«دیوارهای سلول و احکامِ سنگین؛ شکنجهی بیخبر ماندن از معترضانِ بازداشتی»
زیستن در تاریکیِ مفرطِ بلاتکلیفی و تحمیلِ شکنجهی فرسایندهی بیخبری از سرنوشتِ معترضانِ بازداشتی در پشتِ دیوارهای صلب و بیرحمِ سلولها، فراتر از یک آزارِ روانیِ ساده، عریانترین شکل از تروریسمِ روانی، زجرآورترین تجربه از خشونتِ ساختاری و مسلخِ بیصدای انسانیت در پسِ پردههای خفقان است. سالیانِ متمادی، دستگاهِ سرکوب با قطعِ کاملِ مجاریِ ارتباطی، ممانعت از تماسِ زندانیان با خانوادهها و صدورِ احکامِ سنگین و شتابزده در دادگاههای صوری، در پیِ آن بوده تا حسِ انزوا، ناامیدی و فروپاشیِ روانی را هم به بازداشتیهای درونِ بند و هم به نزدیکانِ نگرانِ آنان تحمیل کند. این ایزولهسازیِ تعمدی و بیخبر نگهداشتنِ جامعه، عملاً ابزاری مجازاتگونه برای مجازاتِ جمعیِ یک ملت و خرد کردنِ مقاومتِ مدنی در اعماقِ ساختاری ناپیداست؛ تهاجمی سیستماتیک به امنیتِ روانی که در آن، هر ثانیه بیخبری به شکنجهای جانکاه بدل میگردد.
کالبدشکافیِ دقیقِ این سازوکارِ امنیتی نشان میدهد که چگونه دستگاهِ ارعاب با ابهامآفرینی در پروندهها، پنهان کردنِ محلِ نگهداریِ بازداشتشدگان و امحای حقِ بدیهیِ دسترسی به وکیل، در پیِ ساختنِ فضای بیکیفرمانی برای بازجویان و سلبِ کاملِ امکانِ دادخواهی بوده است. هنگامی که خانوادهها روزها و هفتهها در دالانهای تاریکِ نهادهای امنیتی سرگردان میمانند و هیچ پاسخی جز تهدید و انکار نمیشنوند، این بیخبری خود به مرگبارترین نوعِ شکنجه بدل میشود؛ آزمونی فرساینده که در آن زمان متوقف سلولها باز است؛ سیاستی ظالمانه که در آن بیخبری، مکملِ تیغِ سرکوب میگردد.
شده و رنجِ انتظار، رمقِ حیات را از تنِ سوگواران میمکد. رژیم با امنیتی ساختنِ احکام و پنهانکاریِ دیوانسالارانه، در پیِ القای این پیام بوده است که هیچ پناهگاه و رمقی برای ایستادگی وجود ندارد و دستِ قدرت برای اعمالِ هرگونه قساوتی در تاریکیِ سلولها باز است؛ سیاستی ظالمانه که در آن بیخبری، مکملِ تیغِ سرکوب میگردد.
اما این دیوارهای بلند، احکامِ سنگینِ سفارشی و شکنجهی بیپایانِ بیخبری، برخلافِ محاسباتِ اتاقهای فکرِ سیستم برای ایجادِ رعب و خاموشیِ مطلق، به کاتالیزوری برای تعمیقِ آگاهیِ عمومی، انباشتِ خشمِ دادخواهانه و نفیِ کاملِ مشروعیتِ دستگاهِ قضایی بدل شده است. ملتی که هر روز با دیوارِ استخبارات و بیخبریِ تحمیلی مواجه است، بهنیکی دریافته که این حجم از پنهانکاری نه از موضعِ اقتدار، بلکه ناشی از هراسِ عمیقِ حاکمیت از افشاگری، آگاهی و واکنشِ همبستهی جامعه است. خشمِ حاصل از این بیخبری، به پیوندی استوار میانِ تمامِ خانوادههای دادخواه و وجدانهای بیدار بدل گشته و خطِ بطلانی بر تمامیِ سناریوهای ارعاب کشیده است.
بنابراین، این شکنجهی صامتِ بیخبری و احکامِ ناعادلانهی صادرشده در تاریکی، هرچند شکنجهبار و پرهزینه، به خاستگاهِ افشاگریِ سراسری و نقطهٔ عطفِ فروپاشیِ تمامیِ ساختارهای ارعاب و انزوا بدل شده است. ما دادخواهان و همراهانِ جانهای محبوس در سلولها، در اعماقِ همین آگاهیِ دردناک، شکستنِ روزنههای خفقان، افشای احکامِ ناعادلانه و فریاد زدنِ حقِ حیات و آزادیِ بازداشتیها را به هدفِ اصلیِ ایستادگیِ خویش بدل ساختهایم؛ ارادهای جمعی، بیدار و بازگشتناپذیر که بهنیکی میداند رهاییِ واقعی نه با سکوت، بلکه با انهدامِ دیوارهای بیخبری و سلبِ قدرت از بانیانِ خفقان محقق میشود؛ خروشی تاریخی که سرانجام دیوارهای این سلولهای تاریک را به کلی خرد خواهد کرد و دادخواهی، کرامت و آزادی را برای تمامیِ فرزندانِ در بندِ این خاک به ارمغان خواهد آورد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر