شکنجهٔ خاموش» و تقلیلِ زیستِ انسانی به پذیرشِ تاریکی، در پیِ آن بوده تا جامعهای خسته، منفعل و محروم از رمقِ اعتراض بسازد؛ سیاستی ظالمانه که در آن، تاریکیِ فیزیکی، مکملِ خفقانِ سیاسی میگردد.
اما این مسلخِ خاموشی و تظاهرِ سیستماتیک به طبیعی بودنِ بحرانها، برخلافِ محاسباتِ اتاقهای فکرِ قدرت برای تحمیلِ انفعال و سرسپردگیِ کامل، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ انتقادی، طغیانِ خشمِ نهادینهشده و افشای عریانِ ناکارآمدیِ ساختار بدل گشته است. ملتی که هر روز در تاریکیهای تحمیلی، سقوطِ کیفیتِ حیاتِ خویش را لمس میکند، بهنیکی دریافته است که این خاموشیها، نتیجهی مستقیمِ فساد، بیکفایتی و انحصارِ ثروت در دستِ اقلیتی حاکم است. این شناختِ عمیق، مانعِ پذیرشِ افیونِ توجیههای دروغین شده و هر خاموشیِ شهری را به سندی زنده و افشاگر بر پایانِ صلاحیتِ حکمرانی بدل ساخته است.
بنابراین، این زیستِ فرساینده در سایهی خاموشیهای زنجیرهای و شکنجهٔ خاموش، هرچند آکنده از رنج و ضررِ تحمیلی است، اما به خاستگاهِ افشاگریِ سراسری و نقطهٔ عطفِ پیوندِ مطالباتِ زیستی با آرمانِ رهایی بدل شده است. ما مالباختگانِ روشنایی و ایستادگانِ این خاک، در اعماقِ همین آگاهیِ دردناک، نفیِ کاملِ این ساختارِ منهدمکننده و بازپیراییِ حقِ حیاتِ شایسته، روشن و بابرکت را به هدفِ اصلیِ راهِ خویش بدل ساختهایم؛ ارادهای بیدار، استوار و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند هیچ ظلمتی قادر به خاموش ساختنِ ارادهی یک ملت نیست و سرانجام این آگاهی، تمامیِ دیوارهای تاریکی و استبداد را خرد خواهد کرد و روشنایی، داد و کرامت را برای تمامیِ فرزندانِ این خاک به ارمغان خواهد آورد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر